نقدی بر «استراحت مطلق»

, , ارسال دیدگاه

esterahat-e-motlagh

استراحت مطلق با کنش آغاز می‌شود. درگیری سمیرا (ترانه علیدوستی) و حامد (بابک حمیدیان) در ایستگاه، حادثه‌ای‌ست که باعث شروع وقایع داستان می‌شود و به علت این‌که بیننده نمی‌داند چه اتفاقی دارد می‌افتد جذب صحنه ها می‌شود. در ادامه کاهانی پس‌زمینه‌ی کاراکترهایش را فراهم می‌کند. او به قدری از پس‌زمینه نقل می‌کند که کنش‌های ابتدای قصه باعث گیجی و سردرگمی نشود. کشمکش قصه از جایی آغاز می‌شود که سمیرا، قهرمان داستان، سخت به دنبال هدفش است: استقلال فکری و روحی. او برای دست یافتن به خواسته‌اش حاضر است فرزندش را در شهر دیگری نزد خواهرش رها کند تا برای رهایی از مداخله‌های دائمی همسر سابقش به کاری با درآمد مناسب و در نتیجه استقلال مالی برسد. حال این کشمکش ذهنی قهرمان‌، باید بسط و گسترش یابد و برای این گسترش دراماتیک، سفری پرماجرا در انتظار سمیرا ست.

بحران در استراحت مطلق وقتی شکل می‌گیرد که سمیرا باید در طول سفرش، بین بد و بدتر یکی را انتخاب کند: تحمل کنایه‌های رضوان (فریده فرامرزی) و ماندن در خانه برای رسیدن به سود مالی یا ترک خانه و رفتن به سوی مردی به نام سیبیل (امیرشهاب رضویان) که خوش‌گذران و منفعت‌طلب است. نقطه‌ی اوج قصه‌ی کاهانی زمانی تکامل می‌یابد که سمیرا خودش را تسلیم تصمیمات سیبیل قرار می‌دهد. انتخاب او پیامدهایی را به دنبال دارد. این پیامدها، همان موضوعی‌ست که کاهانی به دنبال انتقال آن به بیننده است و برای بیان آن به سراغ داستان‌گویی و طراحی پیرنگ رفته است. کاهانی از سویی پرداختن به معضل طلاق و سرنوشت تلخ زنان پس از طلاق را نشانه رفته و شرایط دشوار زندگی آن‌ها را در اجتماع درنده‌خوی معاصر تصویرسازی کرده است. از سوی دیگر تب مهاجرت، بلندپروازی‌های خام و بی‌پشتوانه و معضل مشاغل کاذب را در تیررس خود قرار داده است.

کاهانی با در نظر گرفتن تفاوت‌های زن و مرد و امیال، نیازها و قدرت‌های متفاوت آن‌ها، قهرمان زن فیلم‌اش را خلق می‌کند. سمیرا به عنوان قهرمان زن، باید راه گسستن از دنیای زنانه را در پیش گیرد. ترک ویژگی‌های سنتی زنانه مثل وابستگی، حساسیت و زودرنجی و عاطفی بودن که معنایی واپس‌گرایانه و تحقیرآمیز دارند، از ملزومات حضور مستقل او در اجتماعی‌ست که نگاهی نادرست به زنان مطلقه دارد. تلاش سمیرا برای یافتن خانه‌ای مستقل و کار پردرآمد، حکایت از نیاز پرکشش او به پشت سر گذاشتن زندگی قدیمی به عنوان زنی خانه‌دار و یک مادر دارد. او به جای وابستگی و چشم دوختن به دستان بی‌رمق همسر سابق‌اش، تصمیم گرفته تا روی پای خودش بایستد و در دنیای مردانه‌ی کسب‌وکار به استقلال برسد. پیرزن ساکن در خانه‌ی اجاره‌ای، نمودی‌ست از زنی که در خانه مانده و تنها و بی‌کس رها شده است. سمیرا او را پیش روی خویش می‌بیند و نمی‌خواهد سرنوشتی چون او داشته باشد. سمیرا برای ورود به دنیای مردانه، نیاز به هدایتگر دارد. صابر، داوود، سیبیل و حامد همگی سعی در حمایت او دارند و می‌خواهند به نحوی به منافع خویش نیز دست یابند.

سمیرا اسیر توهمات دروغین قهرمانی می‌شود و حس می‌کند که توانسته در عرصه‌ی کار و تجارت به بازدهی برسد و موفقیت کسب کند اما وقتی با ناتوانی در فروش کالاهایش مواجه می‌شود، خود را بی‌سقف و پناه می‌بیند و به اشتباه خود پی می‌برد. در نمایی سمیرا در تاکسی نشسته و از صدای هر موتورسواری که در ترافیک در حال حرکت است می‌ترسد. صدایی که برای او یادآور فشارها و دردهایی‌ست که حامد برای او و داوود ایجاد می‌کند.

نوع راه رفتن و لباس پوشیدن سمیرا نمایش فردی‌ست که از جامعه‌ای کوچک پا به جامعه‌ای بزرگ نهاده و می‌کوشد با اعتمادبه‌نفس راه برود و لباس بپوشد اما با قواعد کلی حاکم بر این محیط بزرگ‌تر آشنا نیست و دچار ازخودبیگانگی و درگیری‌های ذهنی برای تصمیم‌گیری‌های کلان می‌شود. حامد از آن دسته شخصیت‌های کم‌نظیر در سینمای ایران است که نمونه‌ی عینی‌اش را به وفور در جامعه می‌بینیم. مردی بلندپرواز اما بی‌اراده که می‌خواهد یک‌شبه ره صد ساله را بپیماید. او از خود سرمایه‌ و سرپناهی ندارد. با وجود داشتن توانایی به علت تنبلی و تن‌پروری از دیگران پول قرض می‌کند و شرایط اداره‌ی زندگی مشترک و بزرگ کردن بچه را ندارد. صابر در بدترین شرایط محیطی کار می‌کند و سخت برای پول درآوردن تلاش می‌کند. اما حامد نه کار می‌کند و نه ایده‌ای تازه دارد. او حتی طغیان هم نمی‌کند تنها شورش او جنجال شکستن شیشه‌ی ماشین داوود است و هشدار دادن به رضوان بعد از کلاس آموزش زبان ترکی، که آن هم با بی‌کفایتی حامد منجر به دزدیده شدن موتور صابر می‌شود.

کاهانی برای جلوگیری از درگیری حسی مخاطب در صحنه‌های دعوای حامد و داوود در خیابان، این نزاع را از پشت پنجره دنبال می‌کند و نما را با موسیقی متن همراه می‌کند. او از نمادهایی هم برای انتقال مضامین مورد نظرش بره می‌گیرد. به عنوان مثال،  عروسکی که داوود در ماشین‌اش گذاشته هوشمندانه به سرنوشتی اشاره می‌کند که در انتظار سمیرا ست.

وجه تمایز استراحت مطلق نسبت به سایر آثار اجتماعی ایران، حضور شخصیت‌هایی شمایل‌شکن است. این ویژگی در فیلم‌های هیچ و اسب حیوانی نجیبی ست هم یافت می‌شد. شخصیت‌هایی که در عین سادگی از کلیشه‌های رایج انسان‌های شکست‌خورده فاصله دارند. استراحت مطلق درباره‌ی مردمی‌ست که از یک سو با جیب‌های خالی و اوضاع مالی فاجعه‌بار مواجه‌اند و از سوی دیگر با تنش‌ها و چالش‌های اخلاقی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. وجوه چندگانه‌ی قصه و لایه‌های مفاهیم گسترده‌ی اخلاقی در استراحت مطلق، این فیلم را به اثری درخشان در سینمای اجتماعی ایران تبدیل می‌کند.

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد