عاشقانه‌های جشنواره سی‌‌وسوم فجر

, , ارسال دیدگاه

long-goodbye

جشنواره فیلم فجر طبق روال هر سالش ویترینی برای واکاوی چشم‌انداز یک‌ساله‌ی سینمای ایران است. از حال‌وهوایی که بر فیلم‌های حاضر در جشنواره حاکم است می‌توان ذائقه‌ی فیلم‌سازان در سال سینمایی ایران را سنجید. حضور چهار فیلم با فضای عاشقانه (البته در بین فیلم‌هایی که من دیدم) از نگاه ویژه‌ی فیلم‌سازان ایرانی به عشق و فضاهای رمانتیک حکایت می‌کند. عشقی که چندسالی بود جایش را به فیلم‌های سبک فرهادی و دیگر آثار اجتماع‌محور و اغلب بیانیه‌ای داده بود و پیکره‌ی فیلم‌های عاشقانه هر روز نحیف‌تر و بی‌رمق‌تر می‌شد.

در دنیای تو ساعت چند است

که علم عشق در دفتر نباشد

صفی یزدانیان در اولین ساخته اش به عشقی ناگفته و سربه‌مهر پرداخته که پس از سال‌ها مجالی برای بروز پیدا می‌کند. عشقی بکر و بدیع در سینمای عاشقانه‌ی ایران که سر و شکل کلیشه‌ای عشق را در هم می‌شکند و رشت را به پاریس، محل ساخت عاشقانه‌های ماندگار سینما، اتصال می‌دهد. در دنیای تو ساعت چند است را می‌توان به‌نوعی مکمل مسیر عشق‌های متفاوت و ماندگار فیلم‌های پله‌ی آخر و چیزهایی هست که نمی‌دانی قلمداد کرد.

علی مصفا در نقش فرهاد، شخصیت عاشق‌پیشه‌ای را تصویرسازی کرده که نه هیجان و شور عاشقان تیپیک سینما را دارد و نه می‌توان نشانی از سرخوردگی و افسردگی شکست‌خوردگان داستان‌های عاشقانه را در او یافت. برای فرهاد قاب‌ساز حضور در کنار معشوق و صحبت کردن راجع به گذشته‌ها طعم شیرین عشق را تداعی می‌کند. او به دنبال وصال یار یا تملک معشوق نیست. هیچ توقعی هم جز قدم زدن و هم‌صحبتی نوستالژیک با او ندارد.

یزدانیان رشت را نه با نماهای کارت پستالی بلکه با قاب‌بندی‌هایی از کوچه‌های نم‌زده و دیوارهای کهنه و رنگ و رو رفته به نمایش درآورده و از حال‌و‌هوای صمیمانه‌ی آن برای ثبت فضای موردنظرش در ذهن بیننده بهره برده است. او هوشمندانه از تهران که این روزها به شمایل پلیدی و زشتی در سینمای ایران بدل شده دوری گزیده و عشق نافرجام فرهاد را در دل بازار رشت برای بیننده توصیف می‌کند. در شهری که یزدانیان عاشقانه‌ی یک‌طرفه‌اش را در آن تجسم بخشیده همه از حال هم خبر دارند و یاد گذشته و روزهای عاشقانه هنوز زنده و پویاست. یزدانیان بارها به مخاطبش یادآوری می‌کند که در دنیای فرهاد در رشت خبری از نارو زدن و ناملایمات نیست.

ارغوان

گم‌شده‌ای در سرزمین عشق و موسیقی

کیوان علی‌محمدی و امید بنکدار  کوشیده‌اند تا عشق را از دالان موسیقی عبور دهند و به ثمر بنشانند. موسیقی در ارغوان بستری‌ست برای تصویرسازی و عمق بخشیدن به روابط انسانی و تأکید بر چرخه‌های عشق. بهره‌برداری از موسیقی در قصه‌گویی را می‌توان در آثار درخشانی هم‌چون ۱۹۰۰ یا پیانیست یافت.

موسیقی را می‌توان استوارترین و اصیل‌ترین شخصیت در ارغوان دانست؛ شخصیتی که هم‌چون مؤلفه‌ای حسی، عشق و نفرت را درون خود جای داده و نوای دل‌چسب نوستالژی را بر دل سایر شخصیت‌ها طنین‌انداز می‌کند. این دو فیلم‌ساز در ارغوان از دوربینی سیال بهره برده‌اند و با حرکت آرام دوربین از پشت دیوارهای خانه‌ی ارغوان و هم‌چنین آموزشگاه موسیقی او، عشق پرشورو‌حرارتی را در جای‌جای خانه‌هایی که غبار غم بر آن‌ها نشسته جاری می‌کنند. رنگ‌ها نیز در این فیلم طوری طراحی شده‌اند که محیط‌های خالی از عشق و شور، با رنگ‌های سرد (آبی و خاکستری) و محیط‌های عاشقانه و پرتب‌وتاب، با رنگ‌های گرم (زرد و قرمز) آراسته شده‌اند.

عشقی که علی‌محمدی و بنکدار در ارغوان به آن پرداخته‌اند، عشقی نیست که نیاز به حضور فیزیکی و دینامیک داشته باشد. آن‌ها هوشمندانه شخصیت ارغوان را نه با قامت و چهره بلکه با نیروی تمام‌نشدنی و پرنفوذ عشق برای بیننده مجسم می‌کنند و گذشته، حال و آینده را به تسخیر یاد و خاطره‌ی  او درمی‌آورند. این عشق است که هم‌چون مره می‌بر زخم‌های کهنه و پرالتهاب عمل می‌کند، پدر ارغوان را تسکین می‌بخشد، همسر ارغوان را به زندگی جدیدی سوق می‌دهد و عامل پیوند عاطفی بین انسان‌های غم‌زده و تنهامانده می‌شود. گذر زمان نمی‌تواند عامل بازدارنده‌ی پایندگی عشق و انتقال آن از نسلی به نسل دیگر باشد. این نکته را می‌توان از سه لایه‌ی زمانی و قرینه‌پردازی‌هایی که با ظرافت بر ارغوان سایه افکنده دریافت.

خداحافظی طولانی

جایی برای عاشقان هست

فرزاد مؤتمن که یکی از جاودانه‌های سینمای عاشقانه‌ی ایران را (شب‌های روشن) در کارنامه‌ی خود دارد، در آخرین ساخته‌ی خود بار دیگر به سراغ مضامین عاشقانه رفته اما این بار نه عشقی آمیخته با زمینه‌های روشنفکری و متعلق به قشر بالادست اجتماع، بلکه عشقی در محیط رخوت‌ناک و بی‌رحم کارگری. خلوص این روابط عاشقانه، شبیه آن عشق‌ها و دل‌بستگی‌های بی‌آلایش و یک‌دستی است که شخصیت‌های قصه‌های ساده و انسان‌گرایانه‌ی کوریسماکی در جهان صنعتی فنلاند نسبت به هم بروز می‌دهند.

یحیی در فیلم مؤتمن کارگری‌ست رنج‌دیده که عشق به همسرش و تعیین نوع مرگ او مخاطب را به یاد عشق هانکه می‌اندازد. عشق یحیی حتی پس از مرگ همسرش کم‌رنگ نمی‌شود و او با تمام وجود، سایه‌ی پر از مهر و عطوفت زن (با بازی دل‌نشین ساره بیات) را حس می‌کند. یحیی در فضای خشک کارگاه ریسندگی بار دیگر بارقه‌هایی از عشق را در خود می‌یابد و زندگی را -به توصیه‌ی همسر- از سر می‌گیرد. عشقی که رفیع پیتز در زمستان است با فضای برفی و صدای استاد شجریان در ذهن مخاطب جا می‌اندازد، مؤتمن در خداحافظی طولانی با فضای بارانی و وسترن‌وارش به بیننده القا می‌کند.

موتمن می‌کوشد دور از تکلف در پردازش شخصیت‌ها، به ساده‌ترین و ملموس‌ترین شکل ممکن، دونفره‌های عاشقانه‌ای خلق کند و بیننده‌اش را نه با عشقی اساطیری بلکه با قصه‌ی دل‌بستگی‌های کوچک زمینی، به مکانی بین حقیقت و تخیل سوق دهد. او شخصیت‌هایش را در جغرافیای خاصی قرار داده که در ایستگاه قطارش، هیچ قطاری توقف نمی‌کند، نکته‌ای که بیانگر مهجور ماندن و حاشیه‌نشینی انسان‌هایی‌ست که در حیات پرملال‌شان، به حضوری ساده اما پرشور در ایستگاه متروک دل‌خوش‌اند و دوران عاشقی را با لبخندهای عمیق و پراحساس در کنارهم سپری می‌کنند.

طعم شیرین خیال

عشق در نمای نزدیک

کمال تبریزی، کارگردانی‌ست که همواره در آثارش سوژه‌های حساس و ملتهب اجتماع پیرامونش را در قالب طنز و نگاهی هجوآلود به مخاطبانش عرضه می‌کند. اما این بار او با انتخاب قصه‌ای ساده و مکرر از عشقی استاد و شاگردی، ساخت فیلمی‌ آموزشی در باب مسائل حفاظت از محیط‌زیست و انرژی‌های پاک را نشانه رفته است. تبریزی در طعم شیرین خیال از تهران و عشق‌های ماشینی‌اش فاصله گرفته تا بتواند کمدی رمانتیک‌اش را در فضایی بکر و با بهره‌گیری از میزانسن‌هایی در عمق کویر نمایش دهد. فارغ از سفارشی بودن و یا شعارهای محیط‌زیستی در این فیلم، فیلم‌ساز عشقی را بین استاد رازیانی و دانشجویش (با بازی روان نازنین بیاتی) جاری ساخته که عامل جوشش‌اش، لطیف‌ترین احساسات طبیعت‌دوستانه است. علاقه‌ی هر دو طرف درگیر در این رابطه‌ی عاشقانه، به دنیایی که در آن زندگی می‌کنند، سبب شده تا سکانس خواستگاری و شروط دختر برای ازدواج با پسر موفق، ملموس و زنده از کار دربیاید و مخاطب بتواند دختر را در پای‌بندی عشقی به استادش محق بداند.

همواره داستان‌های عاشقانه که از دو قطب مثبت و منفی (استاد رازیانی در قالب پروتاگونیست و رییس سودجوی دانشگاه در قالب آنتاگونیست کلاسیک) برای پیش‌برد درام برخوردارند، بستر مناسبی را برای فیلم‌ساز فراهم می‌کنند تا بتواند مضامین مورد نظرش را بیان و تماشاگر را با زبانی ساده و با اهرم پرشور عشق با خود همراه کند.

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد