سینمای ابوالفضل جلیلی

, , ارسال دیدگاه

A-Jalili

«من به دنبال قالبی متعالی با کاستن از حشو و زواید هستم.»

این جمله را ابوالفضل جلیلی در مورد سینمای خویش بیان کرده است. سینمایی که او مصرانه، سال‌ها پیگیری‌اش کرده و کوشیده تا به این روش متفاوت قصه‌گویی در سینما وفادار بماند.

کم‌دیالوگ بودن، یکی از ویژگی‌های بارز فیلم‌های جلیلی است. او پیش‌برد درام در فیلم را بر عهده‌ی تصویر می‌گذارد و بیننده را با فضاسازی مستندوارش درگیر سرنوشت کاراکترهای رنجور و بی‌پناه‌اش می‌کند. سکوت و حضور کم‌رمق دیالوگ در آثار او، با فیلم‌های آکی کوریسماکی، شانتال آکرمن و برسون متفاوت است. کوریسماکی فضای سرد و بی‌روح جهان صنعتی و بی‌رحم را در قالبی کم‌دیالوگ تصویر می‌کند و هدف‌اش از به کار گرفتن نماهایی با زمان‌های طولانی غرق در سکوت، دامن زدن به مصایب و دل‌آزردگی‌های پرسوناژهای و شریک شدن مخاطب در غمی بی‌سرانجام است. آکرمن در تلاش است تا دنیای زنان و مشکلات معیشتی آن‌ها در جامعه‌ی مردسالار و سنتی را به نمایش درآورد و حضور دیالوگ در فیلم هایش می‌توانست مانعی بر سر راه انتقال حس تنهایی و درماندگی مورد نظر فیلم‌ساز باشد. برسون نیز با بنیان‌گذاری ایده‌ی سینمای مینی‌مال و آفرینش با حذف و نه اضافه، سینمایش را در عمق ذهن مخاطبانش ته‌نشین می‌کند. اما جلیلی، بیش‌تر فیلم‌هایش را improvise (بداهه‌پردازی) پیش می‌برد و با یک خط داستانی کلی و بدون دکوپاژی دقیق و از پیش تعیین‌شده فیلم‌هایش را کلید می‌زند. جلیلی با این نگاه، دیالوگ‌های خشک و غیرمنعطفی را در اختیار نابازیگران‌اش قرار نمی‌دهد بلکه با آزادی دادن به آن‌ها برای قرار گرفتن تمام‌وکمال در فضای صحنه و بیان بی‌واسطه‌ی دیالوگ، حس‌وحال مستندگونه‌ای به آثارش می‌دهد. خود او در این‌باره چنین می‌گوید: «من به یک زبان تصویری علاقه‌مندم، ضد دیالوگ هستم و شاید به همین علت فیلم‌هایم خشک به نظر می‌آید.»

کامر اشپیل، جنبشی در سینمای صامت آلمان بود که در فیلم‌های این سبک، به ویژگی‌های روانشناختی کاراکترهای سخت‌کوش و غم‌زده از طبقه‌ی کارگر، در قالبی بدون طراحی صحنه‌ی پیچیده و  به دور از نماهای پرتکلف، پرداخته می‌شد. آثار ابوالفضل جلیلی را می‌توان کامر اشپیل سینمای ایران دانست. فیلم‌های او، از جمله رقص خاک نیز سرشار از سادگی بی‌پایان زندگی انسان‌هایی‌اند که جامعه‌ی بی‌رحم، جایی برای رشد و پیشرفت آن‌ها قائل نشده و به انزوایی ناخواسته کشیده شده و با محنت‌هایشان تنها مانده‌اند. جلیلی با بیانی ساده و صریح، نشان می‌دهد که در زندگی چیزی سخت‌تر از زندگی کردن نیست. جلیلی برای دوری جستن از تصنع و نزدیکی بیش‌تر به حقیقت محض، در فیلم‌هایش از گریم استفاده نمی‌کند. به همین دلیل می‌توان گفت گرایش‌های سینمایی او بیش‌تر رنگ‌وبوی ناتورالیستی به خود گرفته تا فضایی رئالیستی.

داستان فیلم‌های او بسیار ساده و به دور از شعارهای اجتماعی و بلندپروازی‌های سینمای روشنفکری‌ست. شخصیت‌ها در آثار او به قدری واقعی و باورکردنی‌اند که تماشاگر را بدون حتی اندکی مقاومت و افکار مهاجم، به همراهی و همدلی تمام‌عیار دعوت می‌کنند. جلیلی اندیشه‌ای ضدقصه و ضدروایت ندارد، بلکه تمرکز اصلی او روی زندگی بی‌پرده و ارائه‌ی تصویری بی‌آلایش از آن است. او می‌کوشد تا خط باریکی از قصه و شناخت بسیار دقیق‌اش از زندگی را در اختیار بیننده قرار داده و با پرهیز از نمادگرایی‌های گل‌درشت، درد و رنج بشر را به قالب درامی فرازمانی و فرامکانی درآورد. نوع روابط انسان‌ها در فیلم‌های او، تاریخ انقضا ندارد. با وجود رخوتی که بر حالت ظاهری نماها حکم‌رانی می‌کند، کنش‌های بین شخصیت‌ها حالتی پویا داشته و علی‌رغم کم‌اهمیت بودن بسیاری از گره‌های داستانی، می‌توانند موتور محرک مناسب و تأثیرگذاری را برای داستان‌های عمیقاً انسان‌گرایانه و دردمندانه‌ی جلیلی شکل دهند. این ویژگی آثار او را به فیلم‌های امیر نادری نزدیک می‌کند. فیلم‌سازی که با آرزوهای به سرانجام نرسیده و کودکی‌های سراسر اندوه و مشقت کاراکترهایش، فیلمی به نمایش می‌گذاردکه ارتباط عاطفی گیرایی با مخاطب برقرار کرده و تا مدت‌ها بعد از تماشای فیلم، ذهن بیننده را با خود درگیر می‌کند.

نوع گره‌افکنی و گره‌گشایی در فیلم‌های جلیلی، از ساختار کلاسیک پیروی نمی‌کند و نمی‌توان در داستان‌های او شخصیت‌پردازی موشکافانه – هم‌چون آثار فرهادی یا کیارستمی – را ردگیری کرد. نگاه جلیلی به سینما، از دریچه‌ی محدود روایت کلاسیک نیست. او برای نیل به هدف متعالی‌اش، نیاز به قاعده‌شکنی و ساختارگریزی دارد و به همین منظور می‌کوشد تا بر طبق الگوی سیدفیلدی فیلم‌نامه‌نویسی گام بر ندارد. موضوعی که سینمای او را به نوع نگرش عباس کیارستمی به سینما مرتبط می‌سازد.

قهرمان فیلم‌های جلیلی را اغلب کودکان و نوجوانان رنجور و وامانده در مصائب تشکیل می‌دهند. اما او تمایلی به ساخت فیلم برای کودکان ندارد بلکه می‌کوشد تا به بزرگ‌ترها در مورد کودکان هشدار داده و آن‌ها را از چالش‌های پیش روی کودکان در جوامع امروزی باخبر سازد. مسائل آموزشی–تربیتی، یکی دیگر از مواردی‌ست که جلیلی بسیار به آن پرداخته و نقش پررنگی برای نوع پرورش کودکان قائل می‌شود.

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد