پذیرایی ساده از نگاه فیلم‌ساز و بازیگر

, , ارسال دیدگاه

مانی حقیقی

مانی حقیقی:

هر گونه ارزشی باید در برابر هر نوع نقدی پا‌برجا بماند تا بتوان به آن تکیه زد. باید نشان داد که مو لای درز فلان ارزش نمی‌رود تا بتوان آن را جدی گرفت و مبنا قرار داد. «پذیرایی ساده»، ماجرای محک زدن بعضی از بنیادی‌ترین ستون‌های ارزشی جامعه ی ماست؛ ارزش‌هایی چون عشق برادر به برادر، اهمیت مراسم و مناسک خاک‌سپاری مردگان، دست‌گیری از مستمندان. همه‌ی این‌ها در فیلم با خشونت یا طنز و یا تظاهر به بی‌خبری به چالش کشیده می‌شوند.

نگارش نسخه‌ی اول فیلم‌نامه‌ی «پذیرایی ساده» چهار سال پیش شروع شد. دوران خوشی نداشتم؛ عصبی و عصبانی بودم. مدت‌ها پیش به این طرح فکر کردم اما انگار خشم و عصبانیت سبب شد کار را جدی بگیرم و طرح فیلم را گسترش دهم و فیلم‌نامه‌اش کنم. اول قرار بود کسی به کسی پول ببخشد و بعد آن پول را پس  گیرد، و این سؤال که چه بر سر شخص دوم می‌آید؟ دلم می‌خواست طوری فیلم بسازم که راه بر هر گونه تفسیری بسته باشد. مخاطب به هر سو که می‌رود به بن‌بست برسد و مجبور باشد به گونه‌ای دیگر فکر کند. بعد متوجه شدم که قصه، قصه‌ی آن آدم دوم نیست بلکه قصه‌ی کسی است که پول را پس می‌گیرد. برایم رذالت آن آدم مهم بود؛ نه مظلومیت آدم‌های منفعلی که از این اتفاق رنج می‌کشند. اما آن چه این رذالت را جذاب و پیچیده می‌کند، عقلانیت و منطقی‌ست که در این رذالت پنهان است. در حقیقت کاوه و لیلا‌ی فیلم دنبال یک آدم خوب می‌گردند که ارزش‌هایش پابرجا بماند، دنبال ستونی می‌گردند که بتوانند به آن تکیه کنند. دنبال یک ارزش خدشه‌ناپذیر می‌گردند. و وقتی می‌توانند کسی را وسوسه و ارزش‌هایش را وارونه کنند، به او می‌خندند… اما چون آدم ایده آل را پیدا نمی‌کنند تصمیم می‌گیرند خودشان کارِ درست را انجام دهند. شاید این هم یکی از راه های تفسیر فیلم است که بگوییم اگر کسی را پیدا نمی‌کنی که کار اخلاقی انجام دهد، پس خودت اقدام کن.

منبع: ماهنامه‌ی فیلم، روزنامه‌ی اعتماد و بهار

ترانه علیدوستی

ترانه علیدوستی:

«پذیرایی ساده» از معدود فیلم‌نامه‌هایی بود که تصویر دقیقی از کاراکتر و خواسته‌های نویسنده‌اش ارائه می‌داد. شاید چیزی از پیشینه‌ی شخصیت در کار نبود اما ادبیات جاری در دیالوگ‌ها و شوخی‌های گزنده‌ی لیلا، دستم را می‌گرفت و می برد توی دنیای فیلم و رابطه‌ی پیچیده‌اش با کاوه؛ که خیلی دشوار می‌توان آن‌ها را کنار یکدیگر تصور کرد. با این همه شناخت هر کدام از آن‌ها موجب شناخت دیگری می‌شد و این حاصل دینامیک حاکم میان شخصیت‌ها بود.

کاوه مرد قوی‌هیکلی است و یال و کوپالی دارد اما گاهی دستِ شکسته و نشستن‌اش کنارِ لیلا، او را ضعیف و محتاج نشان می‌دهد و هر چه فیلم جلو‌تر می‌رود به شخصیت حساس و شکننده‌اش آگاه‌تر می‌شویم.  لیلا اگر چه به ظاهر فرمان‌بر است اما باید در خیلی از موقعیت‌ها ناتوانی کاوه را پنهان کند. گفت‌و‌گوی روانی بین آن‌هاست که این اصطکاک و تضاد را به رخ می‌کشد. اجرای هارمونی میان کاراکترهای اصلی و فرعی، لازمه‌ی درک و شعور جمعی میان بازیگران فیلم بود؛ این‌که هریک از عوامل جایگاه‌شان را در فیلم‌نامه پیدا کنند. فیلم‌نامه‌ی بسیار خوب مانی حقیقی و امیررضا کوهستانی، چراغ راهِ بازیگران «پذیرایی ساده» بود.

منبع: روزنامه اعتماد

*دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر/کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد