نگاهی به «آتش بس ۲»

, , ارسال دیدگاه

25105_760

میلانی به قدرت و میزان نفوذ کمدی در اقشار مختلف جامعه واقف است و می‌کوشد تا با نگاه طنز، اپیزودهای آموزشی–تربیتی خود را به مخاطب عرضه کرده و بیننده را با موقعیت‌های آشنایی که کاراکترهایش در آن‌ها قرار می‌گیرند، روبه‌رو و همراه کند. اما شرایطی که میلانی برای کاراکترهایش خلق می‌کند، به گونه‌ای‌ست که بیننده را از تماشای اثری بی‌طرفانه و از موضع برابر، محروم می‌کند. البته باید در نظر داشت که شخصیت‌پردازی یک‌سویه‌ی میلانی در آتش بس ۲ نسبت به فیلم اول، غلظت کم‌تری یافته و تعدیل شده است، اما کماکان، مرد محکوم میدان نبرد خانه است و زن با گرفتن تذکر ساده‌ی شفاهی به راه راست هدایت می‌شود. سینمای آموزشی میلانی، طبق روال معهود، با گزینش موضع دانای کل و سخنرانی‌های مونولوگ‌وار، سعی در قانع کردن، هم‌نظر کردن و به راه آوردن مخاطب با فیلم‌ساز را دارد.

در جامعه‌ای که در مرحله‌ی گذار از سنت به مدرنیسم است و به تبع اجتماع، خانواده‌ها نیز در چالشی عمیق برای عبور از دو راهی‌های زندگی قرار دارند، ساخت فیلمی که بتواند پاسخ‌گوی سؤالات پیشِ روی اعضای خانواده باشد، ضروری می‌نماید. روح‌الله حجازی در زندگی خصوصی آقا و خانم میم و زندگی مشترک آقای محمودی و بانو، با نگاهی موشکافانه به این حیطه وارد شده است. او خانواده‌های سنتی را که به سوی تجدد و تغییر فضای خانواده گام بر می‌دارند، به نقد منصفانه کشیده و جوانب مختلف زندگی در قالب مدرن را بدون صادر کردن حکم یا محکوم کردن هر یک از طرفین، بررسی می‌کند. اما میلانی، در آتش بس ۱ و ۲، با مطرح کردن تعداد زیادی از معضلات زناشویی و تفکرات سنتی، نتوانسته در هیچ‌یک از چالش‌ها، با دقت بیش‌تری به کنکاش و بحث در باب جزئیات بپردازد و در بسیاری از موارد، به اشاره‌ای سطحی و گذرا توسط روانکاو بسنده کرده است. روانکاوی که می‌کوشد نگاه ایدئولوژیک میلانی را در قالب خانواده‌ای با سروشکل مدرن و با بسته‌بندی شیک و امروزی و به واسطه‌ی علم روان‌شناسی دگرگون شده‌ی معاصر، به مخاطب تزریق کرده و فیلمی تبلیغی را با فرمت ظاهری اثری داستان‌گو عرضه کند. میلانی اپیزودهای آتش بس ۲ را بدون آن‌که به نتیجه‌ای درخور و قانع‌کننده برساند، با برگزاری جلسات متعدد دادگاه خانواده توسط روانکاو  و قرار گرفتن در جایگاه قاضی، پایان می‌دهد، غافل از آن‌که رسیدن به نتیجه‌ای قاطع در حیطه‌ی علوم انسانی امری محال و دور از دسترس است.

میلانی در آتش بس ۱  و ۲ با بی‌اعتنایی به روایت کلاسیک و ظرایف شخصیت‌پردازی و رها کردن اصول طراحی کشمکش‌ها و گره‌ها، قید داستان‌گویی کلاسیک را زده است. او نتوانسته با قرار دادن نمای نهایی سوار شدن مرد به هواپیما، تحول به سبک کلاسیک‌اش را در مرد و زن، به نمایش گذارد. زیرا این تغییر و عزیمت در اندیشه‌ها و رفتار کاراکترها، نیازمند مقدمه‌چینی‌های دراماتیزه شده و هم‌چنین کاشت‌ها و برداشت‌های جزئیاتی از درونیات و منش شخصیت‌ها در گذر زمان است، که آتش بس از آن بی‌بهره مانده است.

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد