درباره‌ی تماشای فوتبال در سالن سینما

, , ارسال دیدگاه

تماشاگران فوتبال و حاضران در یک سالن سینما در نکته‌ای به هم شبیه‌اند و آن این‌که هر دو گروه، ناظران مشتاق یک فریب دسته‌جمعی‌اند. تماشاگران یک مسابقه‌ی فوتبال ۹۰ دقیقه شاهد امتداد یک نبرد گلادیاتوری تلطیف‌شده‌اند که بی‌دلیل و باعلت است. استدلال منطقی ندارد اما علت هستی‌شناسانه اش ایجاد هیجان است و گذران وقت و البته پول و پول و پول… تماشاگران یک فیلم نیز در همان حدود ۹۰ دقیقه در تاریکی سالن سینما که امتداد غار و نظریه مُثُل افلاطون است به تماشای یک زندگی رنگ و وارنگ می‌نشینند که در تضاد با حقیقت ناب زندگی است.

در واقع و در نگاهی مردم‌نگارانه ، در زمانی تقریبا شبیه به هم، هر دو دسته مشتاقانه و با خودآگاهی کامل فریب می‌خورند و دست‌آخر هیجانی‌ست که در قامت یک انبوهه‌ی خلق فرو می‌نشیند و تماشاچیانی که باخوشی و ناخوشی ناشی از پیروزی و شکست از ورزشگاه خارج می‌شوند. و یا اگر به سرخوشی برسند با قهرمانان فیلمی که دیده‌اند ادامه می‌دهند و سکانس‌های تصویرنشده را در تنهایی اذهان خویش کارگردانی می‌کنند و اگر لذت نبرده باشند ناخوشانه به بعد واقعی زندگی برمی‌گردند.

جام جهانی فوتبال یک نمایش فرامرزی پربیننده است که سال‌هاست در بازه‌های زمانی چهارساله بخش زیادی از جمعیت جهان را به خود معطوف می‌کند. حتی در کشورهایی مثل ایران که هر چند دوره یک بار تیم ملی‌شان حضوری آن هم در حد یک تیم نسبتا توریست در این حضور می‌یابد هم تماشای جام جهانی یک دغدغه‌ی تقریبا عمومی است. و اساساً در جهان امروز فوتبال نه یک ورزش محض و نه یک سرگرمی صرف که پدیده‌ای به‌شدت چندلایه و چندبعدی است که تحلیل ابعاد آن در این چند سطر قطعا نمی‌گنجد.

روی دیگر سکه سینمای ماست که بیمار است. اقتصاد سینمای ما در این سال‌ها با دهن‌کجی خرج به دخل مواجه بوده است. پرفروش‌ترین فیلم‌های ما درصد کمی از افراد جامعه را به غار تاریک سالن‌های سینما کشانده‌اند. در یک فرایند مبتنی بر چهار عمل اصلی سینما را می‌توان عنصری زینتی و عموما غایب در سبد مصرف کالاهای ایرانیان به شمار آورد. سینما بازگشت سرمایه ندارد و با بروز و ظهور رسانه‌های هم‌ارز کم‌رنگ‌تر هم شده است.

اما از چند سال پیش برخی از مدیران سینماها و متولیان امر فرهنگ تصمیم به گره زدن این دو فریب عمومی به هم گرفته‌اند. اکران بازی‌های مهم فوتبال در سالن سینما علی‌رغم تمام بیم‌ها و امیدها حرکتی است که از ابعاد گوناگون قابل بررسی است و قطعا مانند هر پدیده ی فرهنگی دیگر دارای کارکردهایی آشکار و پنهان است. و البته منطبق بر سنتی دیرینه در این سرزمین مانند هر پدیده‌ی فرهنگی نوپدید دیگری در بدو امر تارانده می‌شود و انگار مخالفت با آن از اوجب واجبات وجوب‌شناسان است.

فارغ از این‌که این اتفاق این بار هم در هنگام برگزاری جام جهانی برزیل اتفاق بیفتد یا نه و این‌که چه خطوط قرمز جدیدتری برایش تراشیده شود این نکته را در بطن خویش دارد که نه‌تنها متولیان دستگاه‌های رسمی فرهنگی‌مان فکری برای تخلیه هیجانات نسل جوان نکرده‌اند، با برخورد دفعی با پدیده‌های هیجان‌آفرین آن را به بیراهه برده‌اند. نمونه‌ی گل‌درشت این مساله پدیده‌ی چهارشنبه‌سوری است که از بس درباره‌اش گفته و نوشته‌اند از لوث‌شدگی هم گذشته است.

انبوهه‌ی خلق فرد را در خویش می‌بلعد. عقلانیت محاسبه‌گرش را در پرانتز قرار می‌دهد و با سرنگ، احساس به فرد تزریق می‌کند. احساس‌زدگی مفرط فارغ از جایگاه و تحصیلات و خیلی دیگر از فاکتورهای فردی، گاه چنان بر فرد تاثیر می‌گذارد که مدیریت کنش‌ها از دستش خارج می‌شود. اما درباره‌ی پخش فوتبال‌های جام جهانی در سینماها به دلیل کم‌تر بودن بار استرس و حساسیت‌های معمول مسابقات فوتبال کمتر انتظار حرکات تخریب‌گرایانه‌ی وندالیستی می‌رود و بیم آشوب و جنجال، بیم بیهوده‌ای‌ست.

اما شاید تقسیم جنسیتی فوتبال و اعتقاد دستگاه‌های رسمی مدیریت نظم به مردانه بودن این ورزش و به این جمله‌ی ننه‌بزرگانه که : «کی به دخترا گفته فوتبال نگاه کنن؟؟» بیش‌ترین دغدغه‌ی برخی از مسئولان امر باشد؛ اختلاطی که در این محیط ممکن است اتفاق بیفتد و یحتمل بعضی‌ها اسمش را فاجعه خواهند گذاشت.

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد