نگاهی به سریال «در حاشیه»

, , ۱ دیدگاه

url

مهران مدیری از سال ۷۲ و در تیمی به رهبری داریوش کاردان، در عرصهٔ ساخت سریال‌های کمدی فعالیت می‌کند. او بر خلاف رضا عطاران، دیگر مرد توانای کمدی ایران، چندان روی خوشی به سینما نشان نداد و به جز چند فیلم و ایفای نقش‌های کوتاه (پل چوبی، دایره زنگی) در آن‌ها، حضوری پربار و درخور توجه در مدیوم سینما نداشت. او تمرکزش را بر روی کارگردانی سریال‌های طنز در صداوسیما گذاشت و کوشید تا ذائقهٔ مخاطبان را تغییر دهد. مدیری پس از کسب موفقیت و محبوبیت فراوان در تلوزیون، عرصه را برای سریال‌سازی در بخش خصوصی فراهم دید و به ساخت سریال‌هایی با کیفیت نازل (ویلای من، قهوه تلخ، شوخی کردم) روی آورد. مدیری در مسیر سریال‌سازی‌اش در شبکه نمایش خانگی، کوشید تا بدون همراهی متن‌های پختهٔ برادران قاسمخانی و بدون اتکا بر توانایی‌های ذاتی جواد رضویان و مهران غفوریان در خنداندن تماشاگر، سریال‌هایی موفق و تاثیرگذار بسازد اما تلاش‌های او با توجه به محدودیت بصری قصه و تهی بودن داستان از المان‌های درگیرکننده و کنجکاوی‌برانگیز، بی‌سرانجام ماند و این سریال‌ها که با پخش نامنظمی همراه بودند، در جلب رضایت مخاطب ناموفق ماندند و حاشیه‌های متعددی پیرامون نحوهٔ ساخت آن‌ها شکل گرفت. این سریال‌ها صرفا جنبهٔ سودآوری داشت و مدیری چندین بار با عذرخواهی پس از هر مجموعه و قول پیشرفت دادن، مجددا اعتماد بینندگان و طرفدرانش را جلب کرد اما پس از توزیع کم فروغ آخرین سری شوخی کردم، خود نیز متوجه کاهش محبوبیت و اقبال عمومی‌اش در جامعه شد و تصمیم گرفت به تلوزیون باز گردد و اعتبار خود را در دنیای طنز بازیابی کند. اما این بازگشت، در راستای دستیابی به شکوه گذشته، یک نقص اساسی و کمبودی محسوس داشت: عدم حضور نویسندگان زبردستی چون محراب و پیمان قاسم خانی در کنار مدیری، در حاشیه را با چالش‌هایی اساسی در ساختار فیلمنامه و نوع پرداخت طنز – یا به عبارتی هجو – مواجه کرد.

آخرین ساختهٔ مدیری دیگر نشانی از طنازی‌های آثار سابق او ندارد. در هنگام تماشای در حاشیه در می‌یابیم که در این سریال، کمدی موقعیت‌های چندلایه، جذاب و بکر، جای خود را به لودگی‌های مبتنی بر لمپنیسم و بی‌قیدی و سطحی‌نگری در پرداخت داده است. مدیری همواره به زمان‌شناسی شهره بود و با تحولات نگرشی-اعتقادی روز جامعهٔ ایرانی پیش می‌رفت و با شناخت عمیقی که از روحیات و نیازهای فکری و عاطفی جامعهٔ پیرامونی‌اش داشت، سوژه‌هایش را انتخاب می‌کرد و سریال‌هایی به‌روز و متمایز از فکاهی‌های تصویری زمان خود می‌ساخت، اما این بار، جنس شوخی‌های در حاشیه قدیمی و نخ‌نماست. پژواک صدای محمدرضا هدایتی (صولت) از جایی بین سینه و گلو، استفاده از لهجهٔ ترکیبی، جاانداختن تکه‌کلام، لوچ کردن چشم‌ها و… از مواردی ست که مدیری در مقام کارگردان به متن‌هایی که امیرمهدی ژوله در مقام سرپرست نویسندگان نوشته، اضافه کرده و دیگر خبری از خلاقیت‌های کمیک خاص مدیری با قدرت نفوذ مثال‌زدنی‌اش در آن یافت نمی‌شود. گویا مدیری با توجه به سال‌ها دوری‌اش از صدا و سیما و سریال‌سازی برای جمع کثیری از بینندگان، فراموش کرده که ذائقهٔ مخاطبان امروز تلویزیون، با توجه به حجم انبوه سریال‌های طنز آمریکایی و فیلم‌های کمدی هالیوودی تغییر کرده و شکلک‌ها و تقلید لهجه‌های کلیشه‌ای و به شدت مکرر، دیگر نمی‌تواند بینندهٔ سخت گیر روزگار فعلی را راضی نگه دارد. حتی کسانی که مشتریان پروپاقرص صدا وسیما هستند نیز پس از درخشش سریال‌هایی چون پایتخت، سطح توقعاتشان از مفهوم خنده تغییر کرده است.

قرار دادن فرد در مقابل سیستم یا اجتماع، تم مشترک آثار مدیری ست. به عنوان نمونه: شستچی در هزارچهره، کیانوش در شب‌های برره و… در مجموعهٔ این آثار، موقعیت محوری، فردی غریبه با محیطی ست که به شدت نامتعارف و گروتسک‌وار جلوه می‌کند. مدیری از دل تضاد رفتاری حاکم بر روابط فرد بیگانه با اجتماع روان‌نژند پیرامونی‌اش، طنز می‌آفرید و با تصمیمات فانتزی و رفتارهای کاریکاتورگونهٔ کاراکتر‌ها، مخاطب به وادار به خندیدن می‌کرد. اما در سریال در حاشیه، این تضاد درونی بین جهل و عقل، و تضاد ذاتی بین انسان‌های بی‌اخلاق و فاسد با فرد دانا و درستکار نیست که خنده می‌آفریند، بلکه لودگی و می‌میک خنده آفرین ذاتی جواد رضویان و مهران غفوریان و محمدرضا هدایتی‌ست که تماشاگر را کمی قلقلک می‌دهد.

مهران مدیری، در خلق خرده داستان‌هایی از مشکلات اخلاقی و اقتصادی اجتماع معاصر در بستری از داستانی ساده و عامه پسند، کارگردانی چیره دست بود و همواره با تکیه بر قصه‌های فرعی که از پرداخت گل درشت آن‌ها دوری می‌کرد، موقعیت‌های کمیک نکته سنجانه و غافل گیر کننده‌ای می‌آفرید. اما در حاشیه خالی از این خرده داستان‌ها و موقعیت‌ها و واکنش‌های غیرقابل پیش بینی ست و تکیه‌اش بیشتر بر ساختار جوک گفتن‌های شفاهی و متن‌های خنده دار وایبری ست نه موقعیت‌هایی که ریزبینانه به واکاوی مصائب حیات در جامعهٔ ملتهب امروز بپردازد. مدیری که در ساخته‌های پیشین‌اش از شعار‌پردازی و سحی نگری دوری می‌گزید و پیام‌های اخلاقی‌اش را در دل داستان‌های ساده‌اش قرار می‌داد. اما او در آخرین سریالش، خیلی رک و بدون ظرافت، انتقادات توهین آمیزی از سیستم سلامت کشور را در دستور کار خود قرار داده است. مدیری با عدم رعایت قوانین اولیه طنز‌پردازی به منکوب کردن پزشکان و لحنی تحقیرآمیز همت گماشته و بار‌ها توی ذوق مخاطب می‌زند. در جمع بندی تعاریفی که از طنز به کار برده شده است می‌توان این گونه گفت که طنز به تمسخر گرفتن عیوب به منظور تنبیه و به هدف اصلاح اجتماعی ست اما هجو، بر شمردن عیب افراد از روی خشم و غرض‌های شخصی ست که با لحنی تحقیرآمیز و آکنده از نفرت همراه است. تعاریفی که سریال اخیر مدیری را به بیشتر به هجو نزدیک می‌کند تا طنز.

حامیان سریال در حاشیه به این استدلال بسنده می‌کنند که هیچ یک از کاراکترهای پزشک در سریال پزشک حقیقی و مجوزدار نیستند و صرفا خود را در قالب پزشک معرفی کرده‌اند اما هچون سریال‌های قبلی مدیری، پر واضح است که او از اصل تعمیم بهره می‌برد و همواره با آفرینش جهانی کوچک و فانتزی، موقعیت‌های اصلی و مراتب بالاتری را نشانه می‌رود. او انگشت اتهام‌اش را به سوی پزشکان نشانه رفته و بی‌محابا به تاخت و تاز پرداخته است بی‌آنکه به خدشه دار شدن اعتماد بین بیمار و پزشک بیاندیشد.

در حاشیه خط روایی محکمی ندارد و نخ تسبیحی بین اپیزودهای متعدد آن یافت نمی‌شود. این موضوع که صرفا کاراکتر‌ها از اپیزودی به اپیزود بعدی نقل مکان کنند، دلیل بر حفظ ساختار داستانی نیست. روابط بین کاراکترهای خل مآب قصه قوام نمی‌یابد و بار‌ها شخصیت‌های قصه، بی‌هیچ توضیحی‌‌ رها می‌شوند و موقعیت‌ها نصفه کاره می‌مانند. آدم‌های قصه، بیشتر به مجسمهٔ بلاهت شباهت دارند تا شخصیتی پویا در طنزی فاخر و اثرگذار. اگرچه اغراق و پرداخت‌های غلو شده از ارکان طنز‌پردازی ست اما این موضوع دلیل بر بی‌منطقی خط روایت در طنز و صدور مجوز استفاده از هر حرکت مبالغه آمیز و بدون پشتوانهٔ دراماتیکی نیست. نگاه‌های هومن صحرایی رو به دوربین هنگام تعجب، سرتکان دادن‌های دکتر کاشف، لوچ شدن چشمان دکتر عشقی و… دارای زمینه سازی‌های دراماتیک نیست و صرفا تلاشی ست خام دستانه برای تیپ سازی و سرگرمی آنی و زودگذر بیننده، بدون آنکه در جنبه‌های اثرگذاری درازمدت طنز تفکری شده باشد.

مدیری با زیرکی پشت جنجال‌های رسانه‌ای پنهان شد و ضعف‌های آشکار حاکم بر متن سریال‌اش را از نظر‌ها دور کرد و با مظلوم نمایی، تا انت‌ها بر اسب حماقت تیپ‌های موجود در قصه‌اش سوار شد و به پیش تاخت. او که سال‌ها از سریال سازی در سطح اول دور شده بود، زیرکانه به سراغ موضوعی صنفی و ملتهب رفت که بتواند پس از به پاخاستن گرد و خاک در فضای رسانه‌ها، خودش را از کانون انتقادات ساختاری سریال‌اش خارج کند و با موفق جلوه دادن متظاهرانه‌اش در قسمت پایانی، خود را پیروز میدان معرفی کند. می‌دانی که تا مدت‌ها از گرد و غبار حاصل از کینه توزی‌های او ناامن و خصمانه خواهد ماند.

 

یک دیدگاه

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد