نگاهی به جشنواره‌ی فجر سی‌ویکم

, , ارسال دیدگاه

IMG_2712y

جشنواره فجر سی‌ویکم هم گذشت. این چند نکته ذهنم را مشغول کرده‌اند:

یک

مسئولان برگزاری جشنواره گویا قصد ندارند برای هرج‌ومرج و وضعیت نامطلوب سینمای رسانه‌ها کاری بکنند. همین‌که انبوهی از آدم‌ها را در هم بلولانند و برای دوربین‌های تلویزیونی، ژست پررونقی و استقبال شایان توجه از جشنواره بگیرند بس‌شان است. این همه آدم بی‌ربط به رسانه (از کودک تا سالخورده) به کنار، چرا منتقد سینما باید بی‌صندلی بماند و خبرنگار اقتصادی یا تایپیست یا آبدارچی فلان خبرگزاری چنبره زده باشد در سالن نمایش؟ اصلا چرا منتقدان باید کنار آدم‌های غیرسینمایی بنشینند؟ از این هم فراتر، جشنواره که تمام می‌شودعکاس‌ها و خبرنگارها هم کارشان تمام می‌شود. فقط منتقدان هستند که با نوشته‌های‌شان از لحظه‌ی پایان جشنواره تا یک سال بعد، فضای مرده‌ی سینمای ایران را بابت دو زار حق‌التحریر زنده نگه می‌دارند. چرا منتقد برای دیدن چند فیلم در جشنواره باید این‌قدر بی‌حرمتی ببیند و عذاب بکشد؟

IMG_2724

دو

واقعا همین‌که در عین همه‌ی محدودیت‌ها و فرمایش‌ها و تنگ‌نظری‌ها، سینماگران ایرانی دل و دماغ کار کردن دارند، شایسته‌ی تقدیر است. حرف و حدیث‌های سال قبل درباره‌ی مضمون حساسیت‌برانگیز خیانت در زندگی زناشویی، بانی خیر شد و جشنواره امسال از نظر تنوع مضمونی وضعیت بهتری داشت. نکته‌ی جالب‌تر این که در تمام این سال‌ها فیلم‌های پرشماری به دلیل «سیاه‌نمایی» به محاق رفته‌اند اما امسال یکی از سیاه‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران چند جایزه اصلی همین جشنواره را گرفت و فارابی هم سرمایه‌گذارش بود. بی‌تردید همه چیز در روابط خلاصه می‌شود و برخلاف ادعاها، ضابطه‌ای در کار نیست که نیست.

سه

دوربین روی دست، نماهای طولانی و پلان‌سکانس، زیبایی‌شناسی فیلم‌های این دوره‌زمانه شده. این امکانی است برآمده از موهبت دیجیتال و راهی برای فرار از هزینه‌های سنگین تولید فیلم، اما آسیب مهم‌اش این است که شلختگی و نابلدی را می‌شود پشت این شیوه از فیلم‌سازی پنهان کرد. برخی از فیلم‌سازان جوان کم‌ترین درکی از میزانسن و تصویر و جنبه‌های بصری سینما ندارند. دوربین را برمی‌دارند و پناه بر خدا هرچه دل تنگ‌شان خواست می‌گیرند و در مرحله‌ی تدوین سر هم می‌کنند. همین است که وقتی اندک سر و سامانی در کار بعضی از فیلم‌سازان جوان می‌بینی، کلی مشعوف می‌شوی. محسن قرایی در خسته نباشید و سیاوش اسعدی در جیب‌بر خیابان جنوبی نشان دادند هنوز هم می‌شود گاهی سینما را چیزی برای تماشا کردن و حظ بصری بردن دانست.

چهار

فیلم‌نامه‌های تک‌خطی، قصه‌های بی‌جان و کم‌مایه و تکراری، و فقدان ذوق در فیلم‌نامه‌نویسی، مهم‌ترین کاستی سینمای ایران است. تا فیلم‌سازان ناتوان در نویسندگی، از اصرار خود بر نوشتن دست برندارند و توهم مؤلف بودن داشته باشند، اوضاع همین‌طور خواهد بود. معدود فیلم‌نامه‌نویس‌های سینمای ایران (که خودشان فیلم‌ساز نیستند) لایق‌ترین آدم‌های این عرصه نیستند و بیش‌تر بر اساس روابط شخصی به سینما آمده‌اند. مخلص کلام این‌که حتی دو فیلم‌نامه‌نویس مستعد که بشود اسم‌شان را به ذهن سپرد و منتظر کارهای بعدی‌شان بود نداریم که نداریم.

پنج

سینمای ایران زیر بار سنگین نگاه تنگ‌نظرانه و کوته‌بینانه‌ی ایدئولوژیک، تا همین‌جا هم واقعا خوب دوام آورده. نمی‌شود این همه محدودیت را نادیده گرفت و کاستی‌های فیلم‌های ایرانی را تماماً به ضعف سینماگران نسبت داد. سینمای تجاری رسماً بدترین دورانش را می‌گذارند و باید منتظر اعلام قریب‌الوقوع ورشکستگی کامل چرخه‌ی اقتصادی سینمای ایران باشیم. همین معدود فیلم‌های مستقل و کم‌هزینه هم بعید است پشتوانه‌ای برای سازندگان‌شان شوند که بتوانند با خیال راحت سراغ پروژه‌های بعدی خود بروند. فقط حضور در جشنواره‌های داخلی و خارجی و برنده شدن جوایز احتمالی می‌تواند به داد این جوان‌ها برسد که لااقل محتاج نان شب‌شان نباشند. حساب آن‌ها که از پول پدرشان (یا کس دیگری در همین مایه‌ها) می‌خورند جدا. این وسط جایی برای کسانی نیست که آهی در بساط ندارند و تنها متاع‌شان عشق به سینماست. بابت این عشق، یک مشت باقالی هم به کسی نمی‌دهند.

 

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد