نگاهی به «هفت روانی» ساخته‌ی مارتین مک‌دانا

, , ارسال دیدگاه

هفت روانی

مارتین مک‌دانا با فیلم اولش در بروژ طیف زیادی از تماشاگران را به تحسین وا داشت. با رگه‌های پررنگی از سینمای فیلم‌ساز مورد علاقه‌اش تارانتینو، اثری گرم و دل‌پذیر را روانه‌ی پرده‌های سینما کرد و به خوبی هم دیده شد. هفت روانی ساخته‌ی دوم او، به لحاظ تماتیک و لحن، در ادامه همان مسیر فیلم‌سازی‌ است: هجو و بازی با خشونت سینمای گانگستری و موقعیت‌هایی به شدت ابسورد و طنازی آدم‌های ظاهراً به‌شدت جدی و خشن در بستری از دنیای خودساخته‌ی فیلم‌ساز و در عین حال طعنه زننده. هفت روانی در دو سطح روایت می‌شود: روایت یک نویسنده که برای تکمیل فیلم‌نامه‌اش به‌دنبال هفت دیوانه می‌گردد و در سطح دوم قصه‌ی واقعی همان دیوانگان روایت می‌شود و مارتین مک‌دانا در فیلم‌نامه‌ی پر شاخ و برگ اما به‌شدت منسجم‌اش، این دو سطح را به طور مکرر با هم منطبق می‌کند. انگار چندان نیازی به جست‌ؤجو نیست. دیوانه‌های مورد نظر نویسنده، در کنار خود او دارند زندگی‌شان می‌کنند. اگر در هفت، سامرست و میلز به دنبال جانی خطرناکی بودند که قرار بود بر اساس هفت گناه کبیره، هفت نفر را بکشد، در این‌جا دنیا، دنیای دیوانگان است. انگار همه دیوانه‌اند! مارتی (کالین فارل) با این‌که در پی خلق هفت دیوانه برای داستانش است، اما در جایی از فیلم به بیلی (سام راک‌ول) می‌گوید که دوست دارد بر خلاف فیلم‌های گانگستری فیلم‌نامه‌اش پایانی خوب داشته باشد و با صلح و صفا تمام شود اما پیرنگ فیلم‌نامه به شدت با شخصیت اصلی داستان مخالف است! این همان نسبتی است که جهان اثر با جهان واقعی دارد. همان نسبتی که کوئن‌ها با جایی برای پیرمردها نیست با بیانی کاملاً جدی بر آن صحه گذاشتند. این جهانی‌است که قاعده‌اش غیر قابل تغییر به نظر می‌رسد. قواعدی که رعایت نکردنش مساوی باختن است. برای همین است که وقتی چارلی بدون اسلحه سر قرار با بیلی و رفقایش می‌آید باورش برای بیلی و حتی خود بیننده سخت است. در ضمن چنین دیدگاه درستی به‌خوبی نقش افشاگرانه‌اش درباره‌ی سینمای تجاری هالیوود را ایفا می‌کند. برای همین‌است که نمای آغازین فیلم و کشته شدن دو گانگستر، نمایی از تپه‌ی معروف هالیوود است. مک‌دانا بر جبری تاکید می‌کند که سینمای پر زرق و برق هالیوود گرفتارش شده و راه خلاصی از آن بر هیچ‌کس معلوم نیست. تنها راه نجات همین شیوه‌ی برخورد است. هفت روانی از این جهت فیلم مهمی‌ است که با همان ابزار متداول سینمای تجاری مرسوم، جلوی همان سینما قد علم می‌کند. این‌جاست که نقش مارتی در فیلم مهم می‌شود. او واسطه‌ی تماشاگر فیلم با همین دنیاست. وگرنه تمام اتفاقات فیلم می‌توانست بدون حضور نویسنده دنبال شود و قطعاً باز هم عده‌ی زیادی طرفدارش می‌شدند. اما قرار است شاهد و ناظری در فیلم حضور داشته باشد تا فراموش نکنیم فیلم تنها روایت چند موقعیت ابسورد نیست. با فیلمی طرفیم که غریزه عنصر اصلی آن است و غریزه‌ی تمام آدم‌های فیلم زیرمجموعه‌ی غریزه‌ی دنیای اثر است.

Seven-Psychopaths1444

اما با تمام این‌ها هفت روانی به یک بازی کودکانه شبیه‌ است. مثل کودکی خیلی از خود ما که خودمان را در قالب قهرمان‌های کودکی‌مان می‌دیدیم. لباس زورو می‌پوشیدیم و مثل گانگسترها عاشق اسلحه بودیم و ادای قهرمان‌های محبوبمان را درمی‌آوردیم. آدم‌های مک‌دانا دقیقاً چنین وضعی دارند. مثال می‌زنم: در سکانس معرفی چارلی او می‌خواهد نگهبان سگش را به خاطر قصوری که مرتکب شده بکشد اما اسلحه‌اش گیر می‌کند و یکی از افرادش می‌گوید که او باید یک اسلحه دیگری تهیه کند اما چارلی در جواب می‌گوید که اسلحه‌اش را دوست دارد چون دسته‌اش آبی است! حالا این‌که چرا چارلی به دسته‌ی آبی اسلحه‌اش علاقمند است به ما مربوط نیست. مهم این است که او بر مبنای تصوری که در ذهن دارد و پیش‌فرض‌هایش در گفت‌وگویی عجیب و غریب و مضحک در وضعیتی کاملاً جدی از علاقه‌ی شخصی‌اش به اسلحه‌اش می‌گوید. یا صحنه‌ای که بیلی شمارش معکوس برای کشتن سگ را آغاز کرده و اسلحه‌ی چارلی دو مرتبه گیر می‌کند و در آن وضعیت بغرنج از بیلی می‌خواهد که دوباره شمارش را آغاز کند؛ یک شوخی ناب دیگر با فیلم‌های اکشن! یا در جایی که بیلی پیشنهادی برای پایان فیلم‌نامه می‌دهد، با نمونه‌ای‌ ترین پایان یک فیلم اکشن طرفیم. چون بیلی علاقمند به چنین پایانی‌است! اما خب می‌بینیم که در واقعیت اتفاق دیگری رخ می‌دهد! مک‌دانا عاشق چنین بازی‌هایی است و خیلی هم خوب بلد است بازی کند. به همین دلیل است که اکشن‌های فیلم را چندان جدی نمی‌گیریم و بیشتر پوچی این موقعیت‌ها در ذهنمان باقی می‌ماند.

در ضمن هفت روانی پر از ارجاع است: از کشتن همان دو مرد در ابتدای داستان که بازیگران یکی از معروف‌ترین سریال‌های این روزهای آمریکا هستند تا نقاب قرمز بیلی که قاتل سریالی هری کثیف را به یاد می‌آورد تا بازی با اسامی مولگرین و دیلینجر. یا اشاره به زودیاک و جانی‌هایی از این دست در داستان ذکریا و …

هفت روانی یک فیلم در فیلم درست‌و‌حسابی است که معلوم نیست اتفاقات دنیای فیلم زاییده‌ی خیال مارتی است یا خود واقعیت است. مک‌دانا با وجود داشتن همان لحن در بروژ به قلمرو تازه‌ای پاگذاشته و همین نشان‌دهنده‌ی روحیه‌ی مکاشفه‌گر و تجربه‌گرای اوست و همین ویژگی سبب می‌شود که برای اثر سومش مؤمنانه منتظر بمانیم.

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد