نقدی بر «خداحافظی طولانی»

, , ۳ دیدگاه

long goodbye

نهمین فیلم بلند فرزاد مؤتمن خبر خوشی برای سینمای ایران است. سینمایی که کم‌تر در رشد فیلم‌سازانش نظم و پیشرفت می‌توان دید و همیشه فیلم‌سازانی وجود دارند که دوست‌داران‌شان را ناامید کنند، حال به چشم خود پختگی یک فیلم‌ساز را می‌بیند. دو فیلم اولش کارگردانی مغایر با سینمای آن روزها داشت و نوید فیلم‌سازی را می­داد که سینما را خوب بلد بود و فیلم‌های خوبِ زیادی دیده بود و فیلم‌های خوب را زیاد! او به تک‌تک پلان‌های فیلمش دقت می‌کرد و برای همه‌ی آن­ها برنامه داشت اما هنوز یک جای کار می‌لنگید، انگار که مؤتمن زیادی به کارگردانی کردن و به رخ کشیدن این کارگردانی به مخاطبش علاقه داشت.

حال او با تجربه‌ای ۱۴ ساله در فیلم‌سازی بلند دوباره فیلمی به قول خودش عشقی ساخته که در آن احترام به احساسات مخاطب برایش بسیار مهم است و به هر قیمتی دوست ندارد مخاطب را روی صندلی بنشاند. به مخاطب رو دست می‌زند اما به شعورش توهین نمی‌کند. فیلم کلک زدن را بلد نیست فقط آن‌طوری که مخاطب انتظار دارد داستانش را روایت نمی‌کند. ترجیح می‌دهد از دریچه‌ی ذهن یحیی، کارگر طرد شده و ساده دلش، وارد فیلم بشود و در کنار همه‌ی این‌ها خبر از کارگردانی کاربلد و پخته می‌دهد که دیگر از سد خودنمایی کردن در فیلم‌هایش گذشته است.

فیلم‌ساز را می‌توان اولین قاضی شخصیت پیچیده‌ی فیلم دانست. در همان پلان اول مردی به سبک قهرمان­های فیلم­های وسترن از دری که غرق نور است وارد سالن تیره و تاریک، که همان کارگاه محل کارش است، می‌شود. همه چیز از ابتدا مشخص است: فیلم‌ساز قهرمانش را دوست دارد! قهرمانش مردی زخم خورده، سرسخت، بی‌ادعا و تنهاست. زخمش هم بیش از آن‌که بر رخ‌اش نمایان باشد در دلش نهفته و خبر از رازی می‌دهد که علت طرد شدنش است. او دردی عمیق دارد که باعث سکوتش شده، سکوتی که اطرافیانش آن را نمی‌فهمند و محرم رازش نیستند. دیالوگ زمزمه‌وار مهم او به مأمور پلیس در انتهای فیلم بخشی از این درد است: «کسی چه می‌دونه که خدا چی میخواد؟»

یحیی در زندگی‌اش سعی دارد از حقیقتی فرار کند که جرئت دل کندن از آن را ندارد: یعنی عشقش، گناهش و عذاب وجدانش. او حتی جرئت آن را ندارد که به گورستان برود تا بر بالین عزیز از دست رفته‌اش بنشیند، گوشه‌نشین شده و تنها سر کار می‌رود تا از مردم گوشه و کنایه نشنود. مردمی که بارزترین خصلت‌شان ناآگاهی و قضاوت پشت سر آن ناآگاهی است. این ترس از حقیقتی که گریبان‌گیر یحیی شده فریب و دروغی خودخواسته را در زندگی او ایجاد می‌کند. اما عشق در قامتِ طلعت بی‌مقدمه و ناخواسته وارد ماجرا می‌شود تا جنگی در دل یحیی آغاز شود، بین کسی که دوستش داشته و کسی که حال دوستش دارد!

یحیی رو به ماهرو (ساره بیات) می‌کند و می‌گوید: «یادته وقتی حالم خوب نبود چی می‌گفتی؟» ماهرو [که از این یادآوری به هیجان آمده]: «می‌گفتم یه نوار بذار.» صدای گلپا از نوار بلند می‌شود: «که من هستم آن تک درختی که در کام طوفان نشسته. همه شاخه‌های وجودش ز خشم طبیعت شکسته.»

یحیی پس از مرگ عشقش، خود را نابود شده می‌بیند. تنها امیدش به ادامه‌ همین دروغ ساختگی به خودش است. اما این داستان ساختگی هم از گزند زوال در امان نیست. نابودیِ تدریجیِ ماهرو، در خیال هم دست از سر یحیی بر نمی‌دارد. فشارهای خارجی از بیماری لعنتی و سرفه‌های دردناک زن شروع می‌شود و تا حماقت برادر زبان نفهمش می­رود. این بازی به فیلم‌نامه‌نویس مجالی می­دهد تا حوادث گذشته و حال را در هم آمیزد و شخصیت یحیی را پیچیده و پیچیده‌تر کند.

در این بین اما علاج واقعه با کفش‌های سفیدش (هم‌چون کفش‌های ماهرو) به یک‌باره پا به کارگاه و دل یحیی می­گذارد. طلعتِ شیرین و دوست‌داشتنی درست همان چیزی است که قهرمان بدان نیاز دارد. هدیه‌ی خداوند در برابر سکوت دردناک یحیی زنی شگفت‌انگیز است. یکی از بهترین بازی‌های میترا حجار در تمام دوران بازیگری‌اش، تبدیل می‌شود به فرشته‌ای نجات‌بخش برای یحیی. تعجب است که چه‌طور این بازی از چشم داوران جشنواره جا می‌ماند.

حال بازی عوض شده و قهرمان محرمی یافته تا سِرّش را به او بگوید. سکوتِ طلعت پس از شنیدن این راز نشان‌دهنده‌ی آن است که یحیی دیگر در رازش تنها نیست. حال مردِ قصه شریکی یافته برای دردش و زندگی‌اش و این شریک یا جایگزین مقدمه‌ای‌ست برای تغییر. تغییری که با رنگ کردن خانه شروع می‌شود و با بیرون رفتن ماهرو از آینه که به گونه‌ای آرامشی هم برای روح سرگردان اوست پایان می­گیرد. حال دیگر نیازی نیست تا مردِ قصه تنهایی روی نیمکتی کنار ایستگاهی متروکه بنشیند و از آن مهم‌تر نیاز نیست تا خیال کند زنی با چادر سفید گلدار کنارش نشسته است. پایان خوش فیلم خیال را به واقعیت پیوند می‌زند.

*از شعر شب‌های روشن در کتاب از سر بی ‌حواسی نوشته‌ی سعید عقیقی

 

۳ دیدگاه

  1. عباس اسماعیل زاده

    ۰۵/۱۸/۱۳۹۴, ۱۱:۵۸ ب.ظ

    سلام
    خیییییییییییلییییییی نقد خوبی بود، واقعن استفاده کردم
    چقدر خوب حس و حال فیلم رو منتقل کردید
    خیلی عالی بود 🙂

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد