خیابان در سینمای ایران

, , ارسال دیدگاه

cherry

از خیابان در نگرش‌های جامعه‌شناختی به عنوان منشا بسیاری از تحولات فردی و اجتماعی یاد می‌کنند که بر جای‌جای زندگی انسان‌ها از جمله خاستگاه‌های فکری و روان‌شناختی  آن‌ها  تاثیر به سزایی می‌گذارد؛ تاثیری چنان ژرف که خانواده‌ها برای دوری گزیدن یا دست‌یابی به  فرهنگ جاری در آن برنامه‌ریزی کرده و دولت‌مردان برای کنترل میزان تاثیرگذاری‌اش به اهرم‌های تبلیغاتی یا فرهنگ‌سازی‌های بنیادین متوسل می‌شوند.

در این یادداشت به بررسی سه فیلم از فیلم‌های شاخصی می‌پردازم که خیابان در آن‌ها رکنی اساسی در پیش‌برد دراماتیک قصه است و می‌توان از آن به عنوان محملی برای رخداد پیرنگ‌های داستانی نام برد.

آبادانی‌ها

کیانوش عیاری در این فیلم پرسه‌زنی‌های پدر و پسری را به تصویر می‌کشد که با تلاشی مذبوحانه در کلان‌شهری بی‌رحم به دنبال ماشین سرقت‌شده‌شان می‌گردند و در این مسیر زشتی‌ها و پلیدی‌های متعددی را پیش رو دارند. خیابان در این فیلم همچون سدی عظیم است که ماشین این خانواده‌ی جنگ‌زده را از آن‌ها گرفته و عیاری با پرداختی موشکافانه و پرظرافت به بی‌انتهایی و سنگ‌دلی آن شخصیتی همچون یک آنتاگونیست فعال می‌دهد که  موانعی را بر سر راه پدر مستاصل و پسر کم‌حرف اما باهوشش می‌گذارد و هر بار آن‌ها را دست خالی راهی محل اقامت‌شان می‌کند. در نهایت اما نگاه عمیقاً انسان‌گرایانه‌ی عیاری در نمایی ماندگار پدیدار‌ شده و با مفهوم حرکت و عزیمت و دگردیسی شخصیت‌ها همراه می‌شود. پدر و پسر در حال مسافرکشی با ماشین قراضه‌ای در خیابان‌های ابرشهر ضدقهرمان، قهرمانانه و سربلند تردد می‌کنند. قهرمان قصه‌ی عیاری از سکون و رکود بی‌زار بوده و معترض و فردمحور است و خیابان برای او به عرصه‌ای تبدیل می‌شود تا سماجت و پویایی‌اش را به رخ ناملایمات هستی بکشد.

طعم گیلاس

آقای بدیعی قصد دارد به زندگی‌اش خاتمه دهد اما تنهایی‌اش عنصری‌ست که او را برای ختم ماجرا محتاج دیگران می‌کند. بدیعی برای یافتن کسی که بعد از اقدام خودکشی اوضاع و احوال او را بررسی کند راهی خیابان‌های شهر و حومه می‌شود. خیابان برای کیارستمی بستری‌ست حاصل‌خیز تا بتواند دیدگاه‌های خود را در باب زندگی، مرگ، دین، جبر و … ارائه دهد. بدیعی در این مسیر برای کمک گرفتن از انسان‌ها به هر روشی متوسل می‌شود: التماس، تهدید، پول، وعده‌ی  اجر الهی و … .او برای این کار به سراغ خانواده یا دوستانش نرفته و آن‌ها را محرم بزرگ‌ترین راز زندگی‌اش نمی‌داند و برای یافتن هم‌دل و هم‌راهی که به دنبال هم‌زبانی و سوال پرسیدن نباشد به خیابان آمده و به نوعی مرام‌سنجی کرده و آزمونی خیابانی برپا می‌کند. خیابان در طعم گیلاس همچون دریچه‌ای‌ست برای قهرمان تا مراتب تحول را طی کرده و به تفسیری جدید از زیستن دست یابد. کیارستمی فضایی دیالکتیکی بین قهرمان و مسافرانش بنا می‌کند و در همین مسیر از خیابان و جاده به عنوان عناصری جهت هم‌گرایی روان‌شناختی بدیعی بهره می‌برد.

اسب حیوان نجیبی‌‌ست

سرگردانی، پوچی و بی‌هدفی عناصری‌اند که کاهانی برای نشان دادن‌شان دست به دامان خیابان‌های خلوت و تاریکی شده که به دور از هیاهو و ترافیک فیزیکی و ذهنی انسان‌هایش، اوج تنهایی کاراکترها را در عین با هم بودن به نمایش می‌گذارند. در این فیلم هیچ راه گریزی از خیابان‌ها نیست و با هر خانه‌ای که روبه‌رو می‌شویم، مامنی موقت است که ساکنانش را به خروج از آن و ورود به جهان بی‌کران خیابان دعوت می‌کند. پرسه‌زنی‌های شبانه‌ی عده‌ای آدم شکست‌خورده در عمق سیاهی شب، ابسوردیسم کم‌نظیری را به تصویر می‌کشد که انسان‌ها برای رهایی از بند آن به خیابان روی می‌آوردند تا به نوعی محنت جان‌سوز خود را با دیگرانی شریک شوند که خود غرق در رنجی بی‌حساب‌اند. کاهانی خیابان را تنها راه چاره می‌بیند و غم‌زده‌هایش را به میهمانی‌ای حزن‌انگیز در این بستر می‌کشاند.

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد