فیلم‌نامه کوتاه

, , ۱۵ دیدگاه

 

«یک اتاق شیک و مدرن، بدون پنجره، یک آینه‌ی قدی در منتها الیه سمت راست اتاق نصب است. یک میز کامپیوتر که تعدادی کتاب مربوط به فیلمنامه‌نویسی روی آن وجود دارد، سمت دیگر تخت و یک ساعت دیواری نیز بالای تخت نصب شده است.»

روز – داخلی – اتاق‌خواب الف

زنی تنها روی تخت خوابیده، ساعت شماته‌داری که ۸:۳۰ دقیقه‌ی صبح را نشان می‌دهد کنار تخت روی میز قرار گرفته است و زنگ می‌زند. زن ساعت را خاموش کرده و از اتاق بیرون می‌رود. او برای مسواک‌زدن به دست‌شویی رفته سپس یک موزیک مدرن خارجی گذاشته و برای آماده کردن صبحانه به آشپزخانه می‌رود. صدای موزیک در خانه پیچیده و میز صبحانه در آشپزخانه نصفه‌نیمه رها شده است. زن درحال رقصیدن با موزیک روبه‌روی آینه‌ی قدی می‌ایستد، سیگاری روشن کرده، با چهره‌ی خودش بازی می‌کند و به آینه می‌خندد. بالای آینه‌ی قدی، روی دیوار، ساعتی نصب شده که ۹:۵۰ دقیقه‌ی صبح را نشان می‌دهد.

روز – داخلی – راه‌پله‌ی آپارتمان الف

در راه‌پله‌ی آپارتمان یک ساعت مُچی مردانه افتاده است که عقربه‌اش رأس ۱۰:۰۰ صبح را نشان می‌دهد. زن که چند طبقه بالاتر زندگی می‌کند از راه‌پله‌ها به پایین آمده و متوجه ساعت مچی می‌شود. خم می‌شود تا ساعت را بردارد؛ اما به محض اینکه دستش به ساعت می‌خورد از راه‌پله‌های آپارتمان به یک فضای دیگر منتقل می‌شود.

روز – خارجی – رستوران شیک الف

زن به شکل ناباورانه‌ای روبه‌روی یک رستوران ظاهر شده و همان ساعت مچی مردانه که الآن ۱۲:۰۵ دقیقه‌ی ظهر را نشان می‌دهد، در دستش است. او به میله‌های جلوی رستوران درحالی ‌ که از تعجب ماتش برده، تکیه داده است. مردی غریبه از پشت با یک شاخه گل به سمت زن می‌آید. مرد غریبه، زن را با شخصی دیگر اشتباه گرفته، معذرت‌خواهی می‌کند و می‌رود. زن، بُهت‌زده به دورواطرافش نگاه می‌کند.

روز – خارجی – مقابل رستوران شیک الف – ادامه

زن همان‌طور که با حیرت به میله‌ها تکیه داده متوجه حضور زن و مردی جوان مقابل رستوران می‌شود. با نگاهی کنجکاوانه به آن‌ها زُل می‌زند. زن و مرد جوان از پله‌ها بالا رفته و وارد رستوران می‌شوند.

روز – داخلی – رستوران شیک الف

مرد و زن جوانی که وارد رستوران شدند پشت میزی نشسته و با هم گرم صحبت‌اند. زنی که مقابل رستوران ظاهر شده بود، گویی که به مطلبی پی‌برده باشد، با عجله و شتاب قصد ورود به رستوران را دارد؛ اما دم در ورودی رستوران، روی پله‌ها پایش گیر کرده و زمین می‌خورد ولی ساعت از دستش جدا نمی‌شود.

روز – داخلی – سالن انتظار فرودگاه

زن پس از زمین‌خوردن روی پله‌های رستوران این‌بار در فرودگاه روی پله‌برقی ظاهر می‌شود. ساعت مچی مردانه هنوز در دستش است و ۱۴:۲۵ دقیقه‌ را نشان می‌دهد. بلندگوی سالن اعلام می‌کند که مسافرین پرواز شماره‌ی ۶۰۷ به مقصد کیش ساعت ۱۵:۰۰ جهت دریافت کارت پرواز مراجعه کنند. زن نفس‌زنان، ترسیده و متجعجب بلیطش را نگاه می‌کند، چمدانش را برداشته و به سمت در خروجی می‌رود.

شب – داخلی – آشپزخانه‌‌ی الف

زنی که در طی روز در رستوران و بعد فرودگاه ظاهر شد، مستأصل و درمانده روی یکی از صندلی‌های آشپزخانه نشسته، ساعت مچی مردانه در دستش، به میز نهارخوری تکیه داده و غرق در فکر کردن است. ساعت، ۰۰:۴۰ دقیقه‌ی بامداد را نشان می‌دهد. همسر زن، همان مردی که ظهر با یک زن غریبه وارد رستوران شد به خانه می‌آید. زن که متوجه حضور مرد شده سراغ ظرف‌ها می‌رود و خودش را با شستن آن‌ها سرگرم می‌کند. مرد روی اُپن آشپزخانه یک بلیط هواپیما می‌بیند. آن‌را برداشته ساعت پرواز را که ۱۲:۰۰ بوده را چک کرده، بلیط را سرجایش گذاشته، نگاهی به زن می‌کند و به اتاق خواب می‌رود.

روز – داخلی – اتاق‌خواب الف – ادامه

مردی (همسر زن) تنها روی تخت خوابیده، ساعت شماته‌داری که ۸:۳۰ دقیقه‌ی صبح را نشان می‌دهد کنار تخت روی میز قرار گرفته است و زنگ می‌زند. مرد ساعت را خاموش کرده و از اتاق بیرون می‌رود.

روز – داخلی – آشپزخانه‌ی الف – ادامه

مرد درحال آماده کردن میز صبحانه است. میز را آماده کرده و از آشپزخانه بیرون می‌رود.

روز – داخلی – دست‌شویی الف – ادامه

مرد، روبروی آینه، درحالی که یک ملودی را با سوت می‌زند، ریشش را اصلاح می‌کند.

روز – خارجی – مقابل رستوران شیک الف

مرد، کت‌وشلوار پوشیده (همان لباسس که هنگام همراهی زن جوان در همین رستوران تنش بود) درحالی که از تعجب خشکش زده و یک ساعت مچی زنانه که ۱۲:۰۵ دقیقه‌ی ظهر را نشان می‌دهد، در دستش، مقابل رستوران ظاهر شده است. در یک دستش کیف و در دست دیگرش ساعت مچی زنانه است. هیچ تکانی نمی‌خورد. فقط با چشمانش این‌وروآن‌ور را نگاه می‌کند.

روز – خارجی – مقابل رستوران شیک الف – ادامه

مرد، آن‌طرف خیابان زنی را می‌بیند که قبلاً با او وارد رستوران شده بود. زن از ماشین پیاده شده و یک شاخه گل هم در دستش است. مرد هنوز متعجب، نظاره‌گر زن است. مرد جوان دیگری از ماشین پیاده شده و به همراه زن به سمت رستوران می‌آیند. مرد متعجب این صحنه‌ها را می‌بیند و بیشتر بهت‌زده می‌شود. مرد و زن جوان وارد رستوران می‌شوند. مرد متعجب چند قدم به سمت رستوران برمی‌دارد و از پشت شیشه به داخل نگاه می‌کند. مرد با عجله و شتاب به سمت در ورودی می‌دود، وارد که می‌شود به زمین می‌خورد…

روز – داخلی – رستوران شیک الف

ساعت مچی زنانه روی زمین افتاده است و دست مرد غریبه‌ی دیگری آن را از زمین برمی‌دارد.

روز – داخلی – رستوران شیک ب

مرد غریبه‌ای که ساعت مچی زنانه را از زمین برداشت، دم در ورودی رستوران ایستاده و با تعجب به ساعت نگاه می‌کند. یک زن، همسر مردی که در رستوران قبلی زمین خورد، وارد رستوران می‌شود. زن به سمت مرد می‌آید، یک گل به او داده و پشت میزی می‌نشینند. مرد جوان ساعت را در جیبش پنهان می‌کند. بالای میز پذیرش رستوران ساعتی دیواری، مشابه ساعت دیواری نصب شده در خانه‌ی الف، و رستوران الف که ۱۴:۲۵ دقیقه‌ی بعدازظهر را نشان می‌دهد، نصب است.

شب – داخلی – اتاق خواب الف

زن و مرد جوان (شخصیت‌های اصلی) کنار یک‌دیگر روی تخت دونفره، ولی با فاصله، به‌گونه‌ای که انگار با یک‌دیگر قهر‌اند، خوابیده‌اند. ساعت دیواری بالای تختشان ۰۰:۴۰ دقیقه‌ی بامداد را نشان می‌دهد. در خانه جز صدای تیک‌تاکِ ساعت هیچ صدای دیگری نمی‌آید. ساعت شماته‌دار باز هم زنگ می‌زند…

تیتراژ پایانی

شهریور ۸۹ 

 

۱۵ دیدگاه

  1. علی چوبدار

    ۱۱/۱۷/۱۳۹۰, ۰۵:۴۰ ب.ظ

    سلام دوست عزیز

    من علی چوبدار هستم تدوینگر از کرج
    ار دوست دارید کار خود را به عنوان فیلم نامه نویس در وب ما شروع کنید با ما تماس بگیرین ؟
    من کار تیک تاک شما را با اسم شما در وب قرار دادم اگه مشکلی هست پاکش کنم

    پاسخ دادن
  2. سید مهدی بنی عقیل

    ۰۲/۲۹/۱۳۹۱, ۰۹:۵۱ ب.ظ

    با سلام …
    رفت و برگشت خوبی داشت … اگر این فیلمنامه برای اولین و یا دومین کار فیلمنامه نویسی شمابوده باشه
    خوبه … اما در ادامه راه باید به ایده های بهتر و قصه های بهتر فکر کنید … در ضمن ، اینکه فیلمنامه شما دیالوگ نداشت خوب بود … فیلمنامه هایی بدین شکل لطمه های بزرگی به ذهن فیلمنامه نویس میزنه …
    اگر دوس دارید فیلمنامه نویس موفقی باشین اول از شیوه فیلمنامه نویسی کلاسیک و قصه گو شروع کنید که بسیار سخت است … منتظر خواندن فیلمنامه های بعدی شما هستم … موفق و پیروز و سربلند باشید

    پاسخ دادن
  3. سعید

    ۰۲/۳۱/۱۳۹۱, ۱۰:۲۹ ق.ظ

    سلام . عالی بود . درک من این بود که یک اثر سیال ذهن هست . چیزی که امروزه تبدیل به اپیدمی شده
    و چون فضائی راز الود داره جذابه . اینگونه فیلمها در فضاهای خاصی و طبقه های خاص اجتماعی جواب میده
    امیدوارم موفق باشید

    پاسخ دادن
  4. ئاسو

    ۰۹/۰۱/۱۳۹۲, ۱۱:۰۳ ق.ظ

    با سلام
    من باید واسه یکی از درسام تا سه شنبه یه فیلم کوتاه ۴ دقیقه ای بسازم در باره کودک و مهد کودک اما هیچ فیلمنامه ای به ذهنم نمیرسه

    پاسخ دادن
  5. فراهم علای

    ۰۹/۲۶/۱۳۹۳, ۱۰:۴۶ ب.ظ

    سلام دوست عزیز عالی بود من از فیلمنامه ات خیلی خوشم امد من دنبال یک فیلمنامه نویس هستم می خواهم یک فیلم کوتاه بسازم می خواهم در این مورد کمکم کنی۰۹۱۱۹۹۰۵۵۷۸شماره تماس

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد