نگاهی به «رخ دیوانه» ساخته‌ی ابوالحسن داودی

, , ارسال دیدگاه

url1

رخ دیوانه آخرین ساختهٔ کارگردان گزیده‌کار سینمای ایران، ابوالحسن داودی‌ است. فیلمی آکنده از جوانانی که روزهای پرالتهاب زندگی‌شان را در آرزوی رمزگشایی از سرنوشت پوچ و آیندهٔ مبهمشان به سر می‌برند و برای گذران آسوده‌تر حیات، به دنبال بهانه‌ها و بازی‌های خطرناک و چالش‌برانگیزی برای سرگرمی و فروخوردن بغض‌هایشان هستند. حسرت‌ها و دردهای شخصیت ماندانا (طناز طباطبایی) در رخ دیوانه، در هنگام عبور از تونل به فریادهایی بدل می‌شود که سال‌ها رنج او را در کنار خانواده‌ای از‌هم‌پاشیده به تصویر در می‌آورد. رنجی که حاصل از بی‌تفاوتی‌های والدین و فضای ناامنی ست که به دنبال آن شکل می‌گیرد. با دیدن این نما ناخودآگاه نمای درخشانی از فیلم دربند در ذهن بیننده تداعی می‌شود. زمانی که پسر، مدارک ارزشمند پدر را در داخل تونل به بیرون می‌اندازد و پدر، بی‌توجه به سرنوشت پسرش، سراسیمه به دنبال سفته‌ها می‌رود. شهبازی در پرداختن به موضوع دغدغه‌های جوانان و مشکلات آن‌ها، نگرشی نزدیک به داوودی دارد. رخ دیوانه، بر خلاف فیلم‌های بسیاری از کارگردانان سینمای ایران، که نسل جوان را بی‌کفایت، بی‌منطق و عامل بروز مشکلات معرفی می‌کنند، آگاهانه و با نگاهی ظریف، خطاکاری را بین والدین و فرزندانشان تقسیم می‌کند و به دنبال صدور حکم قطعی دربارهٔ مقصر انحراف یا تباهی نسل جوان نیست. داوودی، با جامع نگری خود، از تئوری‌های پندآمیز و موعظه آلود دوری جسته و انگشت اتهام را به سوی هر دو طرف درگیر در این آشوب نشانه می‌رود.

. تماشای «رخ دیوانه» – خصوصا نمای زیر پل، غافل‌گیری نهایی و خنده‌های سرخوشانهٔ برندگان بازی– مخاطب را بی‌درنگ به یاد فیلم نیش (sting) ساخته‌ی جورج روی‌هیل می‌اندازد. فیلمی با رودست‌زدن‌های متعدد که پایان‌بندی‌اش لحظه‌ای از مقابل چشمان بیننده کنار نمی‌رود. داوودی کوشیده تا با تکیه بر سینمای قصه‌گو و بهره‌گیری از روایتی غیرخطی و تقطیع زمانی با سبکی مشابه قصه‌های عامه‌پسند (تارانتینو)، به فرصت‌ها و تهدیدهای شبکه‌های اجتماعی در قالبی سرگرم‌کننده پرداخته و کاراکتر‌هایش را به جوانان جامعهٔ امروز ایران تعمیم دهد. جوانانی که هر یک با معضلات خانوادگی متعددی روبرو هستند و نوع تصمیمات آن‌ها برای برون‌رفت از شرایط بحرانی تفاوت‌های چشم‌گیری دارد. تفاوت‌هایی که به نوع تربیت آن‌ها در کانون خانواده و سپس جامعهٔ ملتهب و مشوش پیرامونشان باز می‌گردد.

یکی از نکات منفی فیلم، داستانک‌های فرعی زندگی خصوصی جوانان قصه است که به شکلی تصنعی ساخته و پرداخته شده و اثری از کاشت و برداشت‌های دراماتیک در آن‌ها دیده نمی‌شود. این قصه‌ها صرفا جهت جلب کردن ترحم بیننده به زندگی پر‌سوز و گداز شخصیت‌هایش تعبیه شده و از لحاظ فقدان منطق روایی به قصه‌های فیلمفارسی پهلو می‌زنند. گران بودن اجاره و رهن خانه، ازدواج مجدد پدر، فوت والدین و… موضوعاتی‌ست که در رخ دیوانه، دچار سطحی‌نگری شده‌اند و فیلم‌ساز صرفا در نماهایی به شکلی گل‌درشت به آن‌ها پرداخته است. هر یک از این مسائل بغرنج اجتماعی، می‌توانند تم اصلی قصهٔ فیلمی مستقل باشند و فیلمسازان می‌توانند نگاهی موشکافانه‌تر به آن‌ها داشته باشند. این حجم انبوه از معضلات اجتماعی مطرح شده در فیلم، بیننده را گیج و او را از خط اصلی روایت دور می‌کند.

رخ دیوانه با نماهایی از معرفی کاراکتر‌ها در بافت شبکه‌های اجتماعی آغاز می‌شود. تدوین این نما‌ها هوشمندانه با ضرباهنگ تند و نگاهی کاملا گذرا و سطحی به پیش می‌رود تا بتواند اشاره‌ای ضمنی به روابط و شناخت‌های پیش‌پا‌افتادهٔ انسان‌ها در دنیای مجازی داشته باشد. طناز طباطبایی در رخ دیوانه، در نقش دختر معتادی ظاهر می‌شود که علی‌رغم تشابه ظاهری با کاراکترش در مرهم، شمایل تازه‌ای از دختران زخم‌خوردهٔ نسل جوان را به تصویر درآورده که عصیانگری‌اش را در قامت بازیگوشی‌های سرخوشانه و جنون‌آمیز آشکار می‌کند. بازیگوشی‌هایی که همه چیز را به شوخی می‌گیرد و به جشنواره‌ای از رودست‌زدن‌ها و نارو خوردن‌ها بدل می‌شود.

حضور کاراکتر شکوفه در انتهای داستان به عنوان عامل غافگیری اصلی برای مخاطبی که او را در پرده‌های قبلی به خوبی نشناخته و ابعاد شخصیت‌اش آشکار نشده، نمی‌تواند همراهی بیننده را به دنبال داشته و شوک اصلی فیلم را وارد کند. عدم حضور شکوفه در پیرنگ‌های داستان، و تزریق ناگهانی او در انتهای فیلم، فاقد وجه دراماتیک بوده و پایان رخ دیوانه را متزلزل می‌کند. حضور مستمر کاراکتر پلیس فاسد در نیش را به یاد بیاوریم که در انتها نیز غافگیری بزرگ، بر پایهٔ باورهای او شکل گرفته و پیچش‌های داستانی با حضور ثمربخش او قوام می‌یابد.

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد