گزارش‌های سی‌ویکمین جشنواره‌ی فیلم فجر (۵)

, , ارسال دیدگاه

حوض نقاشی

هیس…دخترها فریاد نمی‌زنند! (پوران درخشنده)

این‌که بعد از سال‌ها پوران درخشنده هنوز هم دست از دغدغه‌هایش برنداشته و به دنبال مطرح کردن مشکلات اجتماعی‌ست، امیدوارکننده است هر چند معمولا همه چیز در همان سطح مطرح می‌شود و در حد یک فیلم آموزشی به مخاطب آگاهی داده می‌شود و تمام. این بار پوران درخشنده به سراغ موضوعی رفته که کمتر به آن پرداخته شده و داستانی را انتخاب کرده که هر چند با محدودیت‌های بسیاری در روایت مواجه است اما می‌تواند به فیلمی تبدیل شود که مخاطب را درگیر کند. البته درگیر در حدی که با فیلم ارتباط خوبی برقرار کند، نه مثل واکنش برخی از دوستان که در سکانس کتک خوردن بابک حمیدیان از شدت بالا رفتن هیجان دست می‌زنند و سالن سینما را تبدیل به استادیوم ورزشی می‌کنند.

 شیوه داستان‌گویی درخشنده این بار بهتر از فیلم های قبلی‌ست، از همان ابتدا داستان را با شعار و پیام‌های آموزشی پشت سر هم آغاز نمی‌کند، طوری‌که بعد از چند دقیقه این آمادگی ذهنی را پیدا می‌کنید که با یک فیلم خوب طرف هستید اما همه چیز در همان سطح باقی می‌ماند و کم‌کم جاهای خالی با شعارها پر می‌شود. از شروع سکانس‌های دادگاه همه چیز تغییر می‌کند و مریلا زارعی و طناز طباطبایی از مشکلات دخترها و ظلم‌هایی که به آن‌ها می‌شود می گویند و فیلم در حد همان مطرح کردن صورت مسئله رها می‌شود و از همین جاست که فیلم تاثیرگذاری‌اش را از دست می‌دهد و مخاطب را خسته می‌کند اما در ده دقیقه‌ی پایانی همه چیز سریع و ناگهانی اتفاق می‌افتد و تصادف و اتفاق است که داستان را پیش می برد؛ جستجوی نامزد شیرین برای یافتن خانواده مقتول، پیدا شدن برادر معتاد، اوردوز کردنش و انتقال به بیمارستان و … همه و همه در چند دقیقه اتفاق می‌افتد اما با پایان ناگهانی فیلم همه چیز به یک‌باره رها می‌شود. در میان فیلم‌های جشنواره‌ی امسال علاوه بر مشکل ریتم که ظاهرا حل شدنی نیست، مشکل اصلی پایان‌بندی بود. مشکلی که هیس دخترها فریاد نمی‌زنند هم به آن گرفتارست. پایانی که مشخص نیست تلاش فیلمساز بوده برای تاثیرگذاری بر مخاطب بعد از اتمام فیلم یا به دنبال پایانی بوده که این روزها همه برای جمع و جور کردن فیلم‌هایشان از آن استفاده می کنند؛ پایان باز.

انتخاب ویژه‌: بازی بابک حمیدیان که شباهت‌هایی به شخصیت «جکی ارل هالی» در فیلم بچه‌های کوچک (تاد فیلد) هم داشت.

انتخاب غیرویژه: نیمه‌ی دوم فیلم که گاهی یادآور «می خواهم زنده بمانم» ایرج قادری‌ست. تیترهای روزنامه و چاپ عکس متهم!

حوض نقاشی (مازیار میری)

مازیار میری در دوران فیلمسازی‌اش، فیلم‌های متفاوتی را تجربه کرده و از قطعه ناتمام به سعادت آباد و حوض نقاشی رسیده. ایده‌ی فیلم حتی در حد خلاصه دو خطی داستان هم جذاب است اما این ایده‌ی جذاب به‌راحتی از دست رفته و به فیلمی تبدیل شده که در انتها مخاطب را بلاتکلیف رها می‌کند. بازی بازیگران رها شده‌اند؛ نگار جواهریان گاهی زهراسادات طلا و مس می‌شود و گاهی یلدای اینجا بدون من که تنها تفاوتش دستی‌ست که در زمان سردرگمی زیر چانه می‌زند. شهاب حسینی به جز چند سکانس، بازی کنترل‌شده‌ای ندارد و حتی تن صدایش هم در طول فیلم بالا و پایین می‌شود. مطرح شدن خانواده خانم ناظم (با بازی فرشته صدرعرفایی) هیچ کارکردی ندارد مگر برای مقایسه سردستی و خالی از ظرافت دو خانواده با یکدیگر (نمونه‌اش سکانس غذا خوردن سهیل و پدر و مادرش در ابتدای فیلم و سکانس غذا خوردن سهیل در خانه ناظم مدرسه که حتی دور میز هم غذا نمی‌خورند). مازیار میری می‌خواهد در طول فیلم مخاطب را با همه زوایای زندگی این زوج معلول درگیر کند که همین مسئله به فیلم ضربه زده و مخاطب در میان نگرانی برای فرزندان چنین زوج‌هایی و شرایط کار و زندگی معلولین ذهنی در جامعه و بی‌کاری و افسردگی خانواده دیگر سردرگم می‌شود.

انتخاب ویژه: سکانس حرف زدن رضا با سهیل از پشت پنجره کلاس درس، سکانسی که رضا از پشت شیشه دست مریم را می‌بوسد.

انتخاب غیر ویژه: استفاده از کلیشه‌ایی‌ترین عناصر برای نشان دادن خانواده نابسامان خانم ناظم (موبایل دختر خانواده دائما زنگ می‌خورد، کسی به مادر خانواده توجهی نمی‌کند، بیکاری پدر خانواده) سکانسی که رضا با موتور گازی پیتزا می‌برد و موسیقی که صحنه را پر کرده…

بشارت به یک شهروند هزاره سوم (محمدهادی کریمی)

در جشنواره دو سال پیش برف روی شیروانی داغ چند سکانس خوب داشت که متقاعدتان می‌کرد فیلم بعدی محمدهادی کریمی را هم ببینید اما بشارت به یک شهروند هزاره سوم به کل نامید کننده بود. در حدی که بعد از نیم ساعت دیگر فیلم قابل تحمل نیست. حتی اگر برف روی شیروانی داغ را هم ندیده باشید، می‌روید که حداقل چند بازی خوب ببینید؛ امیدوارید که فیلم‌نامه در حدی خوب یا حداقل قابل قبول بوده که هنگامه قاضیانی، حمید فرخ نژاد و مهدی احمدی را متقاعد کرده که در فیلم حضور داشته باشند اما از این خبرها نیست؛ نود دقیقه چندین حس را همزمان تجربه می‌کنید؛ تعجب از مطرح کردن همه چیز در سطحی‌ترین شکل ممکن، خستگی از این همه کلاس درس که شاگردان دبیرستان بهانه هستند و فیلم‌ساز خانم معلم را بصورت خصوصی برای شما به سالن سینما آورده، عصبانیت از انتخاب تماشای چنین فیلمی در روزهای جشنواره…

 بشارتی در کار نیست و در طول فیلم هنگامه قاضیانی رو به دوربین به شما پیام اخلاقی می‌دهد، نیکی کریمی با تلفن حرف می‌زند و برای جلوگیری از خودکشی دانش آموزان دبیرستانش پنجره‌ها را سیاه می‌کند، حفاظ و نرده و دوربین مدار بسته نصب می‌کند و راه می‌رود و نگران است، حمید فرخ نژاد شیشه شربتش را تکان می‌دهد، مهدی احمدی سیگار می‌کشد و می‌خوابد. اگر هدف معرفی شیطان پرستی و پیامدهای آن و وضع روحی پیروانش بوده این راهش نیست. از دید کارگردان شیطان‌پرستی محدود شده به ستاره پنج پر و ۶۶۶ و چند نشانه و پوستر و عکس… اطلاعاتی که با یک جستجوی چند‌دقیقه‌ایی در اینترنت هم قابل دسترسی است و دیگر نیازی به سینما رفتن و تماشای این فیلم نیست. زندگی امروزی همین دو وجه نیست؛ یا آنقدر ساده که صبح‌به‌صبح صورتکی بکشیم روی کاغذ و برویم دنبال کارمان و نه آن‌قدر سیاه که دخترهای شانزده هفده‌ساله یکی پس از دیگری بدون دلیل درست و حسابی خودکشی کنند. نمی شود درباره بشارت … بیش از این نوشت، فیلمی که حتی با عنوانش هم هماهنگ نیست. فیلم تصاویری‌ست که پشت سر هم می روند بدون هیچ خط داستانی مشخص و امید را خلاصه می‌کند در تولد یک نوزاد و بس.

انتخاب ویژه :………!

انتخاب غیرویژه : باز هم….!

هیچ کجا، هیچ کس (ابراهیم شیبانی)

در فیلم هیچ کجا، هیچ کس تنها سکانس ها پس و پیش شده‌اند و هیچ ارتباطی میان این فیلم با بیست‌ویک گرم ایناریتو و روایت غیرخطی‌اش وجود ندارد. با جا‌به‌جایی سکانس‌ها نمی‌شود حفره‌های فیلمنامه را پر کرد و سوژه‌ایی که در حد یک فیلم کوتاه یا تله‌فیلم است را به فیلم سینمایی تبدیل کرد. فیلم کش‌دار و خسته‌کننده است، انتظار برای یک حادثه یا یک سکانس درگیرکننده که مخاطب را به تماشای ادامه فیلم کنجکاو کند، انتظاری بیهوده است. از زهر عسل تا هیچ کجا، هیچ کس تفاوتی در کار ابراهیم شیبانی حاصل نشده و این فیلم هم مثل دو فیلم قبلی وی از حداقل‌های لازم برای جذابیت بی‌بهره است، حتی حضور بازیگرهای شناخته‌شده هم تاثیری بر این روند نگذاشته.

انتخاب ویژه : تلاش محمدرضا فروتن برای خارج شدن از قالب همیشگی‌اش که تا حدودی جواب داده.

انتخاب غیر ویژه: نام بردن از بیست‌ویک گرم در کنار این فیلم. فیلمنامه‌ایی که با چندین بار بازنویسی، باز هم ضعف‌های بسیاری دارد. بازی تکراری سایر بازیگران.

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد