نفس عمیق؛ شناسنامه‌ی تاریخی دهه‌ی شصتی‌ها

, , ۱ دیدگاه

 1

آن چیزی که نفس عمیق را فراتر از تکنیک‌های ساختاری فیلمنامه و کارگردانی حساب‌شده‌‌‌اش به یکی از آثار ماندگار سینمای ایران تبدیل کرده، مستندوارگی‌ آن در نمایش گوشه‌ای از هویت پنهان نسلی است که همواره در معرض سوءبرداشت و کج‌فهمی بوده است. مقصود از «مستندوارگی» این است که اگر برای مثال پنجاه سال دیگر دوباره فیلم را ببینیم بی‌هیچ تردیدی می‌توانیم بگوئیم که متعلق به کدام مقطع تاریخ اجتماعی ایران بوده. حتی بدون دانستن سال ساخت (۱۳۸۰) و نوزده-بیست‌سالگی شخصیت‌های اصلی‌ فیلم، دهه‌ی ‌شصتی‌ بودن را به صورت تلویحی اما بسیار روشن می‌توان از خلال احساس پس‌زدگی، سرخوردگی و عصیان متعاقب آن‌ها شناسایی کرد. «دهه‌ی شصتی» لقبی‌ست که امروزه آن معنای خاص گذشته‌‌اش را برای توصیف مشخصه‌های رفتاری‌/اجتماعی یک نسل خاص از دست داده، دامنه‌ی بسیار گسترده و متفاوتی از عملکردهای رفتاری را دربر گرفته و حتی بیشتر کارکردی تبلیغاتی پیدا کرده است اما حداقل برای جوانان نیمه‌ی ابتدایی دهه‌ی شصت یادآور مختصات و مؤلفه‌هایی قالب‌بندی‌شده است. برای مثال، دیالوگ «فکر می‌کنم این دختر می‌تونه منُ خوشبخت کنه» پس از نخستین ملاقات منصور با آیدا در عین ظاهر یهویی و احمقانه‌اش، دقیقاً معرف احساسات‌گرایی و بی‌تجربگی این نسل در ارتباط با جنس مخالف است. این‌که در فضای اجتماعی آن دوره دنیای پسرها و دخترها آن‌چنان برای یکدیگر ناشناخته و بیگانه بوده که به طرفه‌العینی دل‌داده‌ی یکدیگر می‌شدند. بدیهی است که این گزاره‌ها نه به معنای خوب یا بد دانستن این حالات، که صرفاً در مقیاس مشاهده و بازخوانی است. چه آن‌که سکوت معنادار منصور در همان نخستین برخوردش با آیدا در ماشین نیز، نه از جنس حجب و حیای فردین‌گونه که از دست‌پاچگی درونی و به قول خودش «ریختن کرک و پر» اوست و باز این‌که سطح خواسته‌هایش در دیدن موی یا دست دادن به معشوق خلاصه می‌شود (باز هم فارغ از ارزش‌گذاری) بی‌بروبرگرد دهه‌ی شصتی است. به این‌ها اضافه کنید اضطراب و دلهره‌ی همیشگی را که جزء جدایی‌ناپذیر زندگی جوانان این نسل است؛ خواه ناشی از آژیر پلیس در بحبوحه‌ی خلوت با معشوق باشد و خواه از نگاه سنگین همسایه‌‌ها و دخالت‌های زیرپوستی آن‌ها.

نفس عمیق را از این منظر که دارای شناسنامه‌ی تاریخی است می‌توان هم‌تراز با آثاری از سینمای آمریکا در اواخر دهه‌ی شصت و اوایل دهه‌ی هفتاد میلادی دانست که به‌دلیل هم‌خوانی با خاستگاه اجتماعی دوران خود ناگهان جریان‌ساز شدند؛ آثاری با سردمداری فارغ‌التحصیل (۱۹۶۷، مایک نیکولز)، بانی‌ و کلاید (۱۹۶۷، آرتور پن) و ایزی رایدر (۱۹۶۹، دنیس هاپر) که تبدیل به صدای رسای نسل خود شدند. این همسان‌سازی باتوجه به تِم مشترک آثار ذکرشده، یعنی آنارشیسم و پوچ‌گرایی، اعتباری دوچندان پیدا می‌کند. نقطه‌ی اشتراک همه‌ی این آثار در شکل عام و کلی‌اش نارضایتی و شورش است؛ شورشی که در شکل درونی‌اش در قالب کرختی، بی‌رغبتی نسبت به زندگی و هیچ‌انگاری می‌نشیند و در شکل بیرونی/اجتماعی‌اش نمودی هرج‌ومرج‌طلبانه و عصیان‌گرانه پیدا می‌کند. در نفس عمیق این نشانه‌ها به‌قدری پررنگ و آشکار هستند که بیان آن‌ها جز توضیح واضحات به‌نظر نمی‌رسد؛ از رها کردن برگه‌ی انتخاب واحد زیر باران و پافشاری خودویرانگر کامران در نخوردن غذا گرفته تا اعمال برون‌گرایانه‌تری چون شکاندن آینه‌بغل ردیف اتوموبیل‌ها و دزدی تلفن همراه و ماشین‌. اما جالب این‌جاست که جز اشاراتی گذرا و بسیار مبهم، هیچ دلیل واضحی برای این نارضایتی‌ها بیان نمی‌شود. از خلال مکالمه‌ی تلفنی کامران با مادرش است که متوجه می‌شویم حتی خانواده‌اش هم علت نارضایتی کامران را نمی‌دانند و باز از نشانه‌هایی ضمنی هم‌چون سردر بیرونی خانه‌ی اوست که متوجه می‌شویم به خانواده‌ای متمول و نسبتاً مرفه تعلق دارد. اما با این‌که عامدانه خانه را ترک گفته و آشکارا روحیه‌ای انزواطلب دارد، او را چندین و چندبار در تقلایی وسواس‌گونه برای پیدا کردن تلفن جهت زنگ زدن به خانه می‌بینیم. شاید برای شنیدن صدای مادر. کسی چه می‌داند؟ شاید نکته‌ی طعنه‌آمیز و البته تلخ ماجرا این باشد که تنها خواسته‌ی کامران در میان خیل انبوه پیشنهادهای مادر – اعم از ترک دانشگاه، رفتن به خارج  یا زندگی مستقل – تنها اندکی محبت مادرانه است. درباره‌ی منصور حتی از این هم کمتر می‌دانیم. تنها این‌که مادرش مریض‌احوال است و در بیمارستان بستری و خواهری دارد که اوضاع زندگی‌اش چندان بهتر از خود او نیست. آیدا را فراموش نکنیم؛ دختری که در ظاهر حراف است و در باطن بیشترین شباهت را به کامران درون‌گرا دارد (و فیلم نشانه‌های بسیاری مبنی بر این تقارن شخصیتی ارائه می‌دهد). در پس خنده‌های او نیز غمی نهفته است که از چندوچون آن بی‌خبریم. اما با این‌که اطلاعات‌مان درباره‌ی پس‌زمینه‌ی زندگی این‌ شخصیت‌ها تا این اندازه ناقص است، عجیب است که می‌توانند تا این حد همذات‌پنداری مخاطب را برانگیزند. شاید به این دلیل که همه‌ی انسان‌ها به اندازه‌ی کافی اسیر جبر و بداقبالی روزگار هستند که بتوانند این جاهای خالی را با تجربه‌های شخصی پر کنند. شاید اگر بیش از این درباره‌ی علت این پوچ‌گرایی‌ها و هرج‌ومرج‌طلبی‌ها می‌دانستیم، فیلم کیفیت همگانی و جهان‌شمول خود را از دست می‌داد و در نهایت به‌عنوان واکنش در برابر پدیده‌ای خاص خوانش می‌شد. اما در فرم کنونی، نفس عمیق را فراتر از همه‌ی برداشت‌های فرامتنی احتمالی، می‌توان اثری درباره‌ی ذات و نفس پدیده‌ی «اعتراض» دانست.

 

یک دیدگاه

  1. سینا

    ۱۰/۰۶/۱۳۹۲, ۱۰:۴۱ ب.ظ

    ممنون از نقد خوبتون.
    ممنون از سایت بی نظیرتون. نوع نگاهتون رو به فیلم هایی که انتخاب و نقد میکنید خیلی دوست دارم.مرسی که هستین.مرسی

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد