پری‌خوانی‌ها؛ یک کلاژ بهاری

, , ۲ دیدگاه

last-days-of-winter

یک

پری جان!

از قبیله‌ی مجنون برایت نامه می‌نویسم. این‌جا برای دشت شقایق‌ها دلتنگم. یک‌بار شاخه‌ای شقایق به دهان گذاشتی؛ شقایق لابه‌لای خنده‌های فناناپذیرت گم شد. تا چند روز چه بوی شقایقی می‌داد دهان‌ات… دست‌هایم از گودی نرم دست‌هایت، عطر گل‌های نارنجی چای می‌گرفت… یادت هست؟

دو

پری جان!

«خدانگه‌دار» را از تو شنیدم امّا هیچ‌وقت باور نکردم؛ کنار تو در پناه درختان کُنار -دور از جهان بی‌رحم و مردم‌اش- امنیت داشتم. از سکوت می‌ترسیدم امّا پذیرای سکوت‌ات خاموش می‌ماندم. کنار تو از سیاهی و سپیدی جهان هراس نداشتم.

سه

پری جان!

در این زمستان که تو رفته‌ای، امید ندارم برفْ دوباره به خانه‌ام ببارد. به بودن‌ات در آن خانه، امید ندارم. در این شهر که تو رفته‌ای، می‌دانم در هیچ چهارراه و ایستگاهی دیگر کسی به ‌انتظارم نیست. می‌دانم همیشه، ماندن سهم من است.

چهار

پری جان!

چه‌قدر به بهارنارنج‌ها شباهت داشتی! شب‌ها با بوی بهارنارنج به خواب می‌رفتم. مشامم انباشته از بهارنارنج‌ها بود؛ دیگر حاجتی به باغ نارنج نداشتم. در این شب که تو نیستی، بی‌عطر بهارنارنج، خواب به چشمانم نمی‌آید.

پنج

پری جان!

صبح نیمه‌ی اسفند است و به‌جای جعبه‌های بنفشه، برایت نامه می‌فرستم. صبح نیمه‌ی اسفند است و در ایوان خانه‌ای مملو از برف و پامچال، می‌لرزم. با این‌همه، سرمای تنم از زمستان نیست؛ می‌دانی که.

شش

پری جان!

بعد تو، تحمّل تنهائی از هر زمان دشوار‌تر است… قول می‌دهم آن‌قدر در برف بمانم تا مثل گل یخ، پیش از پایان زمستان از عمق برف‌ها، به تماشای تو و آفتاب جوانه بزنم. یا پیش تو، در سفیدی مدام برف‌ها، در مجاورت نفس‌های تو جان بسپارم.

هفت

پری جان!

برف بی‌امان می‌بارد. دیگر از شعر هم کاری ساخته نیست و این قطارِ ترمزبُریده، از هیاهوی شهر، دور، تا دوردستِ جنوب -ابتدای دهمین نرگس- تا آن تکّه‌ی روشن، نزدیک تو می‌رسانَدَم در بهار.

بعدالتحریر: با بندبندِ وجودم، آرزومندم همان‌طور که این کلاژ بهاریِ هفت‌گانه به گرما، روشنی و امیدِ وصال ختم شد؛ امیدها و امیدواری‌های همگی‌مان برای سال نو، یک‌سره واهی نباشند و ۹۴ آن‌قدر، آن‌قدر، آن‌قدر سالِ خوبی از آب دربیاید که بالکل فراموش کنیم دیگر از شعر هم کاری ساخته نبوده و این قطار، ترمز بُریده است!

فروتنی و ادب و احترام فراوان،

نثار تمام خوانندگان آدم‌برفی‌های دوست‌داشتنی

پژمان الماسی‌نیا

اسفندماه ۱۳۹۳

 

 

۲ دیدگاه

  1. سلام

    ۰۱/۳۱/۱۳۹۴, ۰۳:۳۸ ب.ظ

    این روزها هر کجا پایگاهی هست سهمی از آن را به پری خوانی ها اختصاص داده اند . با این بی عدالتی ها و … دیو خانی باید داشت . هر چند پری خوانی این پایگاه خالی از لطف نبود .
    فقط اگر قید زمان در این بهاریه وجود نداشت شمول میشد و در نتیجه زیباتر. پُر از پَری باشید .

    پاسخ دادن
  2. نونا

    ۰۱/۳۱/۱۳۹۴, ۰۳:۴۰ ب.ظ

    سال نو مبارک
    اشعار زیبایی بود . امیدوارم در این سال جدید همچنان در این بخش شاهد اشعار پر احساس و دل نشین شما باشم و از خواندنشان لذت ببرم. شاد و موفق باشید

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد