نگاهی به «دومین هتل فوق‌العاده شگفت‌انگیز ماریگُلد»

, , ارسال دیدگاه

 

The Second Best Exotic Marigold Hotel

دالان ِ تنگی را که درنوشته‌ام

به وداع

فراپُشت می‌نگرم:
فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود
اما یگانه بود و هیچ کم نداشت…
به جان منت پذیرم و حق گزارم!
(چنین گفت بامداد ِ خسته)

سال ۲۰۱۱ بود که جان مَدِن، کارگردان مشهور انگلیسی و خالق فیلم تحسین‌شده‌ی شکسپیر عاشق (۱۹۹۸)، تصمیم به اقتباسی از رمان تحسین شده‌ی این چیزهای احمقانه نوشته‌ی دبورا مگاچ و بر اساس فیلم‌نامه‌ای از اُل پارکر گرفت. درامی کمدی که به قصه‌ی گروهی از بازنشستگان انگلیسی می‌پرداخت که برای کاهش هزینه‌های خود و هم‌چنین رهایی از جو کسل کننده‌ی انگلستان، برای ادامه‌ی زندگی به هتلی در کشور هندوستان می‌روند. اقتباس کوچک و جمع‌وجورِ مدن با بودجه‌ی کم‌ خود مورد پسند بسیاری از مخاطبان و منتقدان قرار گرفت تا این‌که خالقان اثر در سال ۲۰۱۴ تصمیم به ساخت دومین قسمت این اثر تحسین شده با نام دومین هتل فوق‌العاده شگفت‌انگیز ماریگُلد گرفتند. قسمت دوم این اثر نیز با بازی گروه بازیگران باتجربه و مسن نسخه‌ی اول، جودی دنچ ۸۰ ساله، مگی اسمیت ۸۰ ساله، ریچارد گیر ۶۲ ساله، بیلی نایی و سیلیا ایمری ۶۲ ساله در کنار دِو پاتل ۲۴ ساله (ستاره‌ی دیگر فیلم تحسین شده‌، و بریتانیایی- هندوستانیِ میلیونر زاغه‌نشین) در جیپور و دیگر مناطق هندوستان جلوی دوربین رفت و باز هم مانند قسمت پیشین، مورد استقبال گرم مخاطبان و منتقدان قرار گرفت. اما راز استقبال از این فیلم و سلف پیشین‌اش چیست؟

فرهنگ جاری در آثاری که به این گوشه‌ی به‌واقع «اگزوتیک» مشرق‌زمین (هندوستان) به سبب سالیان سال استعمار بریتانیا، در تضاد و هم‌نشینی توأمان زیبایی با فرهنگ تجملی حاکم بر طبقه‌ی اشرافی حاکم سالیانِ پیش خود قرار می‌گیرد. «اگزوتیک» (Exotic) در واژگان، معنا و مفهومی عجیب‌وغریب را گویند که عموماً خاستگاهی خارجی و بیگانه دارد؛ رویارویی با این ذات بیگانه‌ی غریب، حسی همراه با شگفتی و ترس را پیش روی مخاطب قرار می‌دهد. در این‌جا، هم به‌درستی، سازندگان اثر از این واژه در عنوان فیلم برای توصیف این تضاد ترسناک و توأمان دل‌نشین، استفاده کرده‌اند. گروهی از افرادی که در نیمه‌ی پایانی عمر خود به سر می‌برند و تمامی زندگی خود را در فرهنگ تجملی و پادشاهی انگلستان گذرانیده‌اند، به سوی سرزمین هزار معبد، روانه می‌شوند. جان مدن به‌درستی با قرار دادن طنزی ظریف در کاراکتر پسرک جوان هندی با حفظ توأمان حرمت سرزمین میزبان، به این تقابل که در معنایی دیگر به رویارویی دو مفهوم زندگی و مرگ می‌پردازد، رنگی متفاوت زده است (این نگاه حرمت‌آمیز نسبت به فرهنگ هندوستان را مقایسه کنید با رویکرد خالقان آثاری نظیر بورات و… که در قالبی طنز و غیرجدی به تحقیر آن منطقه‌ی جهان سومی و احتمالاً آداب‌ورسوم بدوی‌شان و مقایسه‌شان با فرهنگ پیشروی آمریکایی می‌پردازد). در قسمت حاضر از این قصه‌ی شیرین، که به‌سان قصه‌های کمدی-رمانس کلاسیک، رنگ‌وبویی از قصه‌های پریان (Fairy Tales) را با خود همراه می‌کند با ایده‌ی کلاسیک سفر به منطقه‌ی ثانویه جهت امری ساده و آغاز شدن گرفتاری‌ها و درگیری‌های متعاقب آن، روبه‌رو هستیم که در این‌جا موضوع، خرید یک هتل جدید برای گسترش فعالیت ماریگُلد است که با خریده شدن آن مکان توسط کوپال، جوانک هندی به‌ظاهر رقیبِ شخصیت اصلی داستان، قصه وارد ماجرایی تازه می‌شود. مدن به‌خوبی با بستر قرار دادن این موضوع و با دوری از سانتی‌مانتالیسمِ شعارگرایانه بعضی فیلم‌های مشابه، به تصویری از تقابل دو نگاه مهم حاکم بر شخصیت‌های فیلم می‌رسد. تعارض‌های کاراکتر موریل (مگی اسمیت) که خبر بیماری ناگوارش را شنیده و سانی (دو پاتل) جوانک هندی که در آستانه‌ی تشکیل زندگی مشترک است، کاراکتر اِوِیلین (جودی دنچ) و تای (دیوید استراترن)، کاراکتر گای (ریچارد گیر) و مادر سانی، همگی از چرخ‌دنده‌هایی هستند که موتور فیلم را به حرکت در می‌آورند. شاید بتوان بن‌مایه‌ی اصلی فیلم را «گذران عمر» (Aging) دانست. مفهومی بنیادی و سهل‌وممتنع که در کشاکش رنگ‌آمیزی‌‌های مختلف کاراکترهای قصه، به‌سان دیالکتیکی چالش‌برانگیز، مورد قضاوت بیننده قرار می‌گیرد. «چند زندگی جدید ما در گذران عمر می‌توانیم داشته باشیم؟»، شعار تبلیغاتی این فیلم گرم و خانوادگی (به معنای واقعی کلمه و نه استفاده مبتذل این روزهای آن) کندوکاوی درباره‌ی این پرسش است که هر یک در مسیر پرتلاطم زندگی که سرشار است از رویدادهای تلخ‌وشیرین، چند بار می‌توان مفهوم مناقشه‌برانگیزی با نام «زندگی» را تجربه کرد و به تعبیری آیا زیستن در عرض زندگی، متفاوت از تنفس در طول آن است؟ همراهی این قصه با فضای غریب کشور هند، موسیقی زیبای توماس نیومن، طنز ساده و دلنشین کاراکترها می‌تواند دریچه‌ای نو برای نگریستن به این موضوع و پرسش بنیادین باشد که به‌واقع، انتهای زندگی کجاست؟ شاید بتوان راهکار مناسب برای ورود به دریچه‌ی فیلم را این جمله‌ی جودی دنچ (در جلسه‌ی مطبوعاتی فیلم) دانست که در پاسخ به این‌که شما که ثروت و مکنت فراوانی دارید و کمبود دیگری به‌ظاهر نباید داشته باشید و چرا هنوز در ۸۰ سالگی در فیلم‌ها، با این انرژی بازی می‌کنید، پس از لعنت و نفرین به این پول و دانش می‌گوید که «من به دنبال جوانی خود هستم»…

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد