نیم‌نگاهی به فیلم «شب‌های عیاشی» ساخته‌ی پل تامس اندرسون

, , ۱۵ دیدگاه

Boogie

شب‌های عیاشی/Boogie Nights فیلمی به نویسندگی و کارگردانی پل تامس اندرسن، محصول ۱۹۹۷ سینمای آمریکاست. سال ۱۹۷۷، جوانی هفده‌ساله‌ به‌نام اِدی آدامز (با بازی مارک والبرگ) که در باشگاهی شبانه کار می‌کند، از سوی یک کارگردان فیلم‌های بزرگسالان دعوت به کار می‌شود. ادی که از تحقیرهای مادر الکلی‌اش به تنگ آمده است، سرانجام پس از ترک کردن خانه، پیشنهاد فیلمساز را می‌پذیرد… خوشبختانه پل تامس اندرسن از آزمون ساخت یکی از مهم‌ترین آثار کارنامه‌اش سربلند بیرون آمده؛ سربلند از این جهت که به‌دلیل موضوع حساسیت‌برانگیز فیلم، شب‌های عیاشی کاملاً این قابلیت را داشته است که درصورت لغزش سازنده‌ی اثر، تبدیل به فیلمی مبتذل شود که به‌جز تبلیغی جذاب برای همان صنعت منحطی – که قرار بوده است زیر سؤالش ببرد – هیچ کارکرد دیگری نداشته باشد. اندرسن در عین حال سعی دارد انصاف را نیز از یاد نبرد و تمام آدم‌های گرفتار صنعت مورد اشاره را یک‌سره اسیر نفسانیات و خالی از خلق و خوی انسانی معرفی نکند. ادی با رؤیای درآمدهای بالا و درخشیدن اسمش بر نئون‌های سردر سینماها وارد بازی می‌شود، به ثروت و شهرت هم می‌رسد اما به‌تدریج طعم تلخ بازی را می‌چشد. تقریباً اکثر کاراکترهای فیلم زندگی خانوادگی ویرانی دارند و عاقبتی ناگوار انتظارشان را می‌کشد؛ بیل کوچیکه (با بازی ویلیام اچ. میسی) پس از به قتل رساندن همسر خیانت‌کارش خودکشی می‌کند، اَمبر (با بازی جولیان مور) نمی‌تواند در دادگاه حضانت پسرش موفق شود، بانک به‌دلیل شناخته‌ شدن باک (با بازی دان چیدل) به‌عنوان آدمی فاسد از دادن وام اشتغال به او خودداری می‌کند، سرهنگ به زندان می‌افتد و ادی هم – که رقیب تازه‌نفس و جوان‌تری برایش پیدا شده است – پس از مصرف مقادیری مواد مخدر، سر صحنه دچار فروپاشی عصبی می‌شود و به‌دنبال درگیری با کارگردان، کارش را از دست می‌دهد و همراه دوست و هم‌بازی‌اش، راچیلد (با بازی جان سی. رایلی) به خلاف و دله‌دزدی روی می‌آورد. شب‌های عیاشی سکانس‌های تأثیرگذار کم ندارد؛ ضرب و شتم ادی توسط تعدادی مرد جوان و به خاک غلطیدنش بر سنگفرش خیابان و به موازات آن، خونین و مالین کردن جوانی که دختر اسکیتی را تحقیر کرده؛ نمونه‌ای از این سکانس‌هاست. مثال قابل اعتنای دیگر، سکانسی است که پسر اَمبر به خانه‌ی شلوغ جک زنگ می‌زند و سراغ مادرش مگی را می‌گیرد اما از آنجا که مگی اسم خودش را به اَمبر تغییر داده است، هیچ‌کدام از مهمان‌ها زنی به ‌اسم مگی نمی‌شناسند. بعد از قطع شدن تلفن، مگی یا همان اَمبر را می‌بینیم که – به‌خاطر استعمال مواد – در عالم هپروت سیر می‌کند. مثل دیگر فیلم‌های پل تامس اندرسن، شب‌های عیاشی نیز گروه بازیگران قدرتمندی دارد و از مارک والبرگ گرفته تا فیلیپ سیمور هافمن همگی حضوری باورپذیر دارند. نقش خاص هافمن در این فیلم گرچه کوتاه است اما از همان زمان محدود طوری استفاده می‌کند که می‌توان به نبوغش پی برد؛ نبوغی که البته به فیلم تحمیل نمی‌شود و به‌اندازه است. شب‌های عیاشی داستان سرخوشی‌های کوتاه و بدفرجام است؛ روایت دردناک تیره‌روزی‌های جماعتی منزوی است که هیچ‌کس به‌جز خودشان، قبولشان ندارد و در هیچ جمعی پذیرفته نمی‌شوند.

 

۱۵ دیدگاه

  1. ح.ک.ب. الف

    ۰۲/۲۱/۱۳۹۳, ۰۶:۴۱ ب.ظ

    سلام. ” روایت دردناک تیره‌روزی‌های جماعتی منزوی است که هیچ‌کس به‌جز خودشان، قبولشان ندارد و در هیچ جمعی پذیرفته نمی‌شوند.” خیلی عااااااالی بود. نقد هم عااااااالی بود.

    پاسخ دادن
  2. کاظم

    ۰۴/۰۵/۱۳۹۳, ۰۶:۱۵ ق.ظ

    مارک والبرگ عالی بود! هافمن هم همینطور! همچنین جولیان مور! جاهایی از فیلم به خاطر حجم زیاد ناراحتی قابل تحمل نبود!

    پاسخ دادن
  3. آبادی.ز

    ۰۴/۰۵/۱۳۹۳, ۰۷:۲۲ ب.ظ

    گرچه تحلیل کوتاهی بود اما پرمحتوا با حجم زیادی اطلاعات. احسنتم. +استاد + و +ماگنولیا+ رو هم از اندرسون ببنید.

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد