بابل؛ نگاهی به تفسیر سینمایی ایناریتو از یک اسطوره

, , ارسال دیدگاه

بابل، حقیقت اش را نه از دست‌نوشته‌های پوسیده و عصیان‌زده‌ی تاریخ، که از جلوه‌ی اساطیری‌اش وام می‌گیرد. مانند نوری که از چشمه‌ای برمی‌خیرد، میدان موجودیت خود را فتح می‌کند و به آوردگاه عظیم اسطوره پای می‌ گذارد. به همین سب بابل را نمی‌ توان هویتی یگانه بخشید. آن چه از این تمدن در جامه‌ی تاریخ باقی می‌ماند، مشتی دستاورد مادی و انسانی است که در میان دستاورد‌های دنیای مدرن رنگ می‌بازد و یا به کلاس درس و کتاب‌های تاریخی محدود می‌شود. در حالی که خاستگاه اساطیری بابل خود همواره دستاوردی حقیقی‌تر است. کتاب عهد عتیق (سفر پیدایش- باب یازدهم) اسطوره‌ی بابل را این گونه روایت می کند: «ابتدا تمام جهان را یک زبان و یک لغت بود تا کوچ‌نشینان خواستند بُرجی بنا نهند که سر به آسمان بکشد و نامی برای خویشتن پیدا کنند، مبادا روی زمین پراکنده شوند. خداوند از این تصمیم به غضب آمد، زبان‌شان را مشوش ساخت و آن‌ها را بر سطح زمین پراکنده کرد.» و این، آغاز سردرگمی بود؛ جا ماندن از ریشه و سوختن در آتش خشم مقصود. هم چنین سر آغاز تمدن بابل.

«بابل»، اثر ایناریتو، نیز نقطه‌ی پرتاب تماشاگر به این اسطوره است بی‌آن‌که در متن فیلم کوچک‌ترین اشارتی به خط و ربط آن باشد. انگار عنوان فیلم ایناریتو شناسه‌ای برای ترجمان سردرگمی و تشویش سوزان و تنهایی‌های دختر خانواده‌ی واتایا ست. فیلم با برزخی از جدایی و تنهایی قهرمان‌هایش آغاز می‌شود: سوزان برای جست‌و‌جوی آرامشی که با مرگ فرزند خرد‌سال‌اش از خانواده دریغ شده است همراه با همسر از هیاهوی شهر به سکوت دشت‌های مغرب زمین پناه می‌بَرَد. در حالی که انگار اطمینان دارد دیگر هیچ‌چیز مانند گذشته نخواهد بود. او از سهل‌انگاری همسر و مرگ فرزند‌ش نخواهد گذشت و رابطه‌ی آن‌ها در آستانه فروپاشی قرار دارد؛ این همه مولود نا‌امنی و ترسی است که وجود‌ش را تسخیر می‌کند. بازتاب آن را می‌توان در ترس دیگر فرزندانش از مرگ به‌سانِ برادر کوچک‌تر و یا ارتباط‌شان با غریبه‌ها جُست؛ اگر مادر را محور دنیای کودکی و روح خانواده تصور کنیم. مانند آن‌چه در خانواده واتایا میان مادر و دخترک لال‌اش حاکم بود و حالا که مادر می‌میرد، دختر با هجوم تنهایی رو‌به‌رو می‌شود و تصوراش از بی‌توجهی پدر نسبت به مادر و خود‌کشی او، به این تنهایی دامن می‌زند. بله؛ انگار در هر دو خانواده بُرجی به سانِ بُرج بابِل فرو می‌ریزد و خشمی پنهان آن‌ها را از یک دیگر جدا می‌سازد. دختر واتایا برای فرار از تنهایی به ساقی‌ها، دکتر دندان‌پزشک و مامور پلیس پناه می‌بَرَد و برای جلب‌توجه و هم‌چنین جبران ناتوانی در تکلم دست‌به‌دامان جاذبه جنسی خود می‌شود. شاید هم این، تنها انتقام از بی‌توجهی پدر به مادر باشد. کسی چه می‌داند؟

بی‌شک طریقه‌ای در کار است. فرایندی که با گناه مخلوق و غضب خالق آغاز می‌شود و انسان گناه‌کار را به برزخی شبیهِ آن چه در ابتدا بر قهرمان های فیلم می‌گذرد، گرفتار می‌کند. ایناریتو در برهوتِ بی‌آب‌و‌دانه از زبان آملیا (خدمت‌کار خانواده‌ی سوزان) در پاسخ به پسر بچه بر بی‌گناهی آن‌ها تاکید می‌کند و هر آن چه که اتفاق افتاده است را حاصل اشتباهات ساده و جایز انسانی می‌داند؛ چند غفلت ساده که قربانی‌اش فرزند کوچک خانواده آمریکایی، مادر خانواده ژاپنی و پسر ارشد خانواده‌ی مراکشی است. همین طور جدایی آملیا از فرزندان سوزان که به سانِ مادر، به آن‌ها عشق می‌ورزد. در حقیقت فیلم‌ساز مسیر‌ش را از روایت کتاب عهد عتیق جدا می‌کند و تفسیر شخصی‌اش از اسطوره‌ی بابل را به نمایش می‌گذارد و آن‌چه را که عهد عتیق، تمدنی مغضوب می‌داند حادثه‌ای تصور می‌کند که شخصیت‌های سرگردان‌اش از فرهنگ‌ها و طایفه‌های گوناگون جهان را به چالش می‌کشد تا در نهایت پاداش آن کشف دوباره‌ی مفهومی عظیم‌تر باشد. چیزی شبیهِ عشق یا بخشش. دختر واتایا با محل خودکشی مادر  که در خیال اش مجسم کرده بود، مواجه می‌شود و از آن عبور می‌کند تا به عشق بی‌پایان پدر نایل آید. هم‌چنین انگاره‌های سوزان از بن‌بست رابطه با همسر‌ش به غلط می‌افتد و پناه گاهش را کشف دوباره می‌کند.

در قاعده‌مندیِ روایی «بابل» که پرداخت به آن، خود مقاله‌ای جداگانه می‌طلبد، فیلم‌ساز درک شخصی‌اش از اسطوره‌ی بابل را در شکست مکان و زمان روایت به فرایندی همیشگی از زیستن گسترش می‌دهد. سوزان فارغ می‌شود و آملیا هنوز اندرخمِ یک کوچه دارد سیر گذشتن از چیزی گران بها (فرزندان سوزان) و کشف دوباره‌ی چیزی گرانبهاتر (خانواده و معشوقه‌اش) را تجربه می‌کند. دخترکِ خانواده‌ی واتایا سرمای فقدان مادر را با دست محبت‌آمیز پدر معاوضه می کند و در خانواده مراکشی، یوسف برای فرار از بدویت‌اش باید مرگ برادر بزرگ‌تر را بپذیرد و او را به خاطره بسپارد. فیلم تمام می‌شود اما شیوه‌ی پذیرش و گذشتن انگار هم چنان ادامه دارد.

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد