پرونده‌ای به مناسبت بیستمین سال اکران «ردپای گرگ»

, , ارسال دیدگاه

ردپای گرگ3

 

هزار بار هم که فیلم را ببینید آخرش تمیز و سرراست متوجه نمی‌شوید که گرگ کیست و اصلاً طرف خیر ماجراست یا طرف شر. ردپای گرگ مثل خیلی از فیلم‌های مسعود کیمیایی اسم جذاب و پرطنینی دارد که تعبیر و تفسیر و ربط دادنش به قصه فیلم کار چندان ساده‌ای نیست. تصویر خونین رضا (با بازی ماندگار فرامرز قریبیان) سوار بر اسب در خیابان‌های تهران به مناقشه‌ای بزرگ در تحلیل و نقد این فیلم بدل شد. کیمیایی بدون عنایت به منطق و قواعد مرسوم، شهر و قهرمانان دلخواه خودش را به تصویر کشیده؛ قهرمانانی که هم‌زمان می‌توانند در تعریف ضدقهرمان‌ هم بگنجند و ارزش‌ها و آرمان‌های‌شان خیلی وقت‌ها برای خیلی‌ها گنگ و نامفهوم است. ردپای گرگ هم مانند فیلم‌های دیگر سازنده‌اش لبریز از دیالوگ‌های گزین‌گویه‌واری است که دوست‌دارانش آن‌ها را برای خاطره‌بازی و به مثابه ضرب‌المثل به کار می‌برند. نامه‌ی صادق‌خان (با بازی زنده‌یاد منوچهر حامدی) که در اوایل فیلم با صدای او روی تصاویری از رضا (قریبیان) شنیده می‌شود نمونه‌ای شاخص از مونولوگ‌نویسی‌ کیمیایی است: «طلب شما از من یک حبس است که پرداختی ندارد؛ نه حبس شما نه معرفت حبس شما. ما که عشق را به شما بدهکاریم. فقط شما به حبس نبودید، ما هم زندان حزن حبس‌تان شدیم.»

ردپای گرگ از آن فیلم‌هایی‌ست که خیلی راحت مخاطبانش را می‌تواند دوقطبی کند: عده‌ای آن را مزخرف و بنجل و پر از ایراد و گاف می‌دانند و عده‌ای دیگر آن‌ را فیلمی بسیار دل‌نشین و قابل‌توجه و سرشار از جزئیاتی اندیشیده. چه اهمیتی دارد حق با کیست؟ خوشا به حال آن‌ها که با این فیلم زندگی کرده‌ و از تماشای مکررش لذت بی‌اندازه برده‌اند. زندگی فرصت کوتاهی است برای لذت بردن.

این پرونده‌ی جمع‌وجور ادای دینی است به فیلمی به گمان ما بزرگ و ماندگار؛ یک عکس یادگاری از پیچیدگی رفاقت و خیانت.

 

یادداشتی بر «ردپای گرگ» مسعود کیمیایی (رضا کاظمی)

 ردپای گرگ؛ غزل حزن‌آلود کیمیایی (بهمن شیرمحمد)

ردپای گرگ؛ ایماژ کنایی کیمیایی (بهنام شریفی)

 

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد