بهترین فیلمی که در سال ۹۳ دیدیم

, , ۱ دیدگاه

به رسم چند سال گذشته، این بار هم نظرسنجی سالانه‌ای را ترتیب دادیم. پرسش‌های ما این‌ها بودند:

بهترین فیلم خارجی که در سال ۹۳ دیدید (چه برای بار اول یا بار چندم):

بهترین فیلم ایرانی که در سال ۹۳ دیدید (چه برای بار اول یا بار چندم):

بهترین دیالوگ (یا دیالوگ‌ها) از فیلم‌هایی که در سال ۹۳ دیدید و یادتان مانده:

جذاب‌ترین شخصیت (یا شخصیت‌ها) از فیلم‌هایی که در سال ۹۳ دیدید و یادتان مانده:

انتخاب ویژه: (هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو):

و پاسخ‌ها از این قرار هستند. شما هم می‌توانید نظرتان را با ما در بخش کامنت‌های سهیم شوید.

***

هوشنگ گلمکانی

بدون مراجعه به هیچ فهرست کمکی، همان‌ها که در وهله اول به ذهنم آمد

فیلم خارجی: خواب زمستانی

فیلم ایرانی: ماهی و گربه

شخصیت: رضا عطاران در طبقه حساس، مریلا زارعی و مهران احمدی در شیار ۱۴۳

انتخاب ویژه: راه افتادن گروه سینمایی هنر و تجربه

شهرام جعفری‌نژاد

فیلم خارجی: پسر و دختر من که هر دو در آستانه جوانی‌اند و کشف سینما، مدتی پیش دوازده مرد خشمگین (سیدنی لومت) را در دستگاه گذاشتند و از من هم خواستند یک بار دیگر (خدا می‌داند برای چندمین بار) آن را ببینم. دیدم. به رغم گذشت این همه سال، هنوز به معنای دقیق کلمه، عالی است.

فیلم ایرانی: روزی که با کانال‌های ماهواره بازی می‌کردم تا بلکه چیز دندان‌گیری بیایم، به طور اتفاقی در یکی از کانال‌ها داش‌آکل (مسعود کیمیایی) تازه شروع شده بود که اتفاقا سال‌ها بود آن را ندیده بودم. دیدم و حیرت کردم از این همه وقار و پختگی در قاب‌ها و میزانسن‌ها و جایگاهی که روزی، سینمای کیمیایی داشته.

دیالوگ: چند روز پیش، پشت میزم در خانه مشغول کار بودم. بچه‌ها داشتند سن‌پترزبورگ (بهروز افخمی) را می‌دیدند و صدایش را من هم می‌شنیدم. رسید به یکی از گفت‌وگوهای معرکه پیمان قاسم‌خانی که قهقهه مرا درآورد. اندیشه فولادوند: «نه آقای دکتر، تو رو خدا اول به بیمار اورژانسی‌تون برسید.» پیمان قاسم‌خانی: «اختیار دارید. چیزی که این روزها زیاده، بیمار اورژانسی. خانم باشخصیتی مثل شما کم پیدا می‌شه!»

شخصیت: همان هنری فاندا در دوازده مرد خشمگین. غوغای فردیت و اعتماد به نفس در میان گروهی که احاطه‌ات کرده‌اند و همه مخالف تو هستند و تو موفق می‌شوی آرام آرام – و فقط با گفت‌وگو و منطق – نظر همه را برگردانی.

انتخاب ویژه: کل امسال را صرف تمرکز بر مداوای سرطان پسر هفده‌ساله‌ام کردم که خوش‌بختانه موثر بود و خدا زندگی او را یک بار دیگر به ما هدیه کرد. در میانه‌ی بیماری‌، به خواست خودش فیلم بخت پریشان ما (جاش بون) را دیدیم که در همین‌باره است و برخلاف تصور ما که فکر می‌کردیم تماشای آن شاید برایش ناامیدکننده باشد، با معجزه سینما، امیدبخش و نیرودهنده نیز شد. یک گفت‌وگو از این فیلم نیز به یادم ماند. در جایی از فیلم، هزل (شیلین وودلی) به دوستش اگوستوس (انزل الگورت) می‌گوید: «می‌دونی بدتر از داشتن سرطان چیه؟ این که بچه سرطانی داشته باشی.»

اسماعیل میهن‌دوست

خارجی: بردمن، گلوله‌ها بر فراز برادوی، پسربچگی

ایرانی: در دنیای تو ساعت چند است؟ (صفی یزدانیان)

شخصیت: شخصیتی که باران کوثری در  کوچه‌ی بی‌نام بازی می کند/ شخصیت گنگستر نمایش‌نامه‌نویس در گلوله‌ها بر فراز برادوی که چز پالمنتری بازی می کند

انتخاب ویژه: فیلم کوتاه نجس (برادران ارک)/ مستند آقای بیکار (علی همراز)

 مهرزاد دانش

خارجی: بردمن

ایرانی: ماهی و گربه

دیالوگ: دختر: بابا! توی این دنیا جادو وجود نداره؛ مگه نه؟

پدر: منظورت چیه؟

دختر: می‌دونی؛ مثلا پری‌ها. مردم این رو از خودشون در آوردن دیگه؟

پدر: نمی‌دونم. چی باعث می‌شه فکر کنی پری‌ها جادویی‌تر از یه چیزی مثلِ نهنگ‌ها هستند؟ می‌دونی چی می‌گم؟ اگه برات یه داستان تعریف کنم از یه موجود در اعماق اقیانوس یه پستاندار دریایی خیلی بزرگ که رادار داره و آهنگ می‌خونه و اونقد بزرگه که فقط قلبش اندازه‌ی یه ماشینه و می‌تونی توی رگ‌های قلبش راه بری چی؟ همین خودش خیلی جادوییه دیگه؛ درسته؟ (پسرانگی/ریچارد لینکلیتر)

شخصیت: ریگان تامسون در بردمن

انتخاب ویژه: ویژگی بارز سینمای امسال (سینمای ایران)، فقدان ویژگی و تشخص و فردیت است.

 کیوان کثیریان

خارجی: کازابلانکا، مامی، wild tales
ایرانی: مادیان، آن سوی آتش، خانه‌ی پدری و در دنیای تو ساعت چند است؟
دیالوگ: «می ارزید!» آخرین دیالوگ در دنیای تو ساعت چند است؟
انتخاب ویژه: کیانوش عیاری و خانه‌ی پدری‌اش

آنتونیا شرکا

خارجی: ایدا
 
ایرانی: خانه پدری
 
دیالوگ: یادم نمی‌آید!!!
 
شخصیت: شخصیت حامد بهداد در آرایش غلیظ
 
انتخاب ویژه: ماهی و گربه

حمیدرضا مدقق

خارجی: بر بیبی جین چه گذشت؟ (رابرت آلدریچ، ۱۹۶۲)، یک تریلر روان‌شناختی با بازی خارق‌­العاده بت دیویس و جوان کرافورد

ایرانی: ماهی و گربه (شهرام مکری)، یک تجربه جسورانه و بدیع

دیالوگ: گفت‌‌وگوی رضا (حمید جبلی) و پدرش (مرحوم یوسف پشندی) در خواب سفید (حمید جبلی، ۱۳۸۱). رضا کارگر ساده‌دل و تنگدست فروشگاه لوازم عقد و عروسی که گمان می­کند فریبا، مالک جوان یک مزون دل‌بسته‌ی اوست، به پدر بدخلقش می­گوید که قصد دارد با فریبا ازدواج کند:

پدر: مگه تو نمی­‌گی ماشین داره؟

رضا: داشته باشه ما را هم سوار می­‌کنه می­‌بره گردش.

پدر: مگه نمی­‌گی خیاط­خانه داره، کارگر داره؟ آخه زنی که خیاط خانه داره، ماشین داره، نوکر داره، میاد برای من آش داغ درست کنه؟

رضا: شما همه­‌اش فکر خودتو می‌­کنی، اون می­‌خواد با من ازدواج کنه.

پدر: اون پتیاره می‌­آد تو خونه ما زندگی کنه؟

رضا: خُب نیاد، ما می‌ریم خونه اون زندگی کنیم.

شخصیت: (بدون ترتیب و فقط از میان شخصیت­‌های زن فیلم­‌های ایرانی که سال ۱۳۹۳ به نمایش درآمدند): الفت در شیار ۱۴۳ ، خواهر زن پرویز (با بازی شهین تسلیمی) در آذر، شهدخت، پرویز و دیگران، فریبا در فصل فراموشی فریبا و نقش طناز طباطبایی در آرایش غلیظ

انتخاب ویژه: خوانش دوباره فیلم­های قدیمی ایرانی و خارجی به مثابه متونی فرهنگی و اجتماعی، لذتی دارد که به نظر می‏رسد هیچ‌یک از ما علاقه‌مندان سینما نباید نادیده‌­اش بگیریم.

امید نجوان

سال‌هاست خودم را عادت داده‌ام مدتی پس از تماشای فیلم‌هایی که با مزاجم سازگار نیست (حساب فیلم‌های سطحی و ضعیفی که تماشایشان را نیمه‌کاره رها می‌کنم جداست) به فیلم‌های محبوب و قدیمی‌ام برمی‌گردم و با تماشای آن‌ها سه نشانه را با یک تیر می‌زنم! هم با یادگارهای ماندگار تاریخ سینما تجدید خاطره می‌کنم و هم ضمن جلا دادنِ روحم شرایطی فراهم می‌کنم تا فیلم‌هایی که اذیتم کرده از یادم برود (که البته تلاشی بی‌نتیجه است!) بنابراین اگر می‌بینید در صدر انتخاب‌هایم از بهترین‌های سال گذشته، به جای اشاره به مطرح‌ترین فیلم‌های روز– که حتماً در میان آن‌ها فیلم‌های درخشان و به یادماندنی هم وجود دارد– از فیلم‌های قدیمی یاد کرده‌ام به همین خاطر است؛ وهیچ دلیل خاص دیگری ندارد.

خارجی: مثل همیشه محبوب‌هایم از سینمای جهان جاده (فدریکو فلینی) بود و البته سینماپارادیزو (جوزپه تورناتوره) که هنوز هم چشم و چراغ عاشقان سینماست! تعداد دفعاتی که این دو فیلم را دیده‌ام از دستم در رفته (شاید برای بیش از پنجاهمین‌بار!) اما این دو اثر، فیلم‌هایی هستند که همیشه‌ی خیلی وقت‌ها تحمل سینمای امروز جهان (سینمایی که به ندرت رویا می‌آفریند) را برایم قابل تحمل کرده‌اند. در کنار آن‌ها بهترین فیلم‌های خارجی که سال گذشته دیدم این‌هاست:

پرنده‌مرد (الخاندرو گونزالس‌ایناریتو)، محبوس‌شدگان (دنیس ویله‌نیو)، دختر گم‌شده (دیوید فینچر) و بعد: چشمان درشت (تیم برتون)، سوم شخص (پل هگیس) و بین ستاره‌ای (کریستوفر نولان).

ایرانی: مثل گذشته و همیشه محبوب‌ترین فیلم ایرانی‌ام گوزن‌ها (مسعود کیمیایی) بود که سال گذشته (پس از تماشای متروپل) دو بار در یک روز دیدمش و با وجود انتقادهایی که به آن دارم، هنوز هم از دیدنش لذت می‌برم! ای‌کاش می‌شد کیمیایی با گوزن‌های دیگری بار دیگر به آغوش تماشاگران نسل خود برمی‌گشت (آرزویی که ظاهراً دیگر برآورده‌نشدنی به نظر می‌رسد!)

و اما بهترین‌های سینمای ایران در سال گذشته: خانه پدری (کیانوش عیاری)، امروز (رضا میرکریمی) و خانوم (تینا پاکروان) و سپس: فصل فراموشی فریبا (عباس رافعی)، شیار ۱۴۳ (نرگس آبیار) و چ (ابراهیم حاتمی‌کیا).

دیالوگ: مردا وقتی حال‌شون بده گریه نمی‌کنن، می‌ریزن توی خودشون، صداشون هم در نمیاد (خانوم/ تینا پاکروان).

شخصیت: طوبی با بازی جذاب و تاثیرگذار پانته‌آ پناهی‌ها در  خانوم (تینا پاکروان)

انتخاب ویژه: می‌دانم بغض و چشم‌های به نم نشسته‌ی پرویز پرستویی (بازیگری که در سال‌های اخیر انتخاب‌ِ اشتباه کم ندارد و متاسفانه بسیار زودتر از موعد، شکسته و پیر شده) برای خیلی‌ها تکراری و بی‌تاثیر به نظر می‌رسد اما برای امثال نگارنده– که با فیلم‌های او جان گرفته و بزرگ شده‌ایم– در حکم حسرت‌خواری برای روزهای خوشی‌ست که شاید دیگر هرگز بازنگردد! روزهایی که در سینماها چیزی به‌نام «فیلم» به نمایش درمی‌آمد و قهرمان برخی از آن‌‌ها مرد میان‌سالی بود که با اشک چشم‌هایش ما را عاشق می‌کرد. همین که شاهرگ آن غیرتِ روزهای دور هنوز خشک نشده و برخلاف چشم و نگاه خیلی‌ها هنوز هم توان باریدن و صیقل دادن روح دارد، ما را بس!

یاشار نورایی

خارجی: خواب زمستانی
 
ایرانی: خانه پدری
 
دیالوگ: کل دیالوگ‌های زبان بی‌زبانی باکس‌ترول‌ها در The Boxtrolls
 
شخصیت: باکس‌ترول‌های  The Boxtrolls
 
انتخاب ویژه: دختری که رفت (دیوید فینچر)

محمد شکیبی

آقا فغان و فریاد از حافظه وقتی که آدم یواش یواش به سن پیری نزدیک می‌شود یادش نیست چه ‌فیلم‌هایی دیده چه رسد به دیالوگ‌های‌شان. در هر صورت منهای فیلم‌های جشنواره سی‌و‌سوم بهترین فیلم ایرانی که دیدم خانه‌ی پدری بود. فیلم خارجی چون چندتا بیش‌تر ندیدم و زیاد هم اهل مراجعه‌ی مجدد به فیلم‌هایی که سابق‌ بر این دیده‌ام نیستم، پس از خیر انتخاب بهترین فیلم خارجی می‌گذرم. بهترین دیالوگ هم که معذورم. اما شخصیت جذاب فیلم‌های سال گذشته پرویز پرستویی در  فیلم امروز بود که با سکوتش و عدم افشائ گذشته‌اش در داستان فیلم یک هاله‌ی ابهام قشنگ و سینمایی در اطراف شخصیت‌ او ایجاد می‌شد.

انتخاب ویژه هم توفیق تماشای مجدد فیلم بی‌‌خود و بی‌جهت از ویدئوی یک اتوبوس در سفری به شیراز بود که از بین هشت شخصیتی که کلاً در فیلم هستند, هفت نفرشان آن‌قدر خوب و دل‌نشین ساخته و پرداخته‌ شده‌اند که بیننده دوست دارد که فیلم تمام نشود و حالاحالاها به بگومگوهای‌شان گوش بدهد.

محمد محمدیان

ایرانی: ماهی و گربه

خارجی: پسربچگی

بهترین دیالوگ و شخصیت: تعدادشان که بسیار است اما چیزی به یادم نمانده!

انتخاب ویژه: مسعود کیمیایی(متروپل)، شهرام مکری (و نرگس آبیار)

رامتین شهبازی

خارجی: در کنار فیلم‌های جدید و قدیمی از دیدن بلو جسمین (وودی آلن) لذت بردم و تجدید خاطره با فیلم‌های پل‌های مدیسون‌کانتی (کلینت ایستوود)، مخمصه (مایکل مان) و کازابلانکا (مایکل کورتیز) هم‌چنان جذاب هستند. از بین جدیدترها نیز بردمن (ایناریتو) و هتل مجلل بوداپست (وس اندرسون) را پسندیدم.

ایرانی: خانه‌ی پدری (کیانوش عیاری) بهترین فیلم سال گذشته بود. در کنار آن تجدید دیداری با پرده‌ آخر (واروژ کریم مسیحی)، باشو غریبه کوچک (بهرام بیضایی)، شب‌های روشن (فرزاد موتمن) و ناخدا خورشید (ناصر تقوایی) داشتم که هنوز جذاب هستند.

دیالوگ: حافظه ام برای این سئوال خیلی پیر است.

جذاب‌ترین شخصیت: شخصیت زن اصلی فیلم بلو جسمین

انتخاب ویژه: نمی‌دانم – شاید هم می‌دانم و اینجا مجال کافی ندارم – فیلم‌های سینمای ایران ،جز انگشت‌شماری،در مقایسه با یک دهه یا دو دهه پیش کم‌تر بر من تاثیر می‌گذارند. بنابراین بسیار سخت‌تر به وجد می‌آیم. پیش‌ترها با اکثر فیلم‌ها حداقل در بدترین حالت چند روزی زندگی می‌کردم. اما امروز به‌ندرت این اتفاق می‌افتد. انتخاب ویژه‌ام دوری از این حس و حال است.

امیررضا نوری‌پرتو

راست‌اش هیچ‌کدام از فیلم‌های امسال، از دید بنده، عالی و کامل نبودند.
اما انتخاب من:
دختری که رفت (Gone Girl) فینچر عزیزم

از میان فیلم‌هایی که برای nامین بار دیدم:
آوای موسیقی، گرمای تن، هفت، کندو، شوکران، درباره الی…، جدایی نادر از سیمین…

علیرضا حسن‌خانی

خارجی: ویپلش و با فاصله ای کم نایتکراولر، بردمن و بوی هود و هتل گراند بوداپست

ایرانی: پرویز

دیالوگ: دیالوگ منتخب من از فیلمی نیست اما بی‌ارتباط با سینما هم نیست. حرف‌های کوین اسپیسی بزرگ و دوست‌داشتنی در لحظه بردن جایزه گلدن‌گلوب و الهامی که به بیننده و شنونده می‌بخشد تا هیچ‌وقت دست از تلاش برای بهتر شدن برندارد:

“I just want it to be better, I just want to be better, but this is very encouraging”

شخصیت: فلچر ویپلش، لوئیس بلوم شبگرد، فرانک آندروود سریال House Of Cards

انتخاب ویژه: سکانس پایانی ویپلش، عینک و مدل بستن موی لو بلوم در شبگرد، فصل ۱و ۲ سریال شاهکار House Of Cards که متاسفانه در فصل سومش که تازه رسیده به هیچ وجه آن چیزی نبود که انتظارش را داشتم، فضای فانتزی هتل گراند بوداپست

 رضا حسینی

خارجی: ویپلش (دیمین شیزل) و بدون ترتیب: فورس ماژور/ دختری که رفت/ پسر بودن/ میان‌ستاره‌ای/ بردمن/ شبگرد/ دشمن (دنی وینوو) و…

ایرانی: خانه پدری/ ماهی و گربه/ پوسته

دیالوگ: دیالوگ‌های قرینه آغاز و پایان دختری که رفت

شخصیت: چون خیلی زیادند از کسی نام نمی‌برم تا از قلم افتادن دیگری باعث دل‌خوری‌اش نشود!

انتخاب ویژه: «من» و امثال خودم که وسط این دنیای «زیبا» دل‌مان به این فیلم‌ها و سینمای «تیره‌وتار» خوش است!

بهنام شریفی

خارجی: دایی جان (ژاک تاتی)

ایرانی: مردی که اسب شد  (امیرحسین ثقفی)

دیالوگ:

There are no two words in the English language more harmful than good job

«whiplash»

شخصیت: فلچر استاد بی نظیر فیلم whiplash

انتخاب ویژه: ترجیح می دهم در این بخش از سریال‌های خارجی بگویم. معتقدم که سریال‌ها همپا و گاهی بهتر از فیلم‌ها شده‌اند و باید جدی‌شان گرفت. از سریال‌های متوسطی چون کارآگاه حقیقی و فارگو گرفته تا سریال‌های خوبی مثل بازی تاج و تخت و خانه‌ی پوشالی و breaking bad آقای وینس گیلیگان و سریال تازه‌اش به نام Better Call Saul. اما انتخاب ویژه‌ی من سریالی است که بخش اعظمی از سال ۹۳ را با آن گذراندم و خیلی زیاد دوستش دارم: Six Feet Under. سریالی که از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۵ از شبکه ی HBO پخش می‌‌شده و تماشایش را به تمام دوستداران سینما توصیه می‌کنم.

سید آریا قریشی

خارجی: (بدون در نظر گرفتن پدرخوانده ۲ (فرانسیس فورد کاپولا) که سعی می‌کنم هر سال تماشایش کنم و هنوز فیلم محبوب تمام زندگی‌ام است):

فاکس‌کچر (بنت میلر، ۲۰۱۴): بین فیلم‌هایی که سعی می‌کنند همه چیز را سیاه نشان دهند و آثاری که تبعات خصوصیات منفی انسان‌ها را نشان و در موردش هشدار می‌دهند، مرز باریکی وجود دارد. اساسی‌ترین تفاوت این دو دسته فیلم، این است که آثار دسته اول به جای خلق شخصیت‌های منحصر به فرد و چند بعدی، بیشتر به شعار و پیام اهمیت می‌دهند و در بهترین حالت چند تیپ اجتماعی می‌سازند. اما فاکس‌کچر فیلمی متعلق به دسته دوم است: از آن دسته آثاری که حواس‌شان به این نکته است که هر مضمونی، وقتی در قالب روایتی دقیق و با خلق شخصیت‌های پیچیده منتقل شود، تأثیر مهیب‌تری می‌گذارد. بدیهی است که ساخت فیلم‌هایی متعلق به گروه دوم خیلی سخت‌تر است. وگرنه همه می‌توانند غر بزنند. فیلمنامه دقیق فیلم، اجرای استادانه میلر و بازی‌های هوش‌ربای چهار بازیگر اصلی فیلم (کارل، تاتوم، روفالو و ردگریو) باعث شده تا فاکس‌کچر به یکی از تکان‌دهنده‌ترین فیلم‌های چند سال اخیر سینما تبدیل شود.

ایرانی: (بدون در نظر گرفتن رد پای گرگ (مسعود کیمیایی) که سعی می‌کنم هر سال تماشایش کنم و هنوز فیلم ایرانی محبوب تمام زندگی‌ام است):

زیر پوست شهر (رخشان بنی‌اعتماد، ۱۳۷۹): در سالی که کمتر فیلمی از میان آثار اکران شده و فیلم‌های به نمایش در آمده در جشنواره سی و سوم فجر چنگی به دل می‌زد، دو تا از فیلم‌های ایرانی محبوب زندگی‌ام را (نمی‌دانم برای بار چندم تماشا کردم): دو فیلم که از قضا هر دو در یک سال به نمایش در آمدند؛ فیلم‌هایی متعلق به بهترین دوره سه دهه اخیر سینمای ایران: شوکران (بهروز افخمی) و زیر پوست شهر. چند سالی از تماشای هر دو فیلم می‌گذشت. در مورد شوکران بیشتر مطمئن بودم که فیلم هنوز تر و تازه است. اما تردید در مورد زیر پوست شهر بیشتر بود. نکند قبلاً جذب شعارها و ایده‌های فیلم شده بودم؟ نکند زیر پوست شهر از آن جمله فیلم‌های شعاری باشد که تماشای‌شان فقط برای مدت زمان معدودی لذت‌بخش است و بعد کهنه می‌شوند؟ اما تماشای مجدد فیلم تمام این تردیدها را برطرف کرد: زیر پوست شهر خیلی بهتر از آن است که محدود به دوره خاصی شود.

دیالوگ:

۱) «سه نوع آدم توی این دنیا وجود داره. گوسفند، گرگ، و سگ گله. بعضیا ترجیح می‌دن باور کنن که توی این دنیا شیطان وجود نداره. و اگه تاریکی بیاد دم در خونه‌شون، نمی‌دونن چطور باید مواظب خودشون باشن؛ اونا همون گوسفندان. بعدش می‌رسیم به حیوونای وحشی. که از خشونت استفاده می‌کنن. اونا همون گرگان. بعدش می‌رسیم به اون‌هایی که خداوند قدرت اعتراض رو به‌شون هدیه داده. تا از گله محافظت کنن. آدم‌های کمیابی که جلوی گرگ وایمیستن. اونا همون سگای گله‌ان. ما قرار نیست توی این خونه گوسفند تربیت کنیم. و اگه هم قرار باشه گرگ بشین، پدرتونو درمی‌آرم.» (تک‌تیرانداز آمریکایی)
۲) «اما گاس، عشق من. نمی‌توانم بگویم که به خاطر بی‌نهایت کوچک‌مان چقدر قدردانم. آن را با دنیا عوض نمی‌کنم. تو به من ابدیتی در چند روز دادی، و من قدردانم.» (بخت پریشان ما)

شخصیت (یا شخصیت‌ها):

تعداد شخصیت‌های جذاب فیلم‌هایی که در سال ۹۳ دیدم خیلی زیاد بود. پس فقط یک شخصیت را انتخاب می‌کنم:

جان دو پونت (استیو کارل در فاکس‌کچر): چه شخصیت پیچیده و تکان‌دهنده‌ای. حاصل یک کار تیمی دقیق (از فیلم‌نامه تا اجرا) که به مصداقی برای نمایش نتایج هولناک جاه‌طلبی از مسیر خارج شده تبدیل می‌شود.

انتخاب ویژه:

انتخاب ویژه‌ام خود سینمای ۲۰۱۴ است: سینمایی پویا و پر از آثار خوب در زمینه‌های مختلف. بعد از یکی دو سال که تعداد فیلم‌های تأثیرگذار چندان زیاد نبود، دوباره بعد از سال ۲۰۱۱ (سال آرتیست، هوگو، درایو، مانی‌بال، اسب جنگی، گل‌های جنگ، جدایی نادر از سیمین و…)، با سینمایی روبه‌رو بودیم که آدم‌هایی با سلایق مختلف می‌توانستند چند فیلم مورد علاقه در آن پیدا کنند. آیا هنوز کسانی هستند که با قاطعیت مرگ سینما را اعلام می‌کنند؟!

آریان گلصورت

خارجی: بار چندم: آمادئوس / بار اول: فاکس کچر

ایرانی: لیلا (داریوش مهرجویی)

شخصیت: از جذاب‌ترین، تاثیرگذارترین و پیچیده‌ترین شخصیت‌های تاریخ سینما: موتزارت و سالیری در آمادئوس که با هر بار دیدن‌شان نکته جدیدی از راه و رسم زندگی و انسان بودن می‌آموزم.

انتخاب ویژه: این‌که به امید خدا، سال بعد همین موقع دیگر سرباز نیستم!

امیررضا تجویدی

خارجی:

۱- میان­ ستاره‌ای (کریستوفر نولان): حماسه غریب جناب نولان این بار پس از افتضاح «شوالیه سیاه بر می‌خیزد» بازگشتی باشکوه است برای مردی که بسیار متفاوت است با هم‌­نسلانش. اوج پختگی در تصویر و مفهوم‌سازی که اگرچه این بار در قالب فیلم‌­نامه‌ای نه چندان مستحکم قرار گرفته، اما کماکان دیدنی است و حیرت­‌انگیز!

۲- هتل بزرگ بوداپست (وس اندرسون): دل‌نشین­‌ترین فیلم سال با اختلاف بسیار زیاد. در جاهایی یادآور بهترین­‌های وایلدر کبیر و چندین گام پیش‌­تر از تمام کمدی­‌های این سال­ها. با یک رالف فاینس تماشایی که غافل‌گیرکننده‌­ترین وجه فیلم را رقم زده.

۳- دختری که از دست رفت (دیوید فینچر): با وجود تمام نقصان­‌ها دختر از دست رفته فینچر فیلم امیدوارکننده‌­ای است؛ بهترین فیلم او در ده سال اخیر. در برهه­‌ای که هرگونه جسارتی اصیل در پرداخت ایده­‌های هولناک و جدید کنار گذاشته شده و در عوض داستان­‌سرایی­‌ها و تک­‌نگاری­‌های دقیق اما هزاران بار تکرار شده مورد تقدیر واقع می­‌شوند، ساخت آثاری هم­چون ساخته اخیر دیوید فینچر را می­‌توان به فال نیک گرفت. آثاری که در عوض ترسیم چهره‌­ای موجه و پسندیده، به دنبال ترسیم وجه‌ه­ای آسیب­‌شناسانه از چالش­‌های اخلاقی انسان­‌هایی هستند که در دل مناسباتی تیره و تار اسیرند و با سقوط به اعماق تاریکی، تعاریف کلیشه­‌ای از قهرمان و ضدقهرمان را از هم گسسته و هرگونه مرزبندی شخصیتی را در جهان نامطمئن امروز بر هم می‌­زنند. دختر از دست رفته بازگشت باشکوهی برای دیوید فینچر نیز هست. فیلم­‌سازی که با بازگشت به پرداخت داستان­‌هایی تیره و تار، می­‌تواند بیش از پیش نام خود را در دوره میانی فیلم­‌سازی خویش بر سر زبان­‌ها بیندازد.

ایرانی:

۱- احتمال باران اسیدی (بهتاش صناعی­‌ها): یک مینیمال بسیار بسیار دوست­‌داشتنی و ساده که تمام لحظاتش از جنس زندگی است و چه در اجرا و چه فیلم‌نامه به لحنی سهل ممتنع و در عین حال تاثیرگذار رسیده. درخشان و دل‌نشین.

۲- اعترافات ذهن خطرناک من (هومن سیدی): فیلم هومن سیدی اگرچه بیش از حد معمول درگیر ادای دین به آثار محبوب فیلم‌ساز است و در فیلم‌نامه دچار خام­دستی­‌هایی گل‌درشت نیز هست، اما با اختلاف به لحاظ شناخت تصویری بهترین فیلم امسال سینمای ایران بوده و هست. فیلمی که نباید نادیده‌­اش گرفت.

۳- چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت (وحید جلیلوند): اثری قابل تامل که بدون تلاش برای ارائه راهکار برای یک درد اجتماعی، به ترسیم دقیق مختصات این درد بسنده می­‌کند و قصه‌­اش را روان روایت می­‌کند.

۴- رخ دیوانه (ابوالحسن داودی): اگرچه فیلم جدید داودی فیلم یک بار مصرفی است و تنها برای یک بار تماشا نکات غافل‌گیرکننده دارد، اما ساختار فیلم‌­نامه­‌اش و نگاه فیلم‌­ساز به شخصیت­‌هایش در سینمای ایران کم‌تر سابقه دارد و جسارتش قابل تحسین است.

دیالوگ:

میان‌ستار‌ه‌ای: کوپر: قدیم‌ها عادت داشتیم به آسمان نگاه کنیم و به جایگاه‌مون بین ستارگان فکر کنیم، حالا فقط به پایین نگاه می­‌کنیم و نگران جایگاه‌مون بین گرد و خاک هستیم…

جذاب‌ترین شخصیت (یا شخیت‌ها) از فیلمایی که در سال ۹۳ دیدی و یادت مونده:

۱- شخصیت گوستاو با بازی رالف فاینس در «هتل بزرگ بوداپست»

۲- شخصیت ایمی با بازی روزاموند پایک در «دختر از دست رفته»

۳- شخصیتِ بِیمکس در فیلم «۶ قهرمان بزرگ»

و ایرانی‌ها:

۱- شخصیت مریم در فیلم «احتمال باران اسیدی»

۲- شخصیت ناصر با بازی سیامک صفری در فیلم «اعترافات ذهن خطرناک من»

۳- شمس لنگرودی در فیلم «احتمال باران اسیدی»

انتخاب ویژه:

۱- سکانس درخشان تماشای فیلم­‌های ارسالی از زمین توسط کوپر و اشک ریختن او هم­‌گام با جدی­‌تر شدن دغدغه­‌های فرزندانش، با بازی حیرت‌انگیز جنابِ متیو مک کاناهی در «میان­‌ستاره­‌ای» آقای نولان

۲- سکانس روده‌برکننده حضور پلیس در هتل برای دستگیری گوستاو، سپس ظن او به دلیل حضور پلیس و فرار بلافاصله او به سمت پلکان­‌ها در «هتل بزرگ بوداپست»

۳- شخصیت ایمی در «دختر از دست رفته» دیوید فینچر که پس از سال‌ها دقیقا همان چیزی است که از فیلمی ساخته فینچر عزیز انتظارش را داشتیم.

۴- سکانس حضور بابک حمیدیان و نوچه‌هایش در «اعترافات ذهن خطرناک من» که چه به لحاظ اجرا و چه طنز احمقانه­‌اش محشر از کار در آمده.

۵- سکانس سیگاری کشیدنِ شمس لنگرودی با پسرک متل­ دار در «احتمال باران اسیدی» و لحظات متعاقب آن در بیمارستان و پرسه­‌های خیابانی

۶- سکانس عصیان جلال و اعترافش به دلیل آگاهی دادن در «چهارشنبه نوزده اردیبهشت»

افشین اشراقی

خارجی: Pride/ غرور (۲۰۱۴) / مستند: TPB AFK: The Pirate Bay Away From Keyboard/ پایرت‌بِی دور از کیبورد (۲۰۱۳)

ایرانی: بوسیدنِ روی ماه/ مستند: شش قرن و شش سال (مجتبی میرتهماسب)

دیالوگ: همه‌ی آن دیالوگ‌هایی که در موبیوس (کیم کی‌دوک) گفته نشد!

جذاب‌ترین شخصیت (یا شخصیت‌ها) از فیلمایی که در سال ۹۳ دیدی و یادت مونده:

«وینی گامبینی» در پسر عموی من وینی؛ با نقش‌آفرینیِ جو پشی

انتخاب ویژه:

هر نفس نو می‌شود دنیا و ما

بی‌خبر از نو شدن اندر بقا

عمر هم‌چون جوی نو نو می‌رسد

مستمری می‌نماید در جسد

محسن مطلب‌زاده

خارجی: از فیلم‌های سال اگر درون لوئین دیویس را که نوروز ۹۳ دیدم محصول ۲۰۱۴ ندانیم، انتخابم Gone Girl است.

از فیلم‌های قدیمی‌تر ماتریس‌ها که هنوز میخ‌کوب‌ کننده‌اند.

ایرانی: از اکران ۹۳ ماهی و گربه و از قدیمی‌تر‌ها ناخدا خورشید

دیالوگ: با این‌که کلیت بلید رانر چندان مجذوبم نکرد اما دیالوگ پایانی روی باتی (روتگر هاوئر) زیر باران و همراه با موسیقی عالی ونجلیس فراموش‌نشدنی‌ست: من چیزهایی دیدم که شما انسان‌ها باور نمی‌کنید، من جنگ بین دنیاها رو دیدم. پرندهایی دیدم که در آسمان‌های تاریک می‌درخشیدند. ولی تمام اون لحظه‌ها به مرور زمان مثل قطره‌‌های اشک در باران از بین می‌رن. زمان مرگ فرارسیده… .

شخصیت: لوئیس بلوم (جیک جیلنهال) در شبگرد، میسون (ایلار کولترین) در Boyhood و فرانسس (گرتا گروینگ) در فرانسس‌ ها

انتخاب ویژه: سریال کارآگاه حقیقی

و

همیشه وقت نوروز این شعر حافظ یادم می‌آید: سخن در پرده می‌گویم چو گل از غنچه بیرون آی / که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

گلِ بهار همیشه به کام‌تان…

هومن نیکفرد

خارجی: گرگ وال استریت

ایرانی:طبقه حساس

دیالوگ:

گوستاوو: با بی‌پولی همه می‌تونن کنار بیان چیزی که باید یاد بگیری پولدار بودنه. breaking bad

از آهنگای پلی لیستِ یه نفر می‌شه خیلی چیزا راجع بهش فهمید. Begin Again

شخصیت: کپلک؛ شهر موش‌های ۲

انتخاب ویژه: هنوز هم با این‌جا بدون من آقای بهرام توکلی به فکر فرو می‌روم و چند سالی است که منتظر ساخت چنین فیلم گیرایی از طرف او هستم؛ هرچند که آسمان زرد کم‌عمق از نظر من فیلم خوبی بود و با سلیقه‌ام جور، اما این‌جا بدون من چیز دیگری ست!

مرتضی مؤمنی

فرصتِ دیدارِ خیلی از فیلم‌های مهم روز، هنوز دست نداده: مواجهه با اثر جدید بیلگه‌جیلان را پیوسته و خودخواسته به تأخیر می‌اندازم تا در فرصتی شایسته با آن گلاویز شوم؛ بسیار مشتاق‌ام تا آثار جدیدِ عزیزانی چون «مایک لی» و «پل تامس اندرسون» را زودتر ببینم. از بین فیلم‌های روزی که دیدم، بیش از همه دو روز و یک شب (برادران داردن) را پسندیدم؛ شخصیتِ آسیب‌پذیر و ضعیفِ «ساندرا» برای‌ام تلخ و ملموس بود. دو روز و یک شب به زیبایی فیلمی‌ست درباره‌ی ارزشِ عملِ مبارزه در زندگی…

از دیگر فیلم‌های جدیدی که دیدم و پسندیدم می‌توانم به فورس ماژور و پسرانگی اشاره کنم.

از بین فیلم‌های قدیمی که برای بار اول دیدم‌شان، دیدنِ تا تاریکی صبر کن (ترنس یانگ) لذتی ناب با خود به همراه داشت.

مثل سال گذشته، دیدن چندباره‌ی مردی که آن‌جا نبود (برادران کوئن) دیوانه‌ام کرد؛ این فیلم را همیشه و پیوسته می‌بینم؛ دیدن‌اش به شکلِ یک آئین درآمده برای‌ من.

شخصیت: همیشه؛ و این روزها بیش‌تر از گذشته به یاد «دنیل پلنویو» (دی لوییس) خون به پا خواهد شد، و «رابرت» (جک نیکلسون) پنج قطعه‌ی آسان (رافلسون) هستم. هر بار که ذهن‌ام درگیر این دو کاراکتر می‌شود با خود می‌گویم: «بسه دیگه؛ خودتو اذیت نکن… رهاش کن بره رییس…» پس حالا هم رهایش می‌کنم تا این اول سالی، کم‌تر آزار ببینم.

دیالوگ: از دو روز و یک شب:

ساندرا [ساندرا به گوشه‌ای، به بالای درختی خیره است… شوهر سعی دارد او را توجیه کند که به کار طاقت‌فرسای خود ادامه دهد]: کاش من، اون بودم…

ـ شوهر: کی؟

ـ ساندرا: اون پرنده که داره رو درخت آواز می‌خونه…

انتخاب ویژه: قرص خوردن‌های پیوسته و مداومِ ساندرا برای ادامه دادن به مبارزه‌ی نان و جان. لب‌خندِ تلخ و رضایت‌مندانه‌ی ساندرا از مبارزه‌ی بی‌نتیجه‌ای که انجام داده و پیروزیِ نهایی انسانیت بر سرمایه… چشمان تخس و از حدقه بیرون‌زده‌ی جک گیلنهال در شب‌گرد

فرناز خزاعی

خارجی: دختری که رفت (دیوید فینچر)

و پیش از طلوع و پیش از غروب ریچارد لینکلیتر که با گذشت چند سال و چندین بارتماشا، هم‌چنان در فهرست بهترین های هرساله‌ی من هستند.

ایرانی: ماهی و گربه (شهرام مکری)

 پرویز(مجید برزگر) و چند فیلم خوب دیگر : در دنیای تو ساعت چند است؟ (صفی یزدانیان)، من دیه‌گو مارادونا هستم (بهرام توکلی)، اعترافات ذهن خطرناک من (هومن سیدی)

و لیلا (داریوش مهرجویی) که همیشه و هر سال یکی از بهترین فیلم‌هایی‌ست که می‌شود به تماشایش نشست… حتی برای هزارمین بار!

دیالوگ: دیالوگ پایانی علی مصفا در در دنیای تو ساعت چند است؟: می‌ارزید …

دیالوگ ادوارد نورتون در بردمن (ایناریتو) خطاب به اما استون: چشماتو از توی سرت درمی‌آوردم و می‌ذاشتمشون جای چشم های خودم، بعد اطراف رو نگاه می‌کردم تا دنیا رو مثل وقتی هم‌سن تو بودم، ببینم.

شخصیت: ایمی (رزاموند پایک) در دختری که رفت

و پدر(ایتن هاک) در پسربچگی ، مایک (ادوارد نورتون) در بردمن، بابک (هومن سیدی) در من دیه‌گو مارادونا هستم، فرهاد (علی مصفا) در در دنیای تو ساعت چند است؟

انتخاب ویژه:

– مهم ترین و ویژه ترین اتفاق امسال اکران فیلم‌های گروه هنر و تجربه بود.

– انتخاب ویژه از میان اهالی سینما : شهرام مکری، هومن سیدی و علی مصفا.

 مرتضی مظفری

خارجی:

Winter’s sleep – The Golden Dream – Foxcatcher – ِComing Home – The fault in our stars – Birdman – Black coal, thin ice – Leviathan – Gloria – life feels good – Begin Again – Nobody Knows

ایرانی: خانه‌ی پدری (کیانوش‌عیاری)

انتخاب ویژه:

  • سکانس بهمن در فیلم فورس‌ماژور و هوشمندی فیلمساز در پرداخت بحران درام حول تنها یک سکانس فوق‌العاده
  • تماشای فیلیپ‌سیمور هافمن در تحت‌تعقیب‌تری مرد و گادز‌پاکت و آهی که از نهاد آدم بلند می‌شود در حسرت فقدان این غول مسلم بازیگری در سینما
  • یکی از سکانس‌های پایانی فیلم Fury در تانک، جایی که برد‌پیت و سربازانش لحظاتی قبل از مرگ در ضیافت می‌گساری در بحبوبه‌ی تشویش و گلوله و جنگ می‌خندند و می‌گریند
  • تلاش تحسین‌برانگیز ریچارد‌لینک‌لیتر در رسیدن به یک رئالیسم جذاب در بوی‌هود فارغ از قضاوت کلی درباره‌ی فیلم
  • سکانس پایانی فیلم ویپلش و آن جان‌کندن مسحور‌کننده برای رسیدن به اوج و همچنین خون و عرقی که از دستان و صورت این درامر ریخته می‌شود
  • فیلم دیده نشده‌ی Life feels good و تلاش آن پسرک افلیج برای فهماندن به مادرش که روح و زندگی نباتی ندارد.
  • چشمان جیک ‌جیلنهال در Night crawler و درخششِ شهوتِ قدرت و ثروت در نمایش یک هیولای رسانه‌ای
  • بازی جولین‌مور در Still Alice که اشک مخاطب را در می‌آورد. فیلمی که با بازی در آن خاطره‌ی مهوع فیلم اخیر کراننبرگ( Maps to the stars ) را در ذهنم نسبتا کم‌رنگ کرد.
  • فیلم Selfish Giant و Starred Up هر دو از بریتانیا و تصویری فوق‌العاده متفاوت و گیرا از آدم‌های حاشیه‌نشین در انگلستان. آثاری که راه خود را در مسیری مستقل از تصویر بارها دیده‌ شده‌ی انسان‌های انگلیسی در سینمای جریان اصلی ( مثلا فیلم بازی تقلید) جدا می‌کنند.
  • بازی ماریون کوتیار در فیلم دو روز و یک شب اثر برادران داردن
  • ایده‌ی جذاب فیلم Coherence و ترکیب ژانر ترسناک در بستر یک موضوع علمی
  • اراده‌ و پشت‌کار حسرت‌بر‌انگیز وودی آلن در فیلم‌سازی‌های سالانه‌اش
  • بازی ادی ردمین در فیلم تئوری همه‌چیز که دنیل‌دی‌لوییس در فیلم پای‌چپ‌من را به یاد می‌آورد
  • فضاسازی‌های مخوف و رمز‌آمیز Gone Girl و ریتم جذاب فیلم
  • بازی اسکارلت جوهانسون در زیر‌پوست
  • لحن شوخ‌وشنگ و خلق فضاسازی‌های فانتزی در فیلم هتل بزرگ‌بوداپست اثر وس‌اندرسون
  • رویارویی پدر و پسر در فیلم Spectacular Now و آن بی‌توجهی و فرو رفتگی پدر در زندگی مضمحل شخصی‌اش
  • ریتم میخکوب‌کننده‌ی فیلم سخیف The edge of tomorrow و اثبات دوباره‌ی هالیوود در خلق جذابیت صرف در بستری از بی‌محتوایی و پوچی ِ محض
  • تمام دیالوگ‌های مباحثه‌ی آیدین با نهال و تمام دیالوگ‌های مباحثه‌ی آیدین با خواهرش در دو سکانس مجزا
  • دیالوگ‌های دختر مایکل کیتون در برد‌من و حمله به شخصیت پدر و اثبات هیچی او شماتتش در نداشتن اکانت توییتر و صفحه‌ی فیس‌بوک
  • دیالوگ‌های یوآکین فینکس در سکانس پایانی مهاجر اثر جیمز گِرِی

دامون قنبرزاده

خارجی: مطمئناً خیلی تکراری‌ست اما اولین « پدر خوانده » را امسال، بعد از سال‌ها، دوباره دیدم و هم‌چنان مسحورش شدم و البته بعد از این فیلم، دلم نمی‌آید به این چند تا اشاره نکنم: روشنایی‌های صحنه (چارلی چاپلین) – یی یی (ادوارد یانگ) – عملِ کُشتن (جاشوآ اوپنهایمر) – لاکی (استیون نایت) – بیگانگان (جیمز کامرون) – ویپلش (دامیان کازل) – نیات خیر (آدریان سیتارو) – ساعت‌ها (اریک هیزرر) – خون (نیک مورفی) – مثلث/ تریانگل (کریستوفر اسمیت) – شب و مه (آلن رنه) – آشیانه‌ی خانوادگی (بلا تار) – بورگمن (الکس فون وارمردام) و …

ایرانی: مستندِ فوق العاده‌ی «فی فی از خوشحالی زوزه می کِشد» ( میترا فراهانی ) و بعد از آن، دلم نمی‌آید اشاره نکنم به: ناخدا خورشید (ناصر تقوایی ) – در دنیای تو ساعت چند است؟ ( صفی یزدانیان ) – چاقی! (راما قویدل) – نزدیک‌تر (مصطفی احمدی) – خداحافظی طولانی (فرزاد موتمن). ( دقت کنید که دیگر «و …» ندارد!)

دیالوگ (یا دیالوگ‌ها) از فیلمایی که در سال ۹۳ دیدی و یادت مونده:

جک رایان: عضو جدید سایه (کِنِت برانا)

جک رایان (کریس پاین): من توی “سی. آی. اِی” کار می‌کنم.

کتی مولر ( کایرا نایتلی ): خدا رو شکر. فکر می‌کردم با دختر دیگه‌ای رابطه داری!

 کازینو رویال (مارتین کمپبل)

وسپر لیند ( اِوا گرین ): آیا قراره من با شما مشکلی پیدا کنم، آقای باند!؟

جیمز باند (دانیل کریگ): نخیر، نگران نباشین. شما از اون دست خانومای مورد علاقه‌ی من نیستین.

وسپر لیند: چه طور مگه؟ خیلی باهوشم؟!

جیمز باند: نخیر! مجردین!

مقتولِ قاتل (رابرت مور)

تس ( ایلین برنان ): ببینم، تو به من اطمینان نداری؟

کارآگاه سم (پیتر فالک): اطمینان؟! آخرین باری که به یه ضعیفه اطمینان کردم سال ۱۹۴۰ توی پاریس بود. اون گفت می‌ره بیرون دنبال یه بطری شراب. دو ساعت بعدش آلمانا وارد فرانسه شدن!

زندگی مشترک آقای محمودی و بانو (روح‌الله حجازی)

محدثه (هنگامه قاضیانی): منصور … ساناز شیطونه، نه؟

منصور (حمید فرخ‌نژاد): زنِ شیطون معلوم می‌کنه!

 کالواری (جان مایکل مک‌دانا)

بازرس استنتن ( گری لیدون ): کی همچین کاری می‌کنه؟ ( منظورش آتش زدنِ کلیساست )

پدر جیمز ( براندن گلیسون ): کسی که نسبت به کلیسا بغض داره.

بازرس استنتن: این‌طوری که می‌شه نصفِ کلِ کشور!

لاکی (استیون نایت)

کاترینا ( راث ویلسن ): فرقِ بینِ یه بار و هیچ وقت، زمین تا آسمونه.

فی‌فی از خوش‌حالی زوزه می‌کِشد (میترا فراهانی)

بهمن محصص: مسئله یه خُرده مهم‌تر است دخترجان … توی ایران، عزیزِ من، فرد و تاریخ وجود ندارد، نداشت و نخواهد داشت. فرد وجود ندارد، فردپرستی وجود دارد.

 نگهبانان کهکشان (جیمز گان)

درکس (دِیو باتیستا): هیچی توی کله‌ی من فرو نمی‌ره؛ واکنشام خیلی سریعه، قبل از فرو رفتن می‌گیرمش.

خشم (دیوید آیر)

گروهبان دان (براد پیت): هی، اگه می‌خوای مکزیکی حرف بزنی، برو به یه تانکِ دیگه؛ یه تانک مکزیکی. این یه تانکِ آمریکایی‌یه. ما آمریکایی صحبت می‌کنیم.

نزدیک‌تر  (مصطفی احمدی)

رعنا (نازنین فراهانی): هر دختری که عاشق تو نشه، خَره!

احسان (پارسا پیروزفر): این ینی اینکه الان داری جواب مثبت می‌دی؟!

خوابِ زمستانی (نوری بیلگه جیلان)

نیهال (ملیسا سُزِن): … داره می‌گه: اگه به من بدی‌ای بشه و من جوابشو با بدی ندادم، شاید طرف خود‌به‌خود درک کرد و منصرف شد و به وجدانش رجوع کرد … داره از همچین چیزایی حرف می‌زنه …

آیدین (هالوک بیلگینِر): همچین چیزی ممکنه؟! همه‌‌ی یهودی‌ها با میل و علاقه‌‌ی خودشون به اردوگاه برن تا هیتلر خسته نشه، اونوخت هیتلر بی‌خیال می‌شه می‌گه: آها! همه‌ی یهودیا اومدن، من اینا رو  نمی‌ندازم توی اتاقِ گاز؟!

در دنیای تو ساعت چند است؟ (صفی یزدانیان)

مادر گُلی ( زهرا حاتمی ): ببین سرِ پیری چه همدمی گیرم اومده: مشنگ خانِ رشتی!

فرهاد ( علی مصفا ): رشتی چیه؟! روسم.

مادرِ گُلی: خب، مشنگ‌اُف!

شخصیت: بی‌شک بهمن محصصِ مستند فی‌فی از خوش‌حالی زوزه می‌کِشد با آن خنده‌های خِس‌خِس‌گونه و بامزه‌اش و آن رُک بودنِ تابوشکنانه‌اش.

انتخاب ویژه:

سعدی گفته: سفله را قوت مده، چندان‌که مستولی شود/ گرگ را چندان‌که دندان تیزتر، خون ریزتر

و مولانا گقته: شش جهت است این وطن، قبله در او یکی مجو/ بی‌وطنی‌ست قبله‌گه، در عدم آشیانه کن

و خلاصه یک شاعر گمنام هم گفته:

از قند لبِ توست که در حاشیه‌ی قُم

هی شعبه زده حاج حسین و پسرانش!

خشایار سنجری

خارجی: شبگرد

ایرانی: همه چیز برای فروش

دیالوگ: دوستت، دشمنی‌ست که هنوز او را نساختی (کالواری)

شخصیت: فرهاد در در دنیای تو ساعت چند است؟ / برقی در آرایش غلیظ / لوئیس بلوم در شبگرد

انتخاب ویژه:

سخت‌گیری‌های سادیستیک استاد موسیقی در whiplash برایم نفس‌گیر بود.

وحشتی که در هر نمای force majeure نهفته و هرلحظه فاجعه ای در کمین است.

نگاه خاص و بکر هومن سیدی به مقوله‌ی مواد مخدر در اعترافات ذهن خطرناک من ستودنی‌ست.

فضای وسترن خداحافظی طولانی نوید درخشش دوباره‌ی فرزاد مؤتمن در سینمای ایران بود.

پژمان الماسی‌نیا

توضیح: طبیعتاً -حداقل- نیمی از فیلم‌هایی که در سال ۹۳ دیدم، محصولِ ۲۰۱۴ میلادی بودند؛ از آنجا که در نظرسنجی‌های این‌چنینی اغلب معمول است نام تازه‌ترین آثار سینمایی آورده شود، فکر کردم جالب خواهد شد اگر خلاف جریان آب شنا کنم و از بهترین‌هایی بنویسم که سال گذشته دیده‌ام اما متعلق به سالیان پیش‌تر بوده‌اند. با ذکر این نکته که فیلم‌های درخشانِ دشمن (Enemy)، لاک (Locke) و زیر پوست (Under the Skin) را با استناد به تاریخ اولین اکران عمومی‌شان -در انگلستان و آمریکا- از تولیداتِ سینمای ۲۰۱۴ به‌حساب آورده‌ام وگرنه حتماً نام‌شان در فهرست زیر قابلِ رؤیت بود.

 بهترین فیلم خارجی:

 ۱- فقط عاشقان زنده می‌مانند (Only Lovers Left Alive) [ساخته‌ی جیم جارموش/ ۲۰۱۳]

فقط عاشقان زنده می‌مانند درباره‌ی یک زوج خون‌آشام قرن پانزدهمی به‌اسم آدام و ایو -همان آدم و حوای خودمان- است. دو خون‌آشام متشخص، آداب‌دان و خوددار که حتی‌الامکان نمی‌خواهند برای زنده ماندن به هیچ‌کسی صدمه بزنند و در برابر تأمین خون مورد نیازشان از بیمارستان‌ها، مبالغ هنگفتی پول پرداخت می‌کنند! دو دلداده‌ی کهن در دو قاره‌ی دور از هم، آدام ساکن دیترویت (آمریکا) است و ایو در طنجه (مراکش) اقامت دارد. آدام و ایو قرن‌هاست زن و شوهرند اما طوری عاشقانه کنار یکدیگر قدم برمی‌دارند که دلدادگی‌شان از دو جوان تازه‌سال هم پرشورتر به‌نظر می‌رسد. رابطه‌ی آدام و ایو آن‌قدر عاشقانه و احترام‌آمیز است که حتی می‌تواند توسط مشاورین خانواده به‌عنوان سرمشق عاشقانه زیستن مطرح شود! فیلم، به‌قدری نکات جذاب و جزئیات دوست‌داشتنی دارد که به‌هیچ‌وجه گذشت زمان را حس نمی‌کنیم؛ انگار دوست نداریم هیچ‌وقت از تماشای دلدادگی‌های این زوج مبادی آداب فارغ شویم! فقط عاشقان زنده می‌مانند درواقع تکه‌ای از زندگی عاشقانه‌ی آدام و ایو است که می‌تواند تا ابد ادامه پیدا کند.

 ۲- تیرانوسور (Tyrannosaur) [ساخته‌ی پدی کُنسیداین/ ۲۰۱۱]

تیرانوسور روایت تکان‌دهنده‌ی چند زندگی خانوادگیِ ازهم‌پاشیده در متن و حاشیه‌ی داستان جذابِ دو آدم اصلی فیلم است. تیرانوسور شروعی درگیرکننده دارد که با ریتمی متناسب پی گرفته می‌شود و با اتکا به همین آهنگِ خوشایند، تماشاگر را -مشتاق- همراهِ خود حفظ می‌کند. تیرانوسور در حدّ و اندازه‌های یک فیلم‌اولی، شاهکار است و همه‌چیزش درست همان‌جا که باید باشد. انتخاب بازیگران و بازی‌ها عالی است و فیلمنامه، چفت‌وُبست‌دار. حداقل، دلیلِ نقش‌آفرینی‌های فوق‌العاده‌ی بازیگران -به‌خصوص پیتر مولان و اولیویا کولمن- برای نگارنده مبهم نیست. خودِ پدی کُنسیداین -بی‌هیاهو- بازیگر قابلی است.

 ۳- بازگشت (Volver) [ساخته‌ی پدرو آلمودوار/ ۲۰۰۶]

کار آلمودوار در بازگشت، سهل و ممتنع است. شاید به‌نظر برسد اتفاق دراماتیک خاصی نمی‌افتد و فیلم با ماجراهایی ساده و بی‌اهمیت پیش می‌رود؛ اما علاقه‌مندان جدّی سینما می‌داند که این‌گونه نیست و خلق چنین اتمسفری، توانایی خاصی می‌طلبد. موهبتی حسادت‌برانگیز که به‌غیر از تعداد محدودی از فیلمسازان بزرگ و تکرارنشدنی سینما -مثلاً: آقایان برگمان و فورد- شامل حال هر کارگردانی نمی‌شود. در بازگشت کم نیستند شمار لحظاتی که باور می‌کنیم شاهد یک زندگی واقعی هستیم که با دوربین مخفی -البته به‌نحوی حرفه‌ای و باکیفیت- فیلمبرداری شده است.

۴- ماهی مرکب و نهنگ (The Squid and the Whale) [ساخته‌ی نوآ بامباک/ ۲۰۰۵]

ماهی مرکب و نهنگ به‌شکلی جذاب، به گرفتاری‌های پس از طلاق در خانواده‌ای فرهیخته و همین‌طور دردسرهای دوران بلوغ نوجوانی می‌پردازد. نوآ بامباک، حرف‌های مهم‌اش را نه آن‌قدر ناراحت‌کننده می‌زند که تماشاگرش را آزار بدهد و نه آن‌قدر طنزآمیز که اهمیت موضوع، لوث شود. بدون این‌که هیچ‌گونه قرابت نسلی، اعتقادی، فرهنگی یا ملی با نوآ بامباک داشته باشیم، در ماهی مرکب و نهنگ حال‌وُهوایی جریان دارد که القاکننده‌ی موجی خوشایند از عواطف و احساسات نوستالژیک است. ماهی مرکب و نهنگ، مخاطبان‌اش را به تماشای برشی دلپذیر از سخت‌ترین روزهای یک زندگی خانوادگی در نیویورک ِ دهه‌ی ۱۹۸۰ میلادی دعوت می‌کند.

 ۵- ساحر (Sorcerer) [ساخته‌ی ویلیام فریدکین/ ۱۹۷۷]

فیلم‌هایی از جنس ساحر را می‌شود به نهال زیتون تشبیه کرد! زیرا برای بار دادن‌شان باید مقداری حوصله به خرج داد و شکیبا بود. ساحر یک شاهکار بی‌عیب‌وُنقص نیست اما در اکثر قریب به‌اتفاق دقایق‌اش با پلان‌هایی فکرشده طرفیم که نشان از حضور مقتدرانه‌ی فیلمسازی قبراق و مسلط، پشت دوربین دارند. ساحر روی کاغذ، هیچ است! ساحر به‌معنیِ واقعیِ کلمه، سینماست و صددرصد وابسته‌ی کارگردانی و اجرا. ساحر را اصلاً بایستی فیلمِ کارگردان‌اش به‌حساب آورد و ناگفته پیداست که ستاره‌ی فیلم هم هیچ‌کسی نمی‌تواند باشد به‌جز ویلیام فریدکین.

 بهترین فیلم ایرانی:

 اشاره: متأسفانه در سال ۹۳ هیچ فیلم ایرانی‌ای ندیدم که -علی‌الخصوص به‌لحاظ کیفیت ساختاری- مجاب شوم درباره‌اش بنویسم. سه فیلمی که در ادامه نام برده‌ام را فقط به‌واسطه‌ی پاره‌ای لحظات عاطفی تأثیرگذارشان برگزیده‌ام ولاغیر!

 ۱- آینه‌های روبه‌رو به کارگردانی نگار آذربایجانی (رهاییِ لذت‌بخش آدینه با لباس سپید عروسی، در خیابان).

۲- میهمان داریم به کارگردانی محمدمهدی عسگرپور (پروسه‌ی حضور منقلب‌کننده‌ی سه فرزندِ شهیدِ ابراهیم و فخری و کمک‌شان به نونوار کردن خانه‌ی کلنگی).

۳- شیار ۱۴۳ به کارگردانی نرگس آبیار (جایی که الفت عاقبت آن‌چه از یونس‌اش باقی مانده است را مثل نوزادی شیرخواره به آغوش می‌کشد).

 بهترین دیالوگ‌ها:

 ۱- گربه روی شیروانی داغ (Cat on a Hot Tin Roof) [ساخته‌ی ریچارد بروکس/ ۱۹۵۸]

-مگی (الیزابت تیلور): «می‌دونی من چه احساسی دارم؟ همیشه حس می‌کنم مثه یه گربه روی یه شیروونی داغ هستم.» -بریک (پل نیومن): «پس از روی شیروونی بپر پایین مگی! گربه‌ها از روی شیروونی می‌پرن پایین…»

 ۲- سویج‌ها (The Savages) [ساخته‌ی تامارا جنکینز/ ۲۰۰۷]

در سکانس فوق‌العاده‌ی رستوران، خواهر (لورا لینی) و برادر (فیلیپ سیمور هافمن) با جان‌کندن سعی دارند از پدرشان، لنی (فیلیپ بوسکو) بپرسند که بعد از مرگ، دوست دارد دفن‌اش کنند یا سوزانده شود؛ لنی که تازه فهمیده محلّ زندگی جدیدش نه یک هتل بلکه خانه‌ی سالمندان است، با حالتی عصبی فریاد می‌زند: «مگه شما از پشت کوه اومدین؟! باید منو خاک کنین!»

 ۳- تیرانوسور (Tyrannosaur) [ساخته‌ی پدی کُنسیداین/ ۲۰۱۱]

-جوزف (پیتر مولان) درباره‌ی همسر درگذشته‌اش: «اون یه زن ساده بود، زندگی ساده و بی‌تکلفی داشت. می‌تونست هر کسی رو به‌خاطر خطاهاش ببخشه، پر بود از بخشش و عشق. و من بیرون از اون، دنبال عشق می‌گشتم. من مایه‌ی افتخارش نبودم، فکر می‌کردم نمی‌فهمه اما این‌طور نبود…»

 جذاب‌ترین شخصیت‌ها:

زوج خون‌آشام (آدام و ایو) در فقط عاشقان زنده می‌مانند

-آدام: او یک نوازنده/آهنگساز تراز اول، خوره‌ی به‌تمام‌معنای موسیقی و صاحب کلکسیونی ارزشمند از گیتارهای الکتریک است؛ هنرمندی نابغه، حساس، رُمانتیک، منزوی و تا حدی خودویرانگر که گویا آن‌قدر از خرابی‌های جهان امروز و از دست رفتن شکوه و جلال گذشته به تنگ آمده است که گاهی به خودکشی هم فکر می‌کند.

-ایو: باتجربه‌تر از آدام است؛ او گویی که قرن‌ها بیش‌تر از آدام عمر کرده و جنس بشر را بهتر شناخته، ایو تنها کسی است که می‌تواند همسر باوفایش را آرام کند؛ برای همین به دیدن‌اش می‌رود. زمانی که ایو برای دیدار آدام قصد دارد عازم دیترویت شود، در چمدان‌اش فقط و فقط کتاب می‌گذارد. او طوری پرشور صفحات و کلمات کتاب‌ها را لمس می‌کند که پی می‌بریم ایو هم بدون شک، یک خوره‌ی کتاب و دیوانه‌ی ادبیات است. البته ایو از میان باقی هنرها، به رقص هم علاقه‌ دارد. ایو بیش‌تر هنرشناسی قابل است تا یک هنرمند.

 انتخاب ویژه:

هیولا (Monster) [ساخته‌ی پتی جنکینز/ ۲۰۰۳] را پیش‌تر از سال ۹۳ دیده‌ام اما دوست دارم انتخاب ویژه‌ام این دیالوگ معرکه‌ی آیلین (شارلیز ترون) باشد: «اَه اَه! کارِ لعنتیِ دفتری! آخه کی دلش می‌خواد همچین کاری داشته باشه؟! پشت یه میز مسخره و لعنتی بشینی، یه تلفن مسخرهَ‌م داشته باشی، یه مشت کاغذ لعنتی و مسخرهَ‌م بدن بهت، یه خودکار مسخره، شروع کنی مزخرف بنویسی، چرت‌وُپرت! اینو که یه میمونَ‌م می‌تونه انجام بده!»

کاوه قادری

خارجی

تاریخ سینمای جهان :

۱-  رزمناو پوتمکین اثر سرگئی آیزشتاین : نیازی به معرفی ندارد؛ هم سینمای قاب و آلبوم عکسی واقعه نگارانه است و هم گزارش دراماتیک مرحله به مرحله ی یک انقلاب و هم الگوی بی بدیل کار با قهرمان جمعی که البته از فرد به جمع می رسد. به این همه اضافه کنید تدوین و مونتاژ منحصر به فرد فیلم را؛ احیانا جنبش مونتاژ شوروی و دستاوردهای فرمی اش که یادتان نرفته؟

۲-  نبرد الجزایر اثر پونته کوروو : صادق، واقع گرا، واقعه نگار و قابل استناد؛ تنها پنجره ی گشوده شده ی کل تاریخ سینما است به سوی انقلاب الجزایر. به راستی مگر چند فیلم از تاریخ سینما همچون “نبرد الجزایر” می توان یافت که یک انقلاب معاصر نظیر انقلاب الجزایر را با ساختاری نیمه مستند-نیمه داستانی در قالب آلبوم عکسی تاریخی طوری بازسازی کرده باشد که علاوه بر به شدت قابل استناد بودن به عنوان یک منبع تاریخی، به لحاظ تصویرسازی وقایع نیز آنقدر اصیل باشد که گویی همان تصاویر آرشیوی انقلاب الجزایر را عینا و بدون کوچکترین تغییری بکار برده؟ برای نمونه، باورتان می شود سکانس های پایانی تظاهرات انقلابیون، هیچکدام آرشیوی نبوده و تمامشان تماما در خود فیلم بازسازی شده اند؟ به این همه اضافه کنید فاصله گرفتن نگاه فیلمساز از ناسیونالیسم افراطی و وطن پرستی ماکیاولیستی به رغم سوابق ضداستعماری را که موجب شده تا وی بتواند به جای جانبداری از یکی از طرفین ماجرا، مقتدرانه روی سکوی ناظر بایستد و تحلیلی صادقانه و واقع گرایانه از آنچه واقع شده ارائه کند.

۳-  ساعت بچه‌ها اثر ویلیام وایلر : به غایت پیشرو است؛ تم و مساله و درونمایه ی مرکزی مطروحه اش به مراتب از زمان خود جلوتر است. تحسین برانگیزتر آنکه با وجود اینکه می تواند از طرح صرف همین تم و مساله و درونمایه به اندازه ی کافی کاسبی کند اما تنها در قامت طرح مساله باقی نمی ماند؛ تحلیل و موشکافی می کند، مفاهیم مناقشه برانگیز را یکبار دیگر از نو و با نگاهی متفاوت از آنچه مرسوم است بازتعریف می کند، مخاطب را به تامل وامی دارد و به استقبال آینده نیز می رود. محصول یک ویلیام وایلر به غایت مولف، به علاوه ی شرلی مک کلین جوان و در اوج و آدری هیپبورن دانا و توانمند.

سال ۲۰۱۴ سینمای جهان :

۱- پسربچگی اثر ریچارد لینکلتر: مهم نیست که بهترین اثر سال به زعم اسکار نباشد. حتی این هم مهم نیست که به لحاظ ارزشگذاری سینمایی از فیلمی همچون “مرد پرنده ای” رتبه ای پایین تر داشته باشد. با احترام به تمام طرفداران “مرد پرنده ای” باید گفت که “مرد پرنده ای” در سینمای جهان به هیچ عنوان اتفاق تازه ای نیست. حتی در سینمای سرتاسر خلاقیت ایناریتو نیز یک نوآمده نیست. تمام آنچه از قصه گویی، روایت غیرخطی، شکست زمانی، سکانس های طولانی، کات های کم تعداد و نامحسوس و… در فیلم می بینیم، به مراتب تکامل یافته ترش را پیش از این، در آثار پیشین فیلمساز همچون “عشق سگی” و “بابل” دیده بودیم. “پسر بچگی” اما ادامه ی یک روند مستمر است؛ با هدف به تصویر کشیدن زندگی با کل جزئیات و تمامیت اش به رئالیستی ترین نحو ممکن روی پرده ی سینما. همان مهمی که لینکلتر در قالب عاشقانه سه گانه “پیش از طلوع” و “پیش از غروب” و “پیش از نیمه شب” نیز درپی تحقق آن بود و حالا در “پسر بچگی” پخته تر نیز شده. او جزئی ترین و بنیادی ترین و پیچیده ترین تغییرات انسان در طول یک زندگی را آنقدر سلیس و روان به تصویر می کشد که گویی از سویی این تغییرات، همان ملموس ترین و محسوس ترین و ساده ترین تغییرات زندگی آدمی اند و از سوی دیگر، نمایش تدریجی و در گذر زمان تغییرات مذکور به گونه ای است که گویی فیلم به لحاظ داستانی کات نمی خورد. در ۱۸۰ دقیقه مسلما باید شاهد برش هایی از دوازده سال زندگی یک پسر بچه باشیم (که هستیم) اما پسربچگی به گونه ای است که گویی کل این دوازده سال را پیوسته و بی کم و کاست در همان ۱۸۰ دقیقه مشاهده می کنیم.

۲-  دو روز، یک شب اثر برادران داردن: ساده و بی تکلف اما بسیار جزئی نگرانه و دقیق و موشکافانه و حساب شده برای نمایش رئالیستی تحول طبیعی یک پرسوناژ. از برادران داردن صدالبته جز این نیز انتظار نمی رفت.

ایرانی:

تاریخ سینمای ایران: اجاره‌نشین‌ها اثر داریوش مهرجویی: آن‌چه بسیاری در آینه، نه خواست دیدن‌شان را داشتند و نه توان دیدن‌شان را، مهرجویی در سال ۱۳۶۵ در خشت خام می‌دید. کمدی اجتماعی-سیاسی پویا و گزنده و پیشرو و کنش‌مند و پرمایه و پرکشش و پرکشمکشی که جامعه‌ی وقت ایران و تناقض ها و آشفتگی‌های درونی آن را بدون حتی مثقال ذره‌ای تاثیرپذیری از تبلیغات مرسوم وقت، آینه‌گی می‌کند و البته تماشای مجددش در سال ۹۳، حسرت فقدان مهرجویی دهه‌های گذشته را نیز به غایت در دل آدمی زنده می‌کند.

سال ۹۳ سینمای ایران: ماهی و گربه اثر شهرام مکری: پردازش و پالایش ذهنی تصویری عینی با جهانی یگانه که تماما، نشانه ها و شناسه ها و ویژگی ها و شمایل و شاکله ی یک مجموعه ی سیال ذهنی با درونمایه ی “همزیستی تقابل برانگیز رویا و کابوس” را داراست و در همین راستاست که ژانری فانتزی با فرم روایی مدور و میزانسن هایی تئاترگونه، با قابلیت پلان-سکانس بودن اما در عین حال “Real-Time” نبودن و روایت غیرخطی و شکست زمانی داشتن و… را رقم می زند. و این همه، تازه برگ نخست شناسنامه ی فیلم است.

بهترین دیالوگ : امسال که آنی هال را برای ششمین بار تماشا کردم، دریافتم که با احترام به تمامی دیالوگ های برتر تاریخ سینما، بعید است به این زودی ها دیالوگ های “آنی هال” از صدر فهرست دیالوگ های محبوبم کنار بروند؛ از جمله این دو دیالوگ که یکی حدیث نفس خالق اش است و دیگری در قالب لطیفه ای، نوعی درس زندگی :

۱-  هرگز حاضر نیستم عضو کلوبی باشم که مرا به عضویت بپذیرد!

۲- فردی نزد روانپزشک می رود و می‌گوید: «برادر من دیوانه است ! او خیال می کند یک مرغ است!» دکتر: «پس چرا او را به تیمارستان نمی‌بری؟!» پاسخ: «چون تخم‌مرغ‌هایش را نیاز دارم!»

شخصیت:

خارجی: بدون کوچک‌ترین تردیدی، هالی گولایتلی مخلوق آدری هیپبورن در صبحانه در تیفانی؛ خاصه آن‌که مولف این پرسوناژ زن به غایت خاص و استثنایی، نه بلیک ادواردز و نه فیلمنامه‌نویسان فیلم، که فقط و فقط خود آدری هیپبورن است، به مدد بازی دارای تحلیلش که به‌وضوح جلوتر از فیلمنامه است. خلق تاریخی کاراکتر هالی گولایتلی به آن نحو، از هیچ‌کس جز هیپبورن برنمی‌آمد؛ گویی هالی گولایتلی، همان کاراکتری بود که آدری هیپبورن برای خلقش به دنیا آمده بود.

ایرانی:شوربختانه هنوز دلخواه خود را نیافتم! ببخشید ! اما حقیقت به غایت تلخی است این‌که سینمای ایران حداقل در یک دهه ی اخیر، از وجود پرسوناژهای تاریخ ساز و ماندگار، کم و بیش تهی بوده. مدتی است بحثی درباره ی چرایی عدم وجود قهرمان در سینمای ایران، در برنامه ی هفت شکل گرفته و در یکی از میزگردها، فیلم‌ساز محترم و کارکشته‌ای، تقریبا هر شخصیت اول یک فیلم را قهرمان می‌دانست؛ بی‌آن‌که به این پرسش پاسخ داده شود که چرا این قهرمان‌ها (!) که ظاهرا با تعریف مذکور از تعدد و تنوع خاصی نیز در سینمای ایران برخوردارند (!) حتی آن‌قدری نزد مخاطب سمپاتیک نیستند که صورت و سیرت‌شان در ذهن‌ها نقش بندد، جاودانه شوند و صرفا با یک باد تاریخ، به فراموشی مطلق سپرده نشوند؟ از این روی است که در صورت انتخاب پرسوناژی جذاب در سینمای ایران، ناگزیرم به بیست و هشت سال پیش برگردم و ناخدای ناخدا خورشید که از یگانه‌ترین قهرمانان سینمای ایران است (ولو به لطف اقتباس از همینگوی) را برگزینم.

انتخاب ویژه: (هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو، از هر دری که دوست داری):

ترانه های Moon River” در “صبحانه در تیفانی” و “Wouldn’t It Be Loverly” و “Without You” در “بانوی زیبای من” با صدا و آواز آدری هیپبورن که مسکن های روحم هستند، به علاوه ی رقص چهار دقیقه ای کاراکتر آدری در سکانس کافه در فیلم “صورت بانمک” و تقریبا تمام آنچه از جادوی آدری هیپبورن معصوم و زیبا و منحصر به فرد در تمام آثارش به یاد دارم.

محمد خلفی

خارجی: زن بی‌سر (لوکرسیا مارتل، ۲۰۰۸)
ایرانی: هیچ (عبدالرضا کاهانی، ۱۳۸۸)
دیالوگِ منتخب: «نمی‌دونُم مو دیر به دنیا اومدُم یا تو زود.» زن جوان به سیاوش کسرایی در شبانه‌روز (امید بنکدار و کیوان علی‌محمدی، ۱۳۸۷)
شخصیت: جنیفر کانلی در ذهن زیبا (ران هاوارد، ۲۰۰۱)
انتخاب ویژه: مقاله‌ی «کتابی که نخوانده‌ام»، استفن اسپارکس، ترجمه‌ی کمال‌الدین دعایی، «داستانِ» همشهری، اردیبهشت ۹۳٫

مجید فخریان

بهترین فیلم‌ها: خانه پدری، حسادت، فورس ماژور، هه‌وون دختر هیچ‌کس،خواب زمستانی، حائوحا، باد می‌وزد، دو روز و یک شب،فاکس‌کچر، کالواری

انتخاب ویژه: وداع با زبان

عیش مدام: وان در وایدن و کرپانتیه؛پلیس های هشلهفِ “کن کن کوچولو”( برونو دومُن)

بهترین فیلم ایرانی:خانه پدری، لرزاننده چربی

انتخاب ویژه و عیش مدام: دوئل پایانی عبدالحمید و نوذر برای رسیدن به تفاهم در “آن سوی آتش”، سکانس دزدی جواهرات توسط محمود کژدم و حسن در “شبح کژدم”

دیالوگ: گفته‌های ذهنی آیدین به نهال در پایان خواب زمستانی: می‌دونم که جدایی چه‌قدر وحشتناک و غیرممکن هست برام. درست همون‌قدر که می‌دونم دیگه منو دوست نداری. می‌دونم که نمی‌تونیم به روزهای گذشته برگردیم. نیازی هم نیست. منو مثل خدمتکارت، مثل برده‌ت در کنار خودت بپذیر و اجازه بده زندگی‌مون ادامه پیدا کنه حتی اگر طبق خواسته ی تو باشه. منو ببخش.

و گفته‌های محمود کژدم به برادرش آن بالا ،بعد از مرگ حسن، این پایین:به خاطر هیچ و پوچ، به خاطر خودخواهی، اشتباه، گناه، خیانت، دروغ، به سینما، به توران، به حسن، به همه، به خودم، به تو، به تو، به اینا» و این، همان کیف جواهراتی‌ست که در سناریوی نوشته‌شده‌اش نقطه ثقل ماجرا بود.

انتخاب ویژه: پایان هر سال، همیشه عده‌ای هستند که آه و ناله سر دهند و از ضعیف بودن و حرفی برای گفتن نداشتن فیلم‌ها بگویند. اما بی‌تعارف امسال یکی از بهترین سال‌های سینمایی برای من بود. دیدن کلی فیلم خوب و اضافه شدن برخی از نام‌ها به قفسه عمر،مثل کیانوش عیاری، هونگ سانگ سو و استودیو گیبلی اتفاقی‌ست نادر که برای هر کسی سال‌ها زمان می برد.راستی حالا که حرف از اتفاق شد، اتفاق دیگر سال نزدیک‌تر شدن فیلم‌های آمریکایی به حال و هوای سینمای اروپا بود. خوب و بدَش بماند. بسی جالبناک بود.

logo-f-4

علی جعفرزاده

سینمای ایران

اذعان می‌کنم تقریبا هیچ‌کدام از فیلم‌های اکران ۹۳ در خاطرم نمانده‌اند. چرا که بهترین فیلم جشنواره سی و دوم عصبانی نیستم راهی به اکران عمومی نیافت. که نوشتن از این فیلم تکرار مکررات است. ترجیح می‌دهم بهترین‌های سال را از میان فیلم‌های جشنواره سی‌و‌سوم انتخاب کنم:

بهترین کارگردانی: بی شک صفی یزدانیان با عاشقانه متین و کم نظیرش در دنیای تو ساعت چند است؟با تلفیق رویا و واقعیت در قاب رشت-پاریس شاهکار کرده است.

بهترین بازیگر مرد: اگر از بازی تنابنده در لامپ ۱۰۰ بگذرم بی‌گمان سیامک صفری در اعترافات ذهن خطرناک من بی‌نظیر است و یک بازی برون‌گرایانه‌ی دل‌چسب ارائه داده است.

بهترین بازیگر زن: شیار ۱۴۳ را دوست نداشتم اما مریلا زارعی یک قدم از خودش جلوتر است.

بهترین فیلم: بی شک و با فاصله‌ی زیاد در دنیای تو ساعت چند است؟

انتخاب ویژه: موسیقی کریستف رضاعی در فیلم صفی یزدانیان جادوست نه یک اثر هنری صرف.

سینمای جهان

بهترین کارگردانی: ایناریتو را در بردمن می‌پسندم هر چند بهترین فیلمش از نظر من هنوز عشق سگی است و بعد از آن ۲۱ گرم.

بهترین فیلم: برای یک علاقه‌مند به جامعه‌شناسی نگاه انتقادی بنت میلر در فاکس‌کچر به مقوله سرمایه اجتماعی و تعارض با سرمایه اقتصادی و نگاه انتقادی به جامعه سرمایه‌داری لذت‌بخش است.

بهترین بازیگر مرد: تیم بازیگری فاکس‌کچر بی‌نظیرند. و البته ادوارد نورتون در بردمن تقریبا مثل همیشه عالی‌ست.

بهترین بازیگر زن: رزامند پارک در دختری که رفت بی هیچ توضیح اضافه.

بهترین فیلم‌نامه: چرخش پیرنگ در فیلم فینچر تکان‌دهنده است. سر پیچ درام سرم گیج رفت و با امتداد ترس در انتهای فیلم هنوز درگیرم.

انتخاب ویژه: بی‌شک پسربچگی یک دستاورد عظیم سینمایی است. کستینگ دلهره‌آور فیلم و ۱۲ سال زمان برای ساخت اثری درباره بلوغ. فیلم تجربه‌ای بی‌بدیل در تاریخ سینماست.

بهمن شیرمحمد

خارجی: بردمن (شبگرد)

ایرانی: خانه پدری (پرویز)

شخصیت: جان دوپونت در فاکس‌کچر

دیالوگ: یه خون ناحق تا چهل روز بازار رو کساد میکنه شایدم تا آخر عمر (خانه پدری)

انتخاب ویژه: عالیجناب آلخاندرو گونزالس ایناریتو- سینمای ۲۰۱۴ جهان که سرشار از فیلم‌های خوب بود و حسابی غافل‌گیرمان کرد: ویپلش، فاکس‌کچر، لویاتان و هتل بزرگ بوداپست و تا حدی دختری که رفت که طبعاً بیش از هر سالی انتخاب را دشوار می‌کرد- چند بازی به یاد ماندنی و خیره کننده: مایکل کیتن در بردمن، جیک جیلنهال در شبگرد، استیو کارل و مارک روفالو و چانینگ تاتوم در فاکس‌کچر و جی. کی. سیمونز در ویپلش.

شاهد طاهری

خارجی: پسرانگی

ایرانی: ماهی و گربه

دیالوگ: سکانس افتتاحیه‌ی کالواری

شخصیت: لَری/داک (واکین فینیکس) در نقص ذاتی که کُپی برابر اصل دود (جف بریجز) در لبوفسکی بزرگ است.

انتخاب ویژه: سکانس لب‌خوانی آهنگ Nothing’s Gonna Stop Us Now در دوقلوهای اسکلتی

بابک حسین‌دوست

خارجی: بردمن (به علت بازی بی‌نقص بازیگران اصلی خصوصاً مایکل کیتون و ادوارد نورتون، فیلم‌نامه خوب، فیلم‌برداری محشر و کارگردانی عالی)

انتخاب ویژه: فاکس‌کچر به علت دل‌بستگی به کشتی ایرانی و بازی بی‌نظیر استیو کارل و مارک رافالو)

امیر بهمنی

خارجی: دختری که رفت (دیوید فینچر)

انتخاب ویژه: مایکل کیتون برای بردمن / امانوئل لوبزکی برای فیلم‌برداری بردمن / کیم بودنیا برای بازی در گلاب

 رضا کاظمی

 ایرانی: ماهی و گربه (شهرام مکری)

خارجی:

– فیلم‌های منتشرشده در سال  ۲۰۱۴: دشمن (دنی ویلنوو)

و… فاکس‌کچر (بنت میلر) و دختری که رفت (دیوید فینچر)، پیش از آن‌که بخوابم (روان جافی)، شبگرد (دن گیلروی)، بردمن (ایناریتو)، لاکی (استیون نایت)، زیر پوست (جاناتان گلیزر)، Blue Ruin (جرمی سولنیر)، ژیگولوی رو به انقراض (جان تورتورو)، گادز پاکت (جان اسلتری)، لویاتان (آندری زویاگینتسف)

 – فیلم‌های کلاسیک: نامه‌ای برای سه همسر (جوزف ال منکیه‌ویتز)

و… پنج انگشت (جوزف ال. منکیه‌ویتز)، مستخدمه (کیم کی‌یونگ)، Fat City (جان هیوستن)، بازرس تماس می‌گیرد (گای همیلتون)

– فیلم‌های ساخته‌شده در چند سال گذشته:  نُه ملکه (فابین بیه‌لینسکی)

و… هم‌چنان در حال راه رفتن (هیروکازو کوریدا)، اتاق زیر شیروانی (اریک فان لوی)، دیوارهای جانبی (گوستاوو تارتو)، جسد (اوریول پائولو)

شخصیت:

– دیوید شولتز (با جان‌آفرینی مارک رافلو)  و جان دوپونت (با جان‌آفرینی استیو کارل) در فاکس‌کچر

– بابک کریمی و سعید ابراهیمی‌فر در نقش دو فروند …‌مشنگ تمام‌عیارِ ……….. داغون دوست‌داشتنی (ماهی و گربه)

دیالوگ (در واقع مونولوگ!):

– شنبه‌لوکی رو حال کردی؟ (دخترکی بامزه در ماهی و گربه)

– این‌قد تهران تهران نکن (بابک کریمی در ماهی و گربه)

– من ریدم توی اون مغازه (حامد بهداد در خانه‌ی دختر)

– ب%

 

یک دیدگاه

  1. امیر توره‌ای

    ۰۱/۳۱/۱۳۹۴, ۰۳:۳۷ ب.ظ

    سال نو همه مبارک ، ممنون از زحمتی که با بت ایجاد این بانک اطلاعاتی نظرات متحمل شده اید ، قطعا مفید و در شکل گیری سلایق اماتورهایی مثل بنده مفید است