نگاهی به «مانتی پایتن و جام مقدس»

, , ۱ دیدگاه

مانتی پایتن و جام مقدس عاری از ضعف‌های ساختاری نیست، اما از آن‌جا که این اولین فیلمِ بلندِ سینماییِ تری گیلیام است، می‌توان فارغ از ارزش گذاری، و با کمی اغماض، به جنبه‌های دیگری از آن پرداخت.

مانتی پایتن… با بهره‌ گیری از فیلم‌های مصطلح به «قرون وسطایی»، ضمن خلق شوخی، و هجو و آشنایی‌زدایی از کلیشه‌های موقعیتی و تیپیکال، با رویکردی دادائیستی/سوررئالیستی، برخی انگاره‌های عصر ایمان را به باد استهزاء می‌گیرد. پس از عنوان‌بندی‌ای طنازانه/خلاقانه، صحنه‌ی افتتاحیه با نمایی از تپه‌ای مه گرفته، توأم با صدای پای اسب(ها) آغاز می‌شود. دوربین کمی زوم- این می‌کند تا توجه ما را به ورود اسب سوار(ان) معطوف کند، پس از چندی انتظار، شاه آرتور به همراه نوکرش رفته‌رفته از پسِ تپه ظاهر می‌شوند، البته بدون اسب!، با نزدیک شدن‌شان در می‌یابیم که صدای پای اسب از به هم کوفتن دو نارگیلِ خالی متصاعد می‌شده است. صحنه پیشین ضمن شوخی و بازی با انتظارات تماشاگر، اشارتی‌ست به روحیه شاه آرتور، در واقع او فاقد قدرت و شجاعت کافی برای فرمانروایی‌ست و تنها، توهم قدرت دارد. ماندن پشتِ درهای بسته و اهانت قلعه‌نشینان و رهگذران گزندی به توهم این پادشاهِ سرگردان وارد نمی‌کند، او هر جا پا می‌نهد با اعتماد به نفسی بی‌مثال خود را این‌گونه معرفی می‌کند: «من شاه آرتور هستم، فرمانروای بریتانیا.». اوجِ توهم شاه آرتور و شوالیه‌های میزگرد جایی‌ست که آن‌ها مامورِ یافتنِ جام مقدس شده‌اند؛ از زوایای گوناگون همراه با موسیقی‌ای پرصلابت و حماسی شاهد حرکت جمعی او و یاران‌اش هستیم که با ژستِ اسب‌سواری، بدون اسب دشت‌ها و رودها را در می‌نوردند… حُسن صحنه در این است که ما هم در توهم‌شان شریک می‌شویم و آن‌ها را باور می‌کنیم – دست‌کم در آن مقطع – هنگامی که دوربین با زاویه آی-لوِل، دوشا‌دوش، آن‌ها را تا قلعه‌ی فرانسوی‌ها همراهی می‌کند این احساس بیش از پیش تشدید می‌شود.

رویکرد دادائیستی/سوررئالیستی، خاصه در میان‌پرده‌ها پیدا ست، تصویر انسان‌های عریانی که شیپور را با ما‌تحت‌شان به صدا در می‌آورند یا بالا و پایین پریدن خورشید و ابرهای نیمه انسان یا صحنه‌ای که شوالیه، گردن «مورخِ مشهور» را با شمشیر می‌درد (خاموش! ما می‌خواهیم به شیوه خود، تاریخ را نقل کنیم.) و صحنه هجوم لانسلو به نگهبانانِ دروازه ورودیِ قلعه‌ی هربرت و نیز زنده شدن مردگان و رقص و پای‌کوبی آنان، و همین‌طور سکانس افسانه گالاهاد و مواجه او با راهبه‌های بدکاره از این دست‌اند. با وجود موقعیت‌ها و صحنه‌هایی که از آن سخن رفت، نمی‌توان با قطعیت مانتی پایتن… را فیلمی سوررئال دانست (دادائیسم خواه/ناخواه کنار می‌رود چراکه دست‌کم در سینما سبک هنری تثبیت شده‌ای محسوب نمی‌شود) چون آن‌چنان، واجد خصیصه‌های سبکی نیست و بخش اعظم فیلم از عناصر و مولفه‌های این سبک بی‌بهره است و تنها، موارد اندکی در آن قابل اشاره و بحث‌اند.

مانتی پایتن… فیلمِ چندان منسجم و عمیقی نیست و پیوند محکمی با دوران معاصر برقرار نمی‌کند اما با این‌حال می‌توان محض تفرج و انبساط خاطر و پس از آن، برای اندکی تعمق تماشایش کرد. از یاد نبریم این فیلم شیفتگانی هم دارد، چنان‌که به گنان جیمز براردینلی «مانتی پایتن و جام مقدس یکی از برترین کمدی‌های ساخته شده در تاریخ سینماست.».

 

یک دیدگاه

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد