نگاهی به فیلم چ ساخته‌ی ابراهیم حاتمی کیا

, , دیدگاه‌ها بسته شده‌اند

فاصله‌ی بین نمایش فیلم چ در جشنواره تا اکران عمومی فیلم، از جنجالی‌ترین روزهای سینمای ایران بود. اظهارات تند و بی پرده‌ی ابراهیم حاتمی کیا تمام این مدت را تحت‌تاثیر خود قرار داد و کار تا جایی پیش رفت که حاتمی‌کیا به سوژه اول بسیاری از خبرگزاری‌ها بدل شد. کارگردان کهنه‌کار سینمای دفاع مقدس در صحبت‌هایش به نکات فراوانی اشاره کرد: از جایزه نگرفتن فیلمش شاکی بود؛ هم‌چنان به جدایی نادر از سیمین و اسکار و برلین تاخت و اصغر فرهادی را به سیاه‌نمایی متهم کرد و اوضاع فرهنگی کنونی کشور را شایسته‌ی نظام ندانست و در نهایت دلیل اقبال مردم از معراجی‌ها را غریب‌الغربا بودن مسعود ده‌نمکی عنوان کرد. تمام این‌ها باعث شد تا بسیاری نسبت به دیدگاه‌های متفاوت و مهربان و دلسوزانه‌ی حاتمی کیا که در برخی آثارش هم متجلی بود شک کنند. فیلم‌سازی که در آخرین اثرش چمرانی را به تصویر کشید که با تصاویر ارائه‌شده‌ی رسمی از او متفاوت بود و نگاه پرمهرش بر کل فیلم سایه انداخته بود. حاتمی‌کیا همواره در حرف‌هایش در برهه‌های گوناگون از مردم نام برده اما هیچ‌گاه به این نکته اذعان نکرده که علت استقبال مردم از فیلم اصغر فرهادی چیست و چرا چ با تمام قابلیت‌هایش آن‌طور که باید و شاید مورد اقبال واقع نشد؟ آیا خیل مردمی که به تماشای جدایی… رفتند از مردمی که فیلم‌ساز در صحبت‌هایش مدام به آن‌ها اشاره می‌کند، جدا هستند؟ و چ نقطه‌ی برخورد این تناقض‌هاست. تناقض بین لحن آشتی‌جویانه‌ی فیلم و لحن طلب‌کارانه و جنگ‌جویانه‌ی خالقش…
از میان تمام اتفاقات زندگی شهید مصطفی چمران، ابراهیم حاتمی‌کیا ماجرای حضور او در پاوه به قصد بازگرداندن آرامش به آن‌جا و نجات مردم مظلوم پاوه را برای قصه‌ی فیلمش برگزیده که در نگاه اول کمی عجیب می‌نماید. شهید چمران در باور عمومی بیشتر یک چریک تصویر شده که مهارت اصلی‌اش فرماندهی جنگ‌های نامنظم با دشمن است. اما ماجرای پاوه حاوی حضور متفاوتی از اوست که اتفاقاً برای فیلم‌سازی چون حاتمی‌کیا با آن مردان همیشگی و کنش‌مند چندان مناسب به نظر نمی‌رسد. آدم‌های حاتمی‌کیا را همواره به عنوان قهرمانان صریحی شناختیم که ابایی از چیزی برای نیل به هدف‌شان ندارند و همین مسأله همواره آثاری را رقم زده که مبارزه و کشمکش در آن‌ها به صورتی کاملاً پررنگ و به صورت کاملاً بیرونی جلوه می‌کند. اتفاقاً پس از جشنواره یکی از بحث‌ها این بود که فیلم بیش از آن‌که درباره‌ی مصطفی چمران باشد، درباره‌ی اصغر وصالی‌ است. اما شاید نگاهی دقیق‌تر به وضعیت این سال‌ها و مسائل کلان کشور بتواند برای تحلیل این مسأله و روشی که حاتمی‌کیا برای خلق شخصیت دکتر چمران برگزیده، راه‌گشا باشد. در روزهایی که حرف از تعامل سازنده با جهان به عنوان یک نیاز جدی در کشور مطرح است، برخورد صلح‌آمیز شهید چمران با جدایی‌طلبان کُرد می‌تواند به عنوان تایید و تاکید فیلم‌ساز تلقی شود. این فرضیه را در حالی مطرح می‌کنم که حاتمی‌کیا نشان داده که همواره دوست دارد در خلال درام‌های مورد علاقه‌اش گریزی هم به شرایط روز جامعه بزند که گاهی اوقات همانند آژانس شیشه‌ای نتیجه‌ی خوب و دل‌چسبی داشته و گاه همانند گزارش یک جشن به یک شکست مطلق انجامیده‌ است. پس چ به لحاظ نسبت مستقیمش با شرایط روز و این‌که چیزی بیش از تصویر کردن صرف یک شخصیت تاریخی معاصر را مد نظر دارد، فیلم مهمی در کارنامه‌ی محسوب می‌شود.
نام فیلم انتخاب درستی به نظر می‌رسد. حتی با وجود آن‌که یادآور فیلم استیون سودربرگ است به‌خوبی نگاه ستایش‌آمیز کارگردان و این‌که فیلم تنها دربرگیرنده‌ی بخشی از وجوه شخصیتی شهید چمران است را منعکس می‌کند و از سوی دیگر با عدم استفاده از نام کامل چمران، از ذهن تماشاگر آشنایی‌زدایی می‌کند. هم‌چنین فیلم شروع خوبی دارد و طبق الگوی کلاسیکی که سیدفیلد مطرح می‌کند، در همان سی دقیقه‌ی ابتدایی داستانش را طرح‌ریزی و شخصیت دکتر چمران را معرفی می‌کند. نشانه‌ها را مرور کنیم: از همان ابتدا لحن آرام و خون‌سرد دکتر چمران که در آن موقعیت خطیر با بی‌سیم درخواست کمک می‌کند، آرام‌آرام او را می‌شناسیم. نوع بازی عرب‌نیا و پرهیز از کلیشه‌هایی که در طی سال‌ها در بازی عرب‌نیا دیده‌ایم (گره خوردن ابروها و صحبت از لای دندان‌ها که اوجش را در سریال مختارنامه دیده‌ بودیم را می‌توان شمایل آشنای بازیگری عرب‌نیا قلمداد کرد که در این‌جا جایش را به چشمانی خیره و مهربان داده) به‌شدت به پرورش شخصیت کمک کرده است. در هلی‌کوپتر عینکش را پاک می‌کند تا بتواند مسائل را دقیق‌تر ببیند و تحلیل و قضاوت کند؛ چنان عاشقانه مشغول تماشای پرواز آن پرنده‌ی شکاری‌ است که پایین و تیراندازی‌ به هلی‌کوپتر نمی‌بیند. از کشتن حیوان نیمه‌جانی جلوگیری می‌کند و از همان ابتدای ورودش به دنبال ایجاد صلح و آرامش است. هرچند که در نمایش برخی از نشانه‌ها و گفت‌وگوها (مثل کنار هم قرار دادن اسلحه و گل) فیلم‌ساز دچار افراط شده که در سطحی وسیع‌تر به آن خواهم پرداخت. فیلم تا این‌جا خوب پیش می‌رود اما از یک‌سوم ابتدایی به بعد فیلم دچار نوعی ایستایی در قصه می‌شود و دلیلش را باید در این جست‌وجو کرد که شکل رویدادها و نقطه‌عطف‌ها کم‌توان‌تر از آن‌اند که بتوانند فیلم‌نامه را از این ایستایی و درجا زدن رهایی ببخشند و به طرز غریبی سرنوشت فیلم‌نامه و آدم‌های قصه از این نظر که هرچه جلوتر می‌روند حلقه‌ی محاصره بر آن‌ها تنگ‌تر و فضای‌شان کوچک‌تر می‌شود، به هم پیوند می‌خورد در حالی‌ که نقاط عطف فیلم‌نامه باید بتوانند مسیر داستان را عوض کنند و به فیلم عمق ببخشند؛ چیزی که فیلم‌نامه‌ی چ فاقد آن است. نکته‌ی بعدی که به ساختار اثر تا حد زیادی آسیب وارد کرده، همان مشکلی‌ است که حتی بهترین آثار ابراهیم حاتمی‌کیا هم به آن دچار هستند. این‌که بهانه‌ی حضور آدم‌ها نه در جایگاهی موثر و با کارکرد در اثر بلکه به قصد کنشی لحظه‌ای طراحی می‌شوند و بسیاری از لحظات فیلم را به شعارهایی فراموش‌شدنی تبدیل می‌کنند. نمونه‌اش شخصیت تیمسار فلاحی (با بازی سعید راد) که انگار تنها برای این در فیلم حضور دارد که با اصغر وصالی درباره‌ی سوابق درخشانش و اشتباه در اعدام کردن ارتشی‌ها در اوایل انقلاب بحث و جدل کند و لابه‌لای این حرف‌ها فیلم‌ساز قرار است وارد خطوط قرمز شود. شخصیت هانا (مریلا زارعی) و سیروان (امیررضا دلاوری) را هم به‌راحتی می‌توان جزو همین دسته قرار داد. (شخصیت‌های بی‌شمار محبوس در آژانس شیشه‌ای را هم که حتماً خاطرتان هست). در یک نگاه کلی به آثار حاتمی‌کیا به‌راحتی می‌توان این مشکل را ردیابی کرد و به یک آسیب‌شناسی اساسی در مورد سینمای او رسید. هرچند که ردپای این مشکل را در بسیاری از جاها باید در این رویکرد جست‌وجو کرد که حاتمی‌کیا اساساً علاقه‌ی زیادی به نمایش تضاد و نمایش اختلاف‌نظرها دارد که باز هم برای نمونه در همین چ می‌توان از صحنه‌ای مثال زد که هانا از گرفتن اسلحه سرباز می‌زند تا فیلم به همان رویکرد «چند آوایی» و «دموکراتیک» مورد نظر فیلم‌ساز برسد. اما موضع‌گیری شفاف فیلم‌ساز در قبال آدم‌های مورد علاقه‌اش در اغلب موارد، تمام این تلاش‌ها را نقش بر آب می‌کند. چیزی شبیه به در باغ سبز نشان دادن…
چ به لحاظ اجرا و تکنیک و جلوه‌های ویژه‌ی میدانی در بالاترین سطح سینمای ایران ساخته شده و جلوه‌های دیجیتالی کار هم با آن‌که زحمت زیادی برای‌شان کشیده شده، نشان می‌دهند که هنوز برای رسیدن به سطح مقبول و رقابت با نمونه‌های خارجی راه نسبتاً زیادی در پیش داریم. فیلم‌برداری حسین جعفریان به‌خصوص در صحنه‌های شب و یک چهارم پایانی فیلم استادانه است و تدوین رضا حسینی‌وند نقش بسیار موثری در شکل دادن به ریتم کار و ساخت صحنه‌های دشواری چون سقوط هلی کوپتر ایفا کرده‌ است. اما مشکلاتی که فیلم‌نامه اثر از آن لطمه خورده‌ باعث شده‌اند تا فیلمی که می‌توانست به یکی از بهترین‌های سازنده‌اش تبدیل شود نهایتاً در کارنامه‌ی حاتمی‌کیا در جایگاهی میانه قرار گیرد.
اما آن‌چه در پایان می‌ماند چ با تمام کاستی‌هایش، صاحب چمرانی است مهربان و دوست داشتنی؛ با گذشت و صلح طلب و دلسوز و سازنده‌ای که قدر مخلوقش را نمی‌داند…