مقایسه‌ی فیلم دیدن در خانه و سینما

, , ۱ دیدگاه

Inside-regency-Theater

سینما پارادیزو

فیلم‌ها در سالن سینما روی پرده انداخته می‌شوند (Projection) و هر تماشاگر درک و برداشت متفاوتی از آن‌چه می‌بیند صادر و به بیان علمی‌تر، فرافکنی (Projection) می‌کند. تماشاگر با همسان‌سازی با شخصیت مطلوب خود در فیلم، کنش‌ها و احساسات او را در ذهن خود درونی می‌کند و با فاصله‌گرفتن و بیگانه‌‌شدن از/ با شخصیت نامطلوب، او را از حریم امن روان خویش دور نگاه می‌دارد. تجربه‌ی تماشا، تجربه‌ی شریک شدن در سفر قهرمان یا قهرمانان فیلم برای رسیدن به آرامش و سعادت است. تماشای فیلم و غرق شدن در آن می‌تواند  حالتی شبیه به خلسه و هیپنوتیزم ایجاد کند که رولان بارت اندیشمند نامدار فرانسوی آن ‌را «هیپنوتیزم سینماتوگرافیک» می‌نامید. پیش‌تر در ماهنامه‌ی فیلم و در بحث مربوط به سینمادرمانی در شماره ویژه‌ی تابستان ۱۳۸۹ به این موضوع به تفصیل پرداخته شده‌ام که خواننده‌ی این متن را به آن پرونده ارجاع می‌دهیم.

سینما، هنر- رسانه‌ی دوران مدرن است؛ مدرنیته‌ای که تفرد و تنهایی می‌آفریند. انسان مدرن تنها است و به دنبال تنهایی است. به تعبیر یونگ در فرایند تفرد، خودآگاه و ناخودآگاه یکپارچه می‌شوند و موجودیتی جدید می‌یابند. مدرنیته به تمام وجوه گوناگون زیست‌جهان انسان‌ها راه می‌یابد. حضور در سینما تجربه‌ای فرهنگی است و سالن سینما به تعبیر بارت محل حضور «دسترسی»-availability- و جنب‌وجوش بدن‌ها است. در سالن سینماست که جوهره‌ی جذابیت فیلم حاصل می‌شود؛ تاریکی سالن سینما و فردیت دنیای مدرن، تقارنی ماهوی دارند و این جذابیت به عقیده‌ی بارت در نمایش تلویزیونی از بین می‌رود.

سالن سینما چه‌گونه می‌تواند این حریم شخصی و میل به تفرد را دست‌نخورده نگاه دارد؟ تاریک شدن سالن سینما در هنگام نمایش فیلم، تمهیدی برای ایجاد یک تنهایی ساختگی و قراردادی است که در آن هر تماشاگر، تنها منبع نورانی بازتاب تصویر روی پرده را پیش چشم داشته باشد، از فضای پیرامون جدا شود و حس بینایی‌اش بر پرده متمرکز باشد. از این گذشته سکوت تماشاگران راهکاری دیگر برای برقراری احساس تنهایی و رویارویی بدون واسطه با فیلم است. ناگفته پیدا است که کیفیت این امر، بسته به فرهنگ و آداب اجتماعی مردم در سرزمین‌های مختلف، متغیر است. اهمیت ایجاد و حفظ یک حریم فردی امن و دل‌پذیر برای تماشای فیلم تا آن‌جاست که ظرایف و آداب خاصی برای جزئی‌ترین کنش افراد در سالن سینما به وجود می‌آورد. برای نمونه، هیچ کس حق ندارد تمام زمان پخش فیلم را به بازی مداوم با پوشش پلاستیکی تنقلات بپردازد و با ایجاد سر و صدای آزاردهنده، حق تماشاگر دیگر را پای‌مال کند. از این‌ رو مصرف پاپ‌کورن (چس‌فیل) در لیوان‌های کاغذی نه از سر سلیقه و شیک‌پسندی که یک ضرورت عقلانی برای رعایت حقوق دیگران است. یا برای نمونه صحبت با تلفن همراه در سینما یا آوردن نوزاد و کودک شیرخوار به سالن سینما به دلیل اخلال آزاردهنده‌ای که در جریان تماشای فیلم به وجود می‌آورد دور از منطق و احترام تلقی می‌شود و در بسیاری از کشورها ممنوع است. هرچند آزار صوتی، رایج‌ترین فرم تعدی به حقوق دیگران در سالن سینما است ولی برپایه‌ی ابتکار و نوآوری ذاتی مردم در کشورهایی که فرهنگ مدنیت شکل یافته‌ای ندارند با انواع و اقسام آزارهای بصری نیز روبه‌روییم. استفاده از پوینترهای لیزری، پرتاب کردن شیء به هوا به نحوی که در مسیر عبور نور از آپارات‌خانه به سمت پرده قرار بگیرد و یا رفت و آمد مکرر تماشاگران ـ دانسته یا نادانسته ـ از جلوی دریچه‌ی آپارات‌خانه در سالن‌هایی با معماری غیراصولی، نمونه‌های مبتکرانه‌ای از تبدیل تماشای یک فیلم به یک تجربه‌ی مضحک و زجرآور هستند. شاید برای‌تان جلوه‌ای طنزآمیز داشته باشد اما به‌جز دو حس بینایی و شنوایی، حواس دیگر مانند لامسه و بویایی نیز در حین تماشای فیلم می‌توانند مورد تعرض واقع شوند. استفاده از تیرکمان مگسی و یا پرتاب گلوله‌ی کاغذ با لوله‌ی خودکار برای نیش و ضربه زدن به تماشاگران ردیف‌های جلوتر، قرار دادن میخ یا پونز و یا خودکارِ جوهر پس‌داده روی صندلی‌ دیگران و یا تصاعد بوی نامطبوع در حین تماشای فیلم، تجربه‌هایی هرچند کم‌تر رایج ولی واقعی در سینماهای غیرمدرن، با سینماروهایی با فرهنگی بدوی هستند.

سینما به‌ظاهر مکانی عمومی و در نمای بیرونی‌اش جایی برای گردهم‌آیی آدم‌هایی با فرهنگ‌ها و سلیقه‌های گوناگون است ولی در واقع همه‌ی تمهیدات در این راستاست که این آدم‌ها به محض شروع فیلم از هم جدا شوند و هر فرد تجربه‌ای یکه، دل‌پذیر و توأم با آسودگی را از سر بگذارند. حتی تماشای فیلم‌های دلهره‌آور و ترسناک از این جهت حس متناقض مطبوعی در تماشاگر ایجاد می‌کنند که او با خیالی آسوده و با اطمینان از آسیب ندیدن، خود را با بخشی از هیجان و دلهره‌ی جاری در متن فیلم همراه می‌کند.

خاطره‌ عباس کیارستمی از تجربه‌ی تماشای فیلم طعم گیلاس همراه با تماشاگران خارجی خالی از لطف و مناسبت نیست. او می‌گوید هنگامی که بدیعی در قبر قرار گرفت و تصویر برای مدتی طولانی‌تر از حد معمول در سیاهی فیداوت ماند و سالن در تاریکی کامل فرورفت، صدای پچ‌پچ تماشاگران بلند شد و خیلی‌ها سکوت‌شان را شکستند و با تماشاگر کناری‌شان جمله‌ای رد و بدل کردند. تحلیل کیارستمی این بود که حس فقدان و نیستی که از آن سیاهی برمی‌خاست و تداعی‌گر مرگ بود تماشاگران را آزار داده و آن‌ها برای رهایی از این حس آزاردهنده و برای تسلای خاطر خود، سر صحبت را با دیگران بازکرده‌اند. بدون تأیید یا رد این تحلیل، نکته‌ای که برای یک تماشاگر ایرانی جالب به نظر می‌رسد عجیب بودن صحبت کردن خارجی‌ها در هنگام نمایش فیلم است که از بس غیرمعمول است، می‌تواند موجب چنین تحلیلی از سوی یک فیلم‌ساز ایرانی شود.

لازم است به شکل دیگری از تماشای فیلم در سینما هم اشاره کنیم. تجربه‌ی تماشای فیلم‌های کمدی و فیلم‌های فانتزیِ متناسب با حال‌و‌هوای کودکان و نوجوانان و فیلم‌های دیگری از این دست، بیش‌تر با یک همگرایی و ابراز احساسات جمعی همراه است تا با خودداری از واکنش و یا عدم برون‌ریزی احساس. در واقع معمول و پذیرفتنی نیست که درهنگام تماشای یک ملودرام عاطفی و متأثرکننده، تماشاگری عنان اختیار از کف بدهد و با صدای بلند به شیون و زاری بپردازد و قاعده و رسم بر این است که آن‌ها که غرق حس غم و اندوه می‌شوند قطره اشکی بریزند و در تنهایی و در دل تاریکی آهی از اعماق دل برآرند (!) ولی احساساتی مثل خنده، هول و هراس ناگهانی و هیجان زایدالوصف غالباً به شکل جمعی بروز می‌یابند و این واکنش گروهی، ابداً نامعمول و نامتعارف نیست.

صنعت رسانه و نمایش خانگی

جدا از ماهیت تماشا و تجربه‌ی فردی، ماهیت سینما اساساً چنان است که هزینه‌ی‌ هنگفتی که صرف تهیه‌ی یک فیلم می‌شود تنها با بازاریابی مناسب و بازخورد اقتصادی مخاطب انبوه، قابل‌بازگشت است و مناسبات این صنعت و وابستگی غیرقابل‌انکارش به سرمایه، نیازمند یک جور الزام و ضمانت برای بازگشت سرمایه و سودرسانی است. تحقق این ضمانت در شبکه‌ی نمایش خانگی با دشواری‌های بسیار روبه‌روست. تمهیدات نرم‌افزاری و سخت‌افزاری یا وجود قانون دفاع از حقوق مؤلف حتی در پیشرفته‌ترین کشورها هم نتوانسته مانع از کپی‌کردن غیرقانونی آثار توسط گروه قابل توجهی از مخاطبان شود؛ مخاطبانی که به این شکل از گروه هدف مورد نظر تهیه‌کننده و توزیع‌کننده‌ی آثار برای کسب درآمد، کنار گذاشته می‌شود. هم‌چنین، قابلیت دانلود فیلم‌ها با کیفیت مطلوب از اینترنت با استفاده از نرم‌افزارهای به اشتراک‌گذاری فایل (Peer-to-peer) ، که راهی کارآمد برای دورزدن محدودیت‌های قانونی است، تهدیدی جدی و بالقوه برای سیستم نمایش خانگی به شمار می‌آید.

نمایش خانگی با همه‌گیر شدن نوار ویدیویی بتامکس گسترده و فراگیر شد. در گذر زمان، نوارهای وی‌اچ‌اس جای‌گزین نوارهای بتامکس شدند و آن‌ها هم جای خود را به دیسک فشرده (سی‌دی) و سرانجام، دیسک‌های دیجیتال (دی‌وی‌دی) دادند و نمایش‌گر خانگی هم از لامپ محدب به صفحه‌ای باریک و بزرگ و با کیفیت و وضوح بالای تصویر ارتقا یافت. روند روزافزون فراگیر شدن سیستم نمایش خانگی، با پیشرفت نمایشگرها، سیستم صوتی و ورود فرمت‌های جدیدتری مانند بلو رِی و امکان تماشای سه‌بعدی فیلم‌ها در خانه، شتاب چشم‌گیری به خود گرفته و هر روز شاهد نوآوری‌های تازه‌ای در این زمینه هستیم. جز این برای آن‌ها که علاقه‌مند هستند فیلم‌ها را در خانه و روی پرده ببیند امکان استفاده از پروجشکن‌های بسیار پیشرفته با هزینه‌ای نه چندان زیاد فراهم است.

چه بخواهیم و چه نخواهیم نمایش خانگی به دلیل آسان‌یاب و کم هزینه‌تر بودن اقبال و محبوبیت زیادی دارد. در چند سال اخیر در کشورمان عرضه‌ی فیلم‌های سینمایی و سریال‌ها در سوپرمارکت‌ها رونق یافته و استقبال مخاطب از این شیوه‌ی توزیع آثار سینمایی، پارادایم جدیدی را در حوزه‌ی رسانه رقم زده است که به ناگزیر باید مورد توجه و تحلیل قرار گیرد و آسیب‌شناسی شود، چرا که موقعیت سینما در ایران شکننده و متزلزل‌تر از بسیاری از کشورها است و این صنعت نه چندان قوام‌یافته در کشورمان، به فروش آثار روی پرده نیاز حیاتی دارد. عرضه‌ی فیلم‌ها در شبکه‌ی نمایش خانگی با فاصله‌ی زمانی کم از نمایش در سینما، بی‌تردید موجب کاهش انگیزه‌ی مخاطب برای رفتن به سالن سینما و در نتیجه استقبال کم‌تر از فیلم‌های روی پرده می‌شود و چنین وضعیتی روند رو به افت سینمای ایران را تسریع خواهد کرد ولی در عین‌حال با توجه به نیاز مخاطب و افزایش بیش از پیش گرایش به ماهواره به عنوان رسانه‌ای غیرقابل‌مهار و نیز انبوه فیلم‌هایی که از طریق شبکه‌های زیرزمینی تکثیر می‌شوند نمی‌توان اهمیت شبکه‌ی توزیع خانگی را نادیده گرفت. به گمان نگارندگان این متن، تکثرگرایی نهفته در ذات رسانه‌ی نمایش خانگی و توزیع گسترده فیلم‌های سینمایی و دسترسی آسان و ارزان به آن‌ها در کنار سبد خرید مواد مورد نیاز روزانه در سوپرمارکت‌ها می‌تواند به صورتی کاملا ناخودآگاه بر میل مفرط و سرخوشانه‌ی کپی کردن افراد تأثیر بگذارد و به شکلی ضمنی و غیر مستقیم یک خرده‌فرهنگ را به شیوه‌ی زندگی مردم تزریق و در آن نهادینه کند.

کثرت‌گراییِ یاد شده، تنها مفهومی انتزاعی نیست. بیایید با زبان عدد و رقم حرف بزنیم. به قول شازده کوچولوی سنت اگزوپری ما آدم‌بزرگ‌ها عاشق عدد و رقمیم! در خوش‌بینانه‌ترین حالت، اگر میزان متوسط فروش یک فیلم در وضعیت فعلی سینمای ایران ۶۰۰ میلیون تومان در نظر گرفته شود و اگر متوسط بهای بلیت را دو هزار تومان در نظر بگیریم و فرض کنیم که هر کس تنها یک بار به دیدن فیلم‌ها می‌رود با یک تقسیم ساده نتیجه می‌گیریم به طور متوسط هر فیلم را ۳۰۰ هزار نفر در سینما می بینند (می‌دانیم که قیمت بلیت در اغلب سینماها بیش‌تر از دو هزار تومان و اغلب دو یا سه برابر این رقم است که در آن صورت واویلا!) این در برابر جمعیت ۷۰ میلیونی ایران یعنی رقمی حدود ۴/۰ درصد. یعنی از هر ۱۰۰۰ نفر ۴ نفر. این آمار قطعاً ناامیدکننده است. در چنین حال و روزی، شبکه‌ی نمایش خانگی نسبت به سینما پتانسیل بسیار بیش‌تری برای جذب مخاطب دارد و اگر بتوان با هر تمهیدی از تکثیر غیرقانونی آثار جلوگیری کرد و یا مخاطب را با جایزه و قرعه‌کشی و… به خرید محصول تشویق کرد سود مناسبی نصیب حلقه‌های زنجیره‌ی تولید و توزیع این آثار خواهد شد.

در دوران دیجیتالیسم به سر می‌بریم و گسترش روزافزون استفاده از شبکه‌ی جهانی وب(www) و ظهور پدیده‌ی وب ۲ و شبکه‌های مجازی، قابلیت دانلود آثار هنری و شکست حصر و انحصار اطلاع‌رسانی، معنای ارتباطات و رسانه را دستخوش تحولی بنیادین کرده است. انسان مدرن که به تعبیر ژیل دلوز «سنگینی و وزن گذشته، همه‌ی خستگی دنیا و نژندی مدرن را به بدن می‌سپارد» امروز بیش از هر زمان دیگری در عین گرایش به تنهایی و تفرد، دستمایه در اختیار دارد تا به خود و اندیشه‌هایش بپردازد.

رسانه‌ها در عصر ما روز به روز متنوع‌تر می‌شوند و این گوناگونی، مخاطب را به سمت بهره‌گیری از رسانه‌های سهل‌الوصول‌تر سوق می‌دهد. امروزه حتی رسانه‌ی کوچکی به نام بلوتوث یکی از سریع‌ترین و عمومی‌ترین رسانه‌ها جهت انتقال پیام‌های فرهنگی (و شاید هم ضدفرهنگی!) در جامعه است. این کثرت‌گرایی موج سومی (به تعبیر آلوین تافلر) به رسانه‌ی سینما نیز رسوخ کرده است. در واقع ویژگی سپهر اطلاعاتی (Infosphere) در موج سوم این است که برخلاف گذشته، متمرکز و در اختیار نخبگان نیست. در بحث رسانه‌ها نیز تافلر سینما را یکی از رسانه‌های موج دوم می‌داند که جا‌ی‌ خود را به رسانه‌های الکترونیک و فن‌آوری‌های جدید می‌دهند که  تلویزیون‌های کابلی، ویدئو، ماهواره و اینترنت را نیز در این طبقه‌بندی می‌توان جای داد. دیری نخواهد پایید که نظریه‌پردازان از استقرار موج چهارمی که محصول دوران پس از اینترنت است سخن بگویند،؛ موجی که مفاهیم حریم شخصی، انحصار اطلاعات، ماهیت بازار، شغل، راه‌های کسب درآمد و سرانجام، صنعت سرگرمی(Entertainment) را زیر و رو خواهد کرد.

امروز دیگر از اروتیسم مدرن در سالن سینما و در قالب آزادی بدن ـ به تعبیر بارت ـ خبری نیست و مخاطب سینما روبه‌روی نمایش‌گر LCD و LED و HD می‌نشیند و زمینه‌ی سرگرمی و قلقلک روانی خود را فراهم می‌کند. مخاطب، دیگر دردسر سرگردانی در ترافیک و هزینه‌کردن زمان و پول را به جان نمی‌خرد و ترجیح می‌دهد در کم‌ترین زمان ممکن و با حداقل هزینه، در کنار خانواده به تماشای فیلم مورد علاقه‌اش بنشیند آن‌هم در جامعه‌ای مثل ایران که به دلایلی که در این نوشته ذکر شد، سالن سینما جای خیلی دل‌پذیری برای یک مخاطب جدی سینما نیست و نیز کیفیت پخش صدا و تصویر و امکانات رفاهی در آن با استانداردهای روز فاصله‌ی بسیار دارد و مهم‌تر از همه‌ این‌ها، عدم امکان نمایش اکثریت غالب فیلم‌های سینمای جهان و نیز عدم تولید فیلم در بسیاری از ژانر‌ها است. این وضعیت یک آسیب بلافصل به دنبال دارد و آن، از دست رفتن درصد قابل‌توجهی از مخاطبان پی‌گیر و جدی و بالارفتن درصد کلی تماشاگرِ تفننی این سینما است و همین برهم خوردن موازنه، صاحب سرمایه را ناچار می‌کند برای سلیقه‌ی این تماشاگر تفننی و باری به هرجهت، فیلم تهیه کند و در اندک زمانی کلونی فیلم‌های سرهم‌بندی شده و یک‌شکل ـ مثل شیوع کمدی در چند سال قبل و فیلم‌های اجتماعی فرهادی‌وار در سریال‌های اخیر ـ  بازار سینما را در برمی‌گیرد که دست برقضا به موفقیت قابل‌توجهی در گیشه منجر نمی‌شود و صاحب سرمایه را شگفت‌زده و البته به‌درستی ورشکست می‌کند. حلقه‌ی مفقوده‌ای در این شرایط ناهمساز وجود دارد. آیا شرایط خاص اجتماعی موجب بی‌رونقی سینما شده ‌است؟ آیا سطح سلیقه‌ی تماشاگر عام بالا رفته است؟ و یا یک عامل دور از نظر، میل تماشاگر را برای رفتن به سالن سینما کاهش داده است؟ پاسخ هر سه پرسش می‌تواند مثبت باشد ولی آن‌چه برای این نوشته اهمیت دارد همان عامل دور از نظر پرسش سوم است که پاسخش چیزی جز فراگیر شدن امکان تماشای خانگی و تنوع، حق انتخاب و آسایش بیش‌تر آن نسبت به سالن‌های سینمای ایران نیست. بی‌رودربایستی، با بحثی کاملاً کارکردگرایانه روبه‌روییم. هر پدیده‌ی فرهنگی و هر نهاد اجتماعی تنها در صورتی دوام خواهد آورد که کارکرد و اقبال داشته باشد و شبکه‌ی نمایش خانگی به دلایل ذکر شده دارای کارکرد است و ساده‌انگارانه است که در ادامه‌ی حیات و رونق گرفتنش تردید کنیم.

در تقسیم‌بندی مارشال مک‌لوهان از رسانه‌ها ـ که آن‌ها را به دو دسته‌ی گرم و سرد تقسیم می‌کندـ سینما به دلیل نقش کم‌رنگ مخاطب در شکل‌گیری اثر رسانه‌ی گرم برشمرده می‌شود و تلویزیون به دلیل نقش پررنگ مخاطب در شکل‌گیری بسیاری از برنامه‌های تلویزیونی ـ شو، مسابقه و… رسانه‌ی سرد است. بر این اساس، سیستم نمایش خانگی را می‌توان به عنوان رسانه‌ای جدید در نظر گرفت. چه بسا اگر مک‌لوهان فقید زنده بود یک بازنگری اساسی در این تقسیم‌بندی انجام می‌داد و شاید اصطلاح رسانه‌ی ولرم را برای نمایش خانگی در نظر می‌‌گرفت.

هدف این نوشته، نگاه به به رسانه‌ی ویدئو در چهارچوب نشانه‌شناسی و مطالعات فرهنگی نبود. چرا که ویدئو رسانه‌ی دیروز و امروز نیست و از شکل‌گیری و رونق گرفتنش به عنوان پدیده‌ای ضد هژمونیک چند دهه می‌گذرد. از بقایای هژمونی مورد اشاره، مقاومت نوستالژی‌زده‌ی مخاطبان قدیمی سینماست که آسان‌یاب بودن‌ امروزین آثار جاودان سینما را برنمی‌تابند و به هر بهانه در مذمت تماشای خانگی و کثرت‌گرایی‌اش سخن می‌گویند.

مطابق معمول و عادت فرهنگی مرسوم، جامعه‌ی ما با تأخیر فرهنگی روبرو است. در واقع با پیدایش هر پدیده‌ی فرهنگی که جنبه‌ی مادی فرهنگ را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد جنبه‌ی معنوی و روانی آن عموماً دیرتر مورد توجه قرار می‌گیرد و حالا که نمایش خانگی تثبیت شده است، بحث کپی غیرمجاز نیز کم‌و‌بیش در حال رنگ باختن است و حالا سینماگران با رغبت بیش‌تری به سراغ این رسانه رفته و از توزیع آثارشان در بقالی یا تولید اختصاصی اثر برای این شبکه استقبال می‌کنند. گمان ما این است که این رسانه‌ی متکثر، به دلیل آثار و کارکردهای مثبتی که دارد سرانجام مورد استقبال همه‌ی سینماگران قرار خواهد گرفت و دیگر به عنوان فرزند سرراهی یا تهدید به آن نگاه نخواهد شد. این میان بر سر سینما چه خواهد آمد؟ آن خود موضوع نوشتاری دیگر است!

 

یک دیدگاه

  1. پرسه در مه

    ۰۲/۳۰/۱۳۹۳, ۰۴:۵۸ ب.ظ

    با توجه به همه دلایل نقل شده در این نوشته در راستای عذاب آور بودن تجربه فیلم دیدن در سالن های سینمای ما،اما هنوزم تنهایی فیلم دیدن تو سینما از مقدس ترین امور دنیاست.ولی من هم چند سالی میشه که با فیلم ها توی ویدیو بیشتر ارتباط برقرار میکنم.نمونه های تازه تر:بی خود و بی جهت(که توی ویدیو تازه فیلم رو کشف کردم و خوشم اومد)و گدشته(که هنوزم زیاد دوستش ندارم البته).چراکه شرط اول فیلم دیدن تمرکز هست که توی سینماهای ما قربونش برم…

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد