نگاهی به «کلاهبردارها»

, , ارسال دیدگاه

matchstick men

موضوع کلاهبرداری و شیادی از گذشته تا کنون همیشه مورد علاقه‌ی دوست‌داران سینما بوده و هست. این بار قرار است این موضوع را در کلاهبردارها (و به کارگردانی ریدلی اسکات) به بهترین‌ شکل ممکن و البته‌ با ‌‌روایتی تقریباً متفاوت ببینم.

ریدلی اسکات که فیلم‌های موفقی چون بیگانه، بلید رانر، گلادیاتور و هانیبال – که ادامه‌ای بود بر سکوت‌ بره‌ها – را در کارنامه‌اش دارد این دفعه سراغ دنیای بی‌رحم کلاهبردارها رفته و آن را به شیوه‌ی خودش به تصویر کشیده است. هرچند که کلاهبردارها مثل تلما و لوییز هم‌خوانی چندانی با دیگر آثار پرخرجِ اسکات ندارد اما از نظر برخی، یکی از فیلم‌های خوبش به شمار می‌آید.

 فیلم با نمایی از درون آب شروع می‌شود و در ادامه، استخر خانه‌ای را نشان می‌دهد که بسیار تمیز به نظر می‌رسد (در واقع تمام مشکلات دنیای فیلم مربوط به همین تمیز بودن بیش از اندازه است!). و بعد، روی والر (با بازی درخشان نیکلاس کیج) را می‌بینیم که با نگرانی از پنجره به استخر خانه‌اش نگاه می‌کند تا بلکه مطمئن شود همه چیز مرتب و تمیز است. او به‌شدت وسواسی است؛ به‌طور هم‌زمان دچار وسواس‌ فکری و عملی. چنان‌که کوچک‌ترین نقص یا چیز ناهنجاری از نگاه او پنهان نمی‌ماند. اما با این حال و در کمال تعجب، او شیادی حرفه‌ای‌ست. والر به همراه شریک‌اش فرانک مرسر (سام راکوِل) – که در محضرش شاگردی کرده و این حرفه را از والر فراگرفته ‌است – اجناس را با قیمتی چند برابرِ قیمت عادی به مردم می‌فروشند آن هم با این وعده که مشتریان می‌توانند با خرید محصولات، جوایز ارزشمندی را ببرند و یا به سفرهای تفریحی بروند.

والر و مرسر دنیایی متفاوت از یکدیگر دارند. یکی‌شان بسیار وسواسی و تمیز، دیگری بسیار شلخته و کثیف. همین خصیصه‌ی مرسر هم باعث می‌شود که مخاطب او را که اخلاق و حرفه‌اش، هر دو، ماهیتی پلشت و ناپسند دارند به عنوان شیاد بهتر بپذیرد و با او بیش‌تر ارتباط برقرار کند.

وسواس والر روزبه‌روز بدتر می‌شود. او از فضاهای باز هراس دارد و تیک‌های عصبی رهایش نمی‌کنند. بدتر این‌که این مشکل‌اش سوژه‌ی خنده‌ی شریک‌اش شده است و ما بارها شاهدیم که مرسر چه‌گونه والر را دست می‌اندازد. مثلاً در سکانسی می‌بینیم که مرسر با آسودگی دستش را با فواره‌ی آبِ کنارِ خانه‌ی والر می‌شوید، کاری که از نظر والر بسیار ترسناک به نظر می‌رسد. یا هنگامی که در خانه‌ی والر حضور‌ دارد غذایش را روی فرش می‌ریزد و کفرش را درمی‌آورد.

موضوع وسواس (که در این‌جا موضوعی خنده‌دار برای ما و عاملی برای به فنا رفتن والر است) در فیلم به‌خوبی و  بدون این‌که باعث آزار بیننده شود بارها به نمایش در‌آمده است، به همین خاطر می‌توان کلاهبردارها را در ژانر (کمدی سیاه و جنایی) دسته‌بندی کرد.

مشکلات والر بالأخره کار دستش می‌دهند، منتها از بخت بدِ او درست زمانی که روانپزشک‌اش به سفر رفته‌ است. او به‌ناچار نزد روانپزشکی که مرسر پیشنهاد داده می‌رود. در ادامه می‌فهمیم که او در گذشته همسری داشته که به‌ش خیانت کرده است و همین هم، از دلایل بدتر ‌شدن بیماری‌اش است.

والر که در برقرای روابط عاطفی ناشی و ناوارد است باخبر می‌شود دختری چهارده ساله دارد که قرار است به دیدنش بیاید. البته او پیش‌تر حدس می‌زد که فرزندی داشته باشد ولی نمی‌خواست که قبول کند چون تصور ملاقات با فرزندش، بعد از این همه سال، او را آزار می‌داد. ماجرای اصلی هم از این‌جا و با ورود دختر بچه‌ای به نام آنجلا (آلیسون لومن) به زندگی والر شکل می‌گیرد. دختری که باعث دگرگون شدن زندگی او و البته نابود شدن آن می‌شود.

می‌توان آنجلا را به نوعی فم‌فاتال داستان نامید که با رفتارهایی معصومانه، و با سوءاستفاده از غریزه‌ی پدریِ والر، به خواسته‌هایش می‌رسد. تا جایی که والر ناچار می‌شود چند نمونه از فوت‌وفن‌های حرفه‌اش (بخوانید تیغ زدن مردم) را به او بیاموزد. اما والر چون حالا علاوه بر شیاد بودن پدر هم است به آنجلا گوشزد می‌کند که این آموخته‌ها را در زندگی‌اش به کار نبندد. هرچند که می‌توان احساس رضایت و خوشحالی را در چهره‌اش که معتقد است دخترش هم مثل او در این حرفه ماهر است، دید.

کسانی که فیلم‌های نه ملکه (Nine Queens) و تمرکز (Focus) را دیده‌اند می‌توانند شباهت‌های جالبی را بین آن‌ها و این فیلم بیابند. می‌توان گفت که تمرکز نسخه‌ی مدرن (به‌روز شده) اما ناموفق نه ملکه و کلاهبردارها است که رگه‌هایی از داستان این‌دو فیلم در آن دیده می‌شود. هر سه فیلم هم پایانی شوکه کننده دارند البته ممکن است مخاطب در کلاهبردارها حس شوکه شدن و خشم را با هم تجربه کند!

والر در اواسط فیلم به لطف آنجلا و داروهایی که روانپزشکِ جدیدش داده، وسواسش کم‌تر می‌شود و شادتر به نظر می‌رسد. او حسابی به آنجلا وابسته شده است تا جایی که حاضر می‌شود برای خوشحالی‌اش هم که شده، از او در یکی از مهم‌ترین کلاهبرداری‌هایش استفاده کند. او به‌طرز ناشیانه‌ای می‌کوشد که با آنجلا ارتباط برقرار کند و رابطه‌ی پدرانه‌ی او با آنجلا، بسیار جالب از آب درآمده است.

ریدلی اسکات با هوشمندی گزینه‌ی درستی را برای شخصیت وسواسیِ فیلم‌اش انتخاب کرده است. نیکلاس کیج با توجه به نگرانی و معصومیت خاصی که در چهره‌اش دارد توانسته است به‌خوبی از پس این نقش بربیاید و نکات ریزی را که در حالت‌های روانی یک فرد وسواسی وجود دارد، نشان بدهد. و به‌خصوص، موقع‌هایی که در فضای باز حضور می‌یابد با سریع شدن زمان تنش و هیجان ناشی از استرس، ترس‌اش را به مخاطب منتقل کند. والر با این‌که شیاد و خلافکار است اما دلیل خوبی هم برای بی‌گناه جلوه دادن خودش دارد. چون بر این باور است که پولی را از مردم نمی‌دزدد و این آن‌ها هستند که پول را به او می‌دهند. درست است که والر با همه‌ی این حرف‌ها باز هم خلافکار محسوب می‌شود ولی می‌توان او را پروتاگونیست (قطب مثبت) فیلم نامید. اما افسوس که او یادش رفته است که نباید در این حرفه به کسی اعتماد کرد، او که در این همه مدت از کثیفی خانه‌اش هراس داشت حواسش به گردوغبارهای واقعی زندگی‌اش نبود. گردوغبارهایی زنده، که خطرناک‌تر از آن‌چه روی فرش خانه‌اش می‌دید، بودند؛ اما آن‌قدر ریز که متوجه‌شان نشد.

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد