چند تکه از جشنواره سی‌و‌سوم فجر

, , ارسال دیدگاه

FAJJJJR

۰) نگاه کلی به جشنواره‌ای که از نیمه به آن پیوستم نه منصفانه است و نه در ساحت عقلانیت فرهنگی می‌گنجد. اما همان شش روز پایانی جشنواره هم فقر داستانگویی و ضعف در روایت زیباشناسانه را نشان می‌داد. دست سینمای ما خالی است و بعضی از سینماگران ما باید درک کنند که سینما چیزی فراتر از تصاویر زیباست. بعضی دیگر هم بهتر است عطای این هنر صنعت را به لقایش ببخشند. در این بند از فیلمی نام نمی برم. اساسا در بندهای بعدی هم از فیلمهایی که دوست نداشتم نخواهم نوشت. دست‌کم تلاشم را خواهم کرد. عصبانی نیستم…عصبانی نیستم…

۱) در دنیای تو ساعت چنده؟ ساخته‌ی دل‌پذیر صفی یزدانیان حسابی به دلم نشست. فارغ از اتمسفر آشنای فیلم و این‌که گیلان فقط روستاهای دور افتاده و لوکیشن‌های دامنه کوه و کمی جاده‌ی صفرابسته و اندکی ساحل بکر نیست، فیلم یزدانیان فیلم خاطره و خیال است. جادوی تصویری یزدانیان با تیم بازیگری‌اش و موسیقی اعجازگونه‌ی کریستف رضاعی. پاریسی که در خیال مرد با رشت درامیخته و آمدن معشوقه‌ای که انگار تمام سازه‌های این درام در ذهن پاریس-رشتی قهرمان آن شکل گرفته است. قهرمانی که روی سرش ایستاده و این نوستالژی حسابی به دل می‌نشیند.

۲) جامه‌دران فیلم خوبی است. ساختار درام آن و سه اپیزود مرتبط به هم که از انتها به ابتدا تعریف می‌شود چفت و بست خوبی به اثر داده است. حمیدرضا قطبی در نخستین اثر سینمایی‌اش وضعیت زنان و ماجرای دراماتیک سه زن را تعریف می‌کند. با نگاهی تاریخ‌مند و مبتنی بر رنج. جامه‌دران قصه آدمهایی است که رنج زنانگی که را بر دوش می‌کشند و ماجرای رازهای سر‌به‌مهر است که چون پرده برافتد…

۳) بهمن مرتضی فرشباف فیلمی نیست که در نگاه اول دوستش داشته باشی. درامی که انگار بیش از حد مجازش کش آمده است. معجون بی‌خوابی زنی پرستار که درگیر مسیری صعب‌العبور و گردنه برف‌گیر زندگی خویش است. بازی درخشان معتمدآریا در کنار همسرش احمد حامد هرز رفته است. فیلم لایه‌ای زیرین دارد که آن هم حضور عنصر غایب، پسری است که جلای وطن کرده است. با سگ و خاطره‌ای که به یادگار گذاشته است و انگار بی‌خوابی و فروپاشی زن داستان نه از شکی است که ارتباط شوهرش با زن همسایه که در نوع ارتباط پسرش با دوست صمیمی‌اش و هویت جنسی اوست. با صدای پیانویی که روی اعصاب است. و البته از عجایب جشنواره سی‌و‌سوم دیده نشدن فیلمبرداری درخشان هومن بهمنش است. قاب‌ها و تصاویر فیلم به‌شدت چشم‌نوازند.

۴) من دیه‌گو مارادونا هستم شبیه هیچ‌کدام از آثار قبلی بهرام توکلی نیست. فیلم از نیمه دوم به شکل دلگرم‌کننده‌ای ساختار خود را به‌هم می‌ریزد. تلفیق واقعیت و داستانی که راوی آن سعید آقاخانی است و قصه‌ای که از نیمه انگار به‌شدت در تعلیق میان واقعیت و خیال لرزان و لغزان است. سکانسی که بیمار در اتاق سی‌سی‌یو بلند می‌شود و دست‌ها را قهرمانانه بالا می‌برد که: «من مقاومت کردم» نقطه‌ی عطف این سر خوردن درام به ساحت فراساختارگرایی است. و در نقطه اوج درام راوی این قصه آمیخته به واقعیت و خیال در میان شعله‌های آتش می‌سوزد. توکلی مارادوناگونه با دست گل زده است و دست خدای او با نمایشی جانانه از تئوری مرگ مولف به انتها می‌رسد.

۵) چاقی ساخته راما قویدل اثری است با تم خیانت. ارتباط میان تلاش صدابردار سینما برای لاغر شدن و حضور و پررنگ شدن زنی در زندگی او به موازات هم به‌خوبی و مرحله به مرحله پیش می‌روند. انگار مرد هر کیلوگرمی که کم می‌کند چند سانت به زن نزدیک‌تر می‌شود. و در این میان هم زنی که شوهرش در آستانه خیانت به اوست و هم زنی که سیمایی از اسطوره حوای اغواگر دارد با ظرافت و کم‌گویی به تصویر کشیده شده‌اند. فیلم قویدل لحظه‌های دل‌چسبی دارد. نگاه دختر صدابردار بر موتیف کوله‌پشتی و سایه‌بازی‌های مبتنی بر پنهان‌کاری به‌خوبی در خدمت اثرند و از چاقی فیلمی دلنشین ساخته‌اند. فکر کنم در همین بند باید به ستایش علی مصفا بپردازم. مصفا هم در این فیلم و هم در در دنیای تو ساعت چنده؟ بازی‌هایی درخشان ارائه داده است. مثل همیشه دوست‌داشتنی است. حضورش گرم است و کاملا هم‌دلی بیننده را برمی‌انگیزد.

۶) سینما برای من چیزی فراتر از عقیده و مرام و جناح‌بندی‌های سیاسی و مرزبندی‌های خودی و غیرخودی است. مزار شریف را اگر دوست داشته باشی احتمالا از سوی جریان روشنفکری کارت قرمز خواهی گرفت. اما فیلم حسن برزیده با موضوع شهادت دیپلمات‌های ایرانی به دست طالبان در مزار شریف افغانستان در فرم و در اجرا فیلمی قابل‌احترام است. موسیقی اثر کاملا به دراماتیزه شدن اثر کمک کرده است. انتخاب لوکیشن اصلی فیلم خیلی خوب است و نیز روند تعریف روایت کاملا منسجم است.

۷) وقتی اثری در ساحت روان‌پریشی و فراموشی ساخته شود فرصتی طلایی به سازنده‌اش می‌دهد تا بازیگوشانه دست به شیطنت سینمایی و پیچاندن مخاطب بزند. اعترافات ذهن خطرناک من ساخته هومن سیدی در ادامه‌ی اثر قابل‌تحسین او آفریقا ساخته شده است. فیلمی با تم خیانت و آزمون در دنیایی که سیاه تصویر شده است. سوء‌استفاده از فراموشی مردی با بازی درخشان سیامک صفری. فیلم در اجرا بسیار خوب از کار درآمده است. هرچند داستان انگار کشش لازم را ندارد اما می‌توان نشست و از بازی برونگرایانه و کم‌نظیر سیامک صفری لذت برد. هومن سیدی در بازیگری کم‌کم دارد کلیشه می‌شود. جوانی که کمی تا قسمتی عصبی و در همان حدود روانی است و دست به واکنش‌های عصبی و آنی می‌زند. اما در کارگردانی نشان داده است که کارش را خوب بلد است.

۸) حسرت از این‌که خداحافظی طولانی فرزاد موتمن را ندیدم. منتظر اکران عمومی‌اش می‌مانم. کاش به جای فیلم‌های جعفری جوزانی و کمال تبریزی به فیلم شما می‌رسیدم جناب موتمن… .

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد