«خود» و هویت در عصر پست‌مدرن

, , ۲ دیدگاه

 هویت

اگر به اطرافمان نگاهی بیندازیم می‌بینیم افراد از یکسری تیپ‌های رایج تبعیت می‌کنند. مثلاً بعضی‌ها شلوار جین می‌پوشند و تیپ‌های اسپرت برخی ستارگان سینمای هالیوود را دوست دارند. بعضی دیگر کت‌و‌شلوار و لباس‌های رسمی نظیر آن‌چه سیاستمداران و کارمندان دولتی می‌پوشند را ترجیح می‌دهند و برخی شلوار‌های دمپا‌تنگ و بوت‌های «تیمبر‌لند» و ریش بلند زیر‌ چانه را مثل لباس و ظاهر خوانندگان راک و متال ترجیح می‌دهند.

با کمی دقت  به تأثیر رسانه و به‌ویژه تلویزیون بر افراد جامعه، می‌بینیم پس از آن‌که یک سریال طنز از تلویزیون پخش می‌شود، اکثر افراد و خصوصاً قشر جوان تا مدتی طولانی از الفاظی که در آن سریال یا مجموعه‌ی طنز تلویزیونی بکار رفته، استفاده می‌کنند. مثلاً بعد از پخش مجموعه‌ی شب‌های برره ساخته‌ی مهران مدیری کلماتی مثل «گرد نخود» (به معنای مواد مخدر)، «پاچه‌خواری» (به معنای چاپلوسی)، «نوچوفسکو خورون» (به معنای غیبت کردن) و… هر یک تا حدودی توسط بخشی از جامعه مورد استفاده قرار می‌گرفت و حتی هنوز هم می‌گیرد. انگار آدم‌ها دارند صرفاً تبدیل به تیپ‌هایی می‌شوند که بدون آن‌که خودشان دلیلش را بدانند‌، تحت تاثیر تبلیغات رسانه‌ای از این تیپ‌ها تبعیت می‌کنند؛ در حالی‌که عوامل زیبایی‌شناسی و ماهیت آن تیپ را نمی‌شناسند و صرفاً به این دلیل که در یک فیلم هالیوودی و یا حتی مجموعه‌ی طنز یا سریال و یا فیلمی ایرانی از آن نوع خاص لباس‌، شخصیت یا نحوه‌ی صحبت کردن خوششان آمده از آن پیروی می‌کنند. مثلاً سعی می‌کنند مثل «جانی دپ» در فیلم Blow لباس بپوشند ویا مثل شیر‌فرهاد در مجموعه‌ی طنز شب‌های برره صحبت کنند. بی‌توجه به این‌که جانی دپ در فیلم مذکور نقش یک خلافکار و فروشنده‌ی مواد مخدر را به عهده دارد یا شیر‌فرهاد شاید نمادی باشد از اشتباهات فرهنگی ما ایرانیان که با اغراق بزرگ شده است.

با نگاهی گذرا به برنامه های تلویزیونی در هر کجای دنیا می‌بینیم، مسابقات تلویزیونی که درباره‌ی خود فیلم‌های تلویزیونی است به‌شدت متداول شده‌اند. مثلاً تکه‌ای از یک فیلم یا سریال را در مسابقه‌ای تلویزیونی پخش می‌کنند و از شرکت‌کننده می‌خواهند بگوید اسم و کارگردان آن فیلم و یا سریال چیست.  جنگ‌های تلویزیون آخر شب که گه‌گداری ا‌ست توسط آقای هاشمی از شبکه‌ی دو پخش می شود نمودی از این برنامه‌هاست. «امبرتو اکو» دررساله‌ی راهنمای نئو‌تلویزیون دهه‌ی ۱۹۸۰ می‌گوید: «امروز تلویزیون آن‌قدر در خود غرق شده‌، که عملاً به جهان خارج پشت کرده است» (صفحه‌ی ۹۰، گلن وارد، پست‌مدرنیسم، نشر ماهی). این‌طور که پیداست، رسانه‌ها و خصوصاً تلویزیون و سینما به‌جای آن‌که بیانگر واقعیت‌های اجتماعی‌، معضلات جوامع انسانی و آشنایی مخاطبان خود با مفاهیم زیبایی‌شناختی باشند، یکسری محصولات تولید می‌کنند و سپس آن‌قدر شیفته‌ی تصاویر و برنامه‌های ساخته‌ی خود می‌شوند که وظیفه‌ی اصلی‌شان را که بازگو کردن شرایط و خواسته‌های مردم است، نادیده می‌گیرند و صرفاً به خود می‌پردازند. «بودریار» فیلسوف فرانسوی در این رابطه می‌گوید: «اصل شبیه‌سازی است که زندگی اجتماعی را کنترل و اداره می‌کند نه اصل واقعیت» (بودریار، منتخب آثار ۱۹۸۸،ص ۱۲۰). بودریار بیش از هر چیز می‌خواهد به ما نشان دهد که در عصر ما این تصاویرند که واقعیت را می‌سازند؛ به‌جای آن‌که روایت‌کننده‌ی آن باشند، یا آن‌طور که «گلن وارد» نویسنده‌ی کتاب پست‌مدرنیسم اشاره می‌کند: «بودریار چشم‌انداز رسانه‌ای پست‌مدرن را شبکه‌ای از ارتباطات می‌داند که کانونی ندارد و پیوسته محصول شبیه‌سازی‌های خود را تکثیر و اوراق می‌کند. وضعیتی که تصویر در آن شبهی از اصالت است و با واقعیت فاصله دارد». این تقلید صرف افراد جامعه از تبلیغات رسانه‌ای باعث ایجاد تنوع و تکثری بی‌حد‌و‌حصر شده است. بدین معنی که در جامعه‌ای که با مناسبات پسامدرن محصور شده، فرد سعی می‌کند با تقلید و دنباله‌روی از یک تیپ که پیوسته توسط رسانه‌های داخلی و خارجی تبلیغ می‌شود خود را نسبت به دیگر افراد جامعه متمایز ساخته و برای خود هویت و شخصیتی مجزا بسازد و خود را در قالب آن شخصیت بازتعریف کند. شخصیتی که خود فرد هم از علل و چگونگی پیدایش آن بی‌اطلاع است‌؛ رسانه‌ها نیز صرفاً تکثیر‌کننده‌ی تیپ‌هایی هستند که در دیگر برنامه‌های تلویزیونی، فیلم‌های هالیوودی یا داخلی، و یا برای تبلیغات تجاری و بدست آوردن در‌آمد از این طریق ساخته‌اند. شاید باید نقد بودریار را به جامعه‌ی پست‌مدرن از این منظر پذیرفت؛ چرا که در این جامعه هیچ حقیقتی وجود ندارد و شخصیت‌ها، تیپ‌هایی هستند که نه بازگو‌کننده‌ی عقاید افرادند و نه در رسانه‌ها بر اساس اصول زیبایی‌شناسی یا اخلاقی ساخته شده‌اند؛ بلکه  افراد و شخصیت‌شان در جامعه‌ی پست‌مدرن تیپ‌هایی‌اند که به سبب  دنباله‌روی افراد از رسانه‌ها و مدهای رایج به‌وجود آمده‌اند. خود رسانه‌ها نیز تحت تأثیر آن‌چه مورد قبول جامعه است و یا بر اساس منافعی که از تبلیغات سیاسی، تجاری و بازرگانی بدست می آورند دست به ساخت برنامه‌های تلویزیونی  از فیلم‌ها و سریال‌ها گرفته تا اخبار و تبلیغات می‌زنند.

جامعه‌ی ما هم از نقدی که بودریار به جوامع پست‌مدرن وارد می‌داند مستثنی نیست. وی با بیان اینکه «چشم‌انداز رسانه‌ای پست‌مدرن شبکه‌ای از ارتباطات است که کانونی ندارد» به نکته‌ای اشاره داشته که نمودش در جامعه و رسانه‌ی ایرانی کاملا آشکار است. برای نمونه مدل موی «فشن» – که چند سالی است در جامعه‌ی ما توسط جوانان به‌ویژه قشر متوسط به بالا مورد استفاده قرار می‌گیرد – به این دلیل در سریال‌های تلویزیونی به‌عنوان مدل نمایش این قشر از جوانان استفاده می‌شود که بین مردم رایج شده است. در سریال ترانه‌ی مادری که چندی پیش از شبکه‌ی سه پخش می‌شد‌، مدل مو و طرز لباس پوشیدن سیاوش خیرابی در این نقش، با موهای اتو کشیده و فشن، شلوارجین فاق‌کوتاه و پیراهن اسپرت تنگ در واقع بازگو‌کننده‌ی نحوه‌ی لباس پوشیدن جوانان کم‌سن‌و‌سال طبقه‌ی بالای جامعه‌ی ایرانی را نشان می‌داد؛ در حالی که خودِ استفاده از این سبک تیپ‌ها در رسانه‌های داخلی – از تلویزیون گرفته تا روی جلد مجلات – باعث رایج‌شدن و پذیرفته شدن هر چه بیشتر این تیپ‌ها در جامعه‌ی ما شده است. درحالی‌که مدل موی فشن یا شلوار فاق‌کوتاه و پیراهن تنگ که در دهه‌ی ۱۳۷۰ توسط والدین ایرانی کمتر مورد قبول بود، امروز به‌عنوان لباس و تیپ جوانان و نوجوانان ۱۵ تا ۲۵ساله پذیرفته شده و نه‌تنها برای جامعه‌ی ایرانی نامأنوس نیست بلکه نوعی منزلت اجتماعی قلمداد می‌شود که مثل ماشین و جواهرات باعث پذیرفته شدن بیشتر جوانان و نوجوانانی که از این تیپ‌ها تبعیت می‌کنند می‌شود.

این بی‌هویتی و تقلید صرف رسانه‌ها و جامعه از یکدیگر، تنها معضل جوامع در دنیای پست‌مدرن نیست. حسرت بر گذشته‌ها‌ی دور، عشق از‌دست‌رفته، تاریخچه و پیشینه‌ی کشور و جامعه‌مان، و نیز ارجاع دادن به آداب و رسوم گذشته هم برخی دیگر از ویژگی‌های این زمانه و تقلید صرفی است که به شدت شیوع پیدا کرده‌اند. فرد از سویی به دلیل تبعیت از مدهای جدید که تنها به سبب تبلیغات و رایج شدن‌شان در کشور و جامعه‌اش آن‌ها را پذیرفته و کمتر سنخیتی با گذشته، تاریخ و سنت‌های کشورش دارد، اندک اندک از فرهنگ بومی‌اش دور شده و با ارزش‌های گذشته‌ی جامعه ی خود بیگانه می‌شود. از سویی دیگر جامعه‌ی پست‌مدرن از طریق مرکز اطلاع رسانی مثل ۱۱۸ در کشور خودمان بیست‌و‌چهار ساعته و هفت روز هفته شماره‌های تماس و سایر اطلاعات شخصی افراد را در اختیار تمام اعضای جامعه می‌گذارد و آنطور که «اوژه» نظریه‌پرداز پست‌مدرن می‌گوید سبب می‌شود که مشخصات فردی در نظر افراد رنگ ببازند و ارزش خود را از دست بدهند. هم‌چنین فرد در جامعه‌ی پست‌مدرن به سبب اتوبان‌هایی که از آسفالت ساخته شده‌‌اند و مثل کوچه‌ها و خیابان‌های قدیم هویتی ندارند  و یادآور هیچ نشانه‌ی خاصی نیستند به مرور خود را فاقد مکان، اجتماع و هویت جمعی می‌بیند. لذا افراد در چنین جامعه‌ای پیوسته در پی خاطراتشان در کوچه‌های قدیمی و دلبستگی‌های گذشته‌ی خود هستند. به همبن سبب است که دچار نوستالوژی شده و به گذشته‌های دور خود که دارای یک هویت جمعی بودند حسرت می‌خورند. برای مثال «سید‌خندان» که یکی از مناطق قدیمی تهران است، یادآور قهوه‌خانه‌ای قدیمی است که سیدی خوش‌رو در آن همیشه با یک لیوان چای یا یک دیزی از مهمانان خود پذیرایی می‌کرد. یا منطقه‌ی لاله‌زار یادآور جامعه‌ی تهران قبل از انقلاب و مشخصه‌های خود است. میدان‌های انقلاب و آزادی هم در تهران یادآور بسیاری خاطرات تاریخی از جمله انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ ایران و آیت‌الله خمینی بنیان‌گذار آن است. میدان امام اصفهان هم یادآور حکومت و عظمت دوره‌ی صفویه است؛ اما اتوبان همت شرق صرفا جاده‌ای آسفالت‌شده است که به تهرانپارس ختم می‌شود و به هیچ نشانه‌ای اشاره ندارد و مسیری برای گذر اتومبیل‌هاست. اگر مشکل ترافیک و هوای آلوده تهران را هم به این‌ها اضافه کنیم باید به شهروندان تهرانی که هر روز چندین ساعت در اتوبان‌ها رانندگی می‌کنند حق دهیم که حسرت گذشته‌های تهران را بخورند؛ وقتی‌که هر مکانی به نشانه‌ای اشاره می‌کرد و این بی‌هویتی و پوچی اطرافشان را فرا نگرفته بود.

جالب آنکه خود این نوستالژی (در قالب حسرت بر گذشته‌های دور) چنان ذهن فردی که در این جامعه زندگی می‌کند را اشغال کرده که فرد دچار سرگشتگی شده و نمی‌تواند با آن کنار بیاید. علت اصلی مشکلات روانی را – که از معضلات اصلی جامعه‌ی پست مدرن است – باید در همین نوستالژی که ساخته‌‌ی همین عصر و بی‌هویتی آن است دنبال کنیم؛ بی هویتی‌ای که بیش از هر چیز هویت جمعی ما را از ما ربوده است.

 

۲ دیدگاه

  1. omid

    ۰۳/۲۷/۱۳۹۲, ۰۶:۵۸ ب.ظ

    سلام نادر جان .. نگاه شما و تاویلتان را دقیق و نافذ یافتم …شاید بهتر است دنبال راه حل نباشیم بلکه بگذاریم هر چیزی روال خود را طی کند بقول بودریار به جای فرار غرق در این منگی و سرخوشی شبیه سازی ها شویم .. البته شما که اگاه هستید از این جریان لذت دو چندان خواهید برد ..من فکر نمی کنم بودریار خواسته ما را متوجه گذشته و یا حقیقتی از دست رفته کند …هویت ساخته دوره مدرن است چون چیزی بنام هویت یکپارچه وجود ندارد بهتر است بگوییم هویت از هم گسسته ..من ما است…ما همه بقول ژیل دلوز باید همچون بیماران شیزوفرنی از این فضای گیج کننده امروز لذت ببریم… موفق باشی نادر جان امید هستم از ماهشهر omidebadi116@yahoo.com

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد