جستاری زیباشناختی به هفتگانه‌ی هری پاتر – بخش نخست

, , ۱ دیدگاه

تولد یک ژانر بین‌المللی

وقتی ذهنیت یا سوژه‌ای به ‌قالب نوشتار ریخته می‌شود یا به ‌صورت متن درمی‌آید، در وهله‌ی نخست به دو گونه تقسیم می‌شود:

نوشتاری کاملاً شخصی؛ مثل خاطره یا شرح‌حال که در این‌گونه، کفه‌ی سنجش بیشتر به ‌سمت شخصی بودن است تا عامی شدن، به‌عبارتی این دست‌نوشته‌ها مخاطبی خاص می‌طلبند. خود نویسنده و کسانی که با ماجراهای آن در ارتباطند، مستقیم یا غیرمستقیم.

البته خاطرات و شرح‌حال‌هایی هم هستند که کفه‌ی عامی‌شدن‌شان می‌چربد، یعنی زمانی که نویسنده خود شخصی تاثیرگذار در چرخه‌ی تاریخ بوده یا این‌که نویسنده در ماجراهایی بااهمیت و تاثیرگذار قرار داشته، که البته نمونه‌های این دو در تاریخ ادبیات ما هست.

سنگی بر گوری جلال آل‌ احمد از نمونه‌های نخست است و تاریخ بیهقی از نمونه‌های دوم، ابوالفضل بیهقی ماجرای حسنک وزیر را بیان می‌کند. گونه‌ی دوم، خود شامل چندین زیرگونه است؛ نوشتاری که جنبه‌ی سطح مخاطبینش بسیار گسترده است و ادبیات داستانی و رمان در این بعد قرار می‌گیرند، چرا که داستان و رمان شرح‌حال شخصیت یا توصیف ماجرایی‌ست، اما با تنوع سطح مخاطبین، راوی بوف کور مخاطبینش را خود دست‌چین می‌کند و یا اصلاً نمی‌خواهد مخاطبی داشته باشد:

«… به درک، می‌خواهد کسی کاغذ پاره‌های مرا بخواند، می‌خواهد هفتاد سال سیاه هم نخواند». (۱)

راوی یا هدایت ـ چون به ‌اذعان بیشتر هدایت‌شناسان، بوف کور زجر‌واره‌ی خود هدایت است ـ به‌شدت مایل است متنش شخصی باشد ولی چینش و پایگان متن و ابزارهای روایی‌اش حجم مخاطبینش را گسترده می‌کند. این ابزارها با تفاوت‌هایی همان ابزارها و کارکردهاست که در اکثر رمان‌هایی که با استقبال گسترده‌ی مخاطبین مواجه می‌شوند و تیراژی وسیع دارند، تکرار می‌شوند. هری پاتر، پدیده‌ی متنی و همه‌گیر امروزه‌ی ما، هم برای محبوبیت بین‌المللی‌اش اندک بهره­ای از چنین ابزارهایی برده. اما تنها این نیست، هر رؤیا و کابوسی که نیمه‌ شبانه ما را از خواب می‌پراند، پیش‌زمینه‌ای در بیداری معمول ما دارد :

« … پیش از همه؛ رویاها ادامه عالم بیداری هستند. رویاهای ما غالباً خود را به  افکاری که اندکی بیشتر در خود آگاهی ما بوده­اند می­آویزند. مشاهده دقیق تقریباً همیشه رشته­ای پیدا می‌کند که رویا را به تجربه­های روز پیشین پیوند بزند…». (۲)

هری ‌پاتر نیز در پی خاستگاه خاصی برآمده، زمانی که جنگی رخ می‌دهد، مخاطب بیشتر متمایل می‌شود به هضم رمان‌ها و فیلم‌هایی رئالیته که به جنگ و تبعات آن می‌پردازند و به این دلیل ژانر جنگی‌زاده می‌شود، ژانری خشن که رویه‌ی خشونت‌بار جنگ را نمایش می‌دهد، فیلم‌های جنگ جهانی دوم و فیلم‌های ۸ سال دفاع مقدس ما هم از این نمونه‌اند. اما در افول جنگ‌ها یا در زمانی که برخورد فیزیکی مابین دولت‌ها وجود ندارد، تمایل به رمان‌ها و فیلم‌های پرزرق‌وبرق تاریخی و عشقی بر ژانرهای دیگر غلبه می‌کند. اما در دوره‌ای که جنگ سرد یا مسابقه‌ی تسلیحاتی نام گرفته و تقابل قدرت‌ها بدون رویارویی فیزیکی صورت می‌گیرد، رمان‌هایی پا می‌گیرند که تخیلی ـ وهمی نامیده می‌شوند، هری‌پاترواره‌هایی که می‌توان آنها را نماد و شاخص دوره‌ی جنگ سرد خواند. این چنین زمانه­ای نیازمند رمان‌هایی وهمی و فریبناک و به ‌دور از واقعیت زندگی‌ست، این‌چنین است که در سال‌های تولد جنگ جهانی دوم، رمان‌های کافکا پا می­گیرند.

در برهه‌ی جنگ سرد، نظم منطقی ذهن و توازن روحیات انسان چندان در آرامش نیست، چرا که آرامش شاید مقدمه‌ی طوفانی باشد و از دیگر سو، ذهن‌وروان انسان به واسطه‌ی هجمه‌ی تبلیغاتی و همهمه‌ی خبری به‌ چالش کشیده خواهد شد.

انسان بی‌وقفه، چه در محل کار، چه در خانه و حتی در خصوصی‌ترین مکان‌ها، در معرض هجوم فلش‌های تبلیغی‌ست، در معرض بیلبوردهای هزاررنگ مبلغ کمپانی‌ها و شرکت‌ها، خبرگزاری‌ها، شبکه‌های متعدد رادیو و تلویزیون، ماهواره و اینترنت. دهان‌ها و تصاویری که مدام تبلیغات کالای جدید یا اسلحه‌ی جدید را فریاد می‌زنند و ذهن را وادار می‌کنند تا مفری بجوید، اما تمام مفرها هم آلوده به تبلیغ‌اند. رمان‌ها، دنیای دیجیتال، بازی‌های کامپیوتری و … ذهن خسته از این همه همهمه، با تمایلی ناخودآگاه به آرامش و سکون عهدهای قدیم و با نوعی نوستالژی مشتاق به بازگشت به آرامش اولیه‌ی زندگی می‌شود، مشتاق به شنیدن کلماتی چون : خواب، رؤیا، قصر، کیمیا، افسانه، جادو و … با شنیدن این‌ها ذهن دچار هیجان می‌شود. همه‌چیز آماده می‌شود تا چیزی جدای از دنیای تار عنکبوت یا سیم خاردار گونه‌ی قرن ۲۱ را با لذت بنوشد.

از طرف دیگر، وجود دنیای دیجیتال و اینترنت و ماهواره که تنها با اشاره‌ی یک انگشت همه‌چیز در دسترس قرار می‌گیرد یا به عبارتی، وجود جادوی کنترل‌های از راه دور و موتورهای جستجوگر اینترنتی همه پایه­چین تولد هری ‌پاتر می‌شوند و هری ‌پاتر، جادوگری خردسال که با اشاره‌ای همه‌چیز را در دسترس دارد، مثل غباری از وهم و لذت در همه‌جا پخش می‌شود.

گسترش یک ژانر بین‌المللی

یک رویا شاید تنها برای شخص رویابین دارای دلالت‌های معنایی و بار لذت باشد و نه برای عده‌ی کثیری، چون به‌شدت از دنیای درونیات شخصی بهره می‌جوید:

«… رویاها هرگز نمی­توانند از دنیای واقعی آزاد شوند،… رویاها همواره از آنچه قبلاً چه بطور درونی و چه بطور بیرونی تجربه کرده­ایم نشأت می­گیرند…». (۳)

اما چرا رمانی رویاگونه چنین سطح مخاطبینش گسترده می‌شود؟ شاید برشمردن همه‌ی دلایل آن مقدور نباشد اما آن‌چه در جای­جای هری ‌پاتر به چشم می‌آید، نکات ذیل باشد :

شاید مهم‌ترین جنبه‌ی همه‌گیری هری ‌پاتر، سادگی خط روایی و تا حد ممکن دوری از ابزارهای ادبیات پیچیده و هزارتویی‌ست. رمان‌هایی چون خشم و هیاهو، شب بیداری فینگان‌ها و آئورا با پیچیدگی فرم و استفاده از صناعات ادبی مخاطبین خاص خود را فرا می‌خوانند، اما هری ‌پاتر برای تمام اقشار و مخاطبین نوشته شده، حتی شاید بتوان گفت برای نوجوانان و خصوصیت این گونه‌ی ادبی همه فهم بودنش است. راهکار دوم خانم رولینگ استفاده از کاراکترهایی‌ست که تا حد ممکن به تیپ نزدیک می‌شوند. تا حد ممکن از درون‌نگرهای لایبرینتی روانشناختی استفاده نمی‌شود یا اصلاً استفاده نمی‌شود. تنها از آن حس‌های درونی کاراکترها استفاده می‌شود که شدیداً به ظاهر نزدیک شده و یا حس‌هایی عام هستند. «عشق، نفرت، عصبانیت و تمایل به شهرت و …» آن هم در سطح. هری ‌پاتر چون بنجی به اعماق مغاک ذهنش چنگ نمی‌زند تا احساسش را نسبت به کدی بفهمد یا چون پدرو پارامو در هنگام مرگ مادرش … .

«… مادرم خوشش نمی‌آمد عکسش را بگیرند، می‌گفت؛ عکس به درد جادوگرها می‌خورد، شاید هم حق داشت، … این همان عکسی است که حالا با خود دارم …» (۴)

«… کدی همانطور که دستهای مرا می­مالید گفت« اومدی کدی رو ببینی، چی شده؟» کدی بوی درختها را و بوی آنوقتهایی را می­داد که می­گفت خواب هستیم…» (۵)

از لحاظ فرمی‌ هم، ساختار روایی هری ‌پاتر، نوعی ساختار خطی و ساده است؛ یک خط روایی سرراست.

تنوع کاراکتری جذاب

مخاطب هنگامی با یک رمان در حداکثر هماوایی قرار می‌گیرد که حداقل با یکی از شخصیت‌های رمان یا یکی از ماجراهای آن همذات‌پنداری ‌کند. در شاهکارهای ادبیات دنیا، نویسنده با راهکارهایی مخاطب را وادار می‌کند با شخصیت هرچند بسیار غریب رمان به همذات‌پنداری برسد. هیچ انسانی تا به حال مسخ نشده اما با این حال مخاطب مسخ، انگار خود سوسک می‌شود. یا در حالت ساده‌تر، نویسنده با خلق شخصیتی تک‌بعدی که خواننده را با اعمالش به هیجان می‌آورد، تلاش می‌کند تا شخصیت برای خواننده جالب باشد. رولینگ با توسل به چنین راهکاری برای تمام سطح مخاطبینش شخصیتی همذات آفریده. برای دخترها از همه نوع : هرمیون، جینی، لونا لاوگود، چو چانگ و … ؛ برای پسرها : هری ‌پاتر، رون، فرد، دراکو، نویل و … برای مردها : ویزلی، لوپین، سیریوس و … برای پیرمردها و پیرزن‌ها هم …. عجیب این‌که شاید در دنیای واقعی شخصیتی نباشد که مشابهش در هری ‌پاتر نباشد. به‌عبارتی هری ‌پاتر دایرهالمعارف عنوانی شخصیت‌هاست.

استفاده از ابزارها و عناصر حکایت‌ها و افسانه‌ها

هر مخاطبی در هر سنی تشنه‌ی شنیدن حکایت‌های جان‌دار و پرهیاهوست. چه انسان نئوتدرال که پیرامون آتش می‌نشست و چه انسان امروزی که برای دیدن باقی ماجرا، با دقت و کنجکاوی شدید پای سریال‌های تلویزیونی (جواهری در قصر، امپراطور دریا و…) می‌نشیند.

اغلب ما مشتاق مطالعه یا شنیدن قصه‌ای هستیم که طعم حکایت‌ها و قصه‌های پریانی‌ای را که در کودکی شنیده‌ایم، زنده کند؛ و هری پاتر قدرتمندانه به این نیاز پاسخ می‌گوید.

پیکره‌ی داستانی، افسانه‌دار هری‌پاتر

 در پیکره‌ی افسانه‌گون هری ‌پاتر، ابتدا محملی از آرامش داریم و بعد نوعی محمل جریان‌ساز و حادثه‌گرا یا بزنگاه که به‌نوعی مولد تعلیق قوی هری ‌پاتر به حساب می­آید ـ این بزنگاه پرتعلیق اکثراً در هاگوارتز اتفاق می‌افتد ـ بعد به‌ نوعی به آرامش می‌رسیم که این فرم روایی را به ساختار رمان‌های کلاسیک نزدیک می‌کند.

تقریباً در تمامی هفتگانه‌ی هری ‌پاتر این فرم تکرار می‌شود (جز در گانه‌ی پنجم و گانه‌ی هفتم). در هری ‌پاتر و محفل ققنوس (گانه‌ی پنجم)، دو دیوانه‌ساز به دنیای به‌ظاهر آرام هری در پرایوت درایو هجوم می‌آورند. البته خانه‌ی دورسلی‌ها هنوز تعادل اولیه را داراست، چون با جانفشانی لیلی، مادر هری، خانه‌ی خاله‌ی هری به نوعی تا ۱۷ سالگی و تا آخر هفت‌گانه‌ی هری ‌پاتر به‌دور از گزند ولدمورت است. اما اگر جلدهای دیگری وجود می‌داشت یا ولدمورت در جلد هفتم کشته نمی‌شد، در جلدهای بعد به‌نوعی با واژگونی ساختار مواجه می‌شدیم.

در رمان هفتم هم، این تعادل اولیه در پریوت درایو به‌نوعی به چشم می‌آید. هری و محافظین او، زمانی که از پریوت درایو به پرواز درمی‌آیند و دور می‌شوند و از حصار جادویی جانفشانی مادر هری خارج می‌شوند، ولدمورت و مرگ‌خوارها به آن‌ها حمله می‌کنند. البته این موج‌هایی که به تعادل یا محمل آرامش اولیه رسوخ می‌کنند به‌نوعی همان موج‌های بزنگاه هستند و گسترش آن بزنگاه، بزنگاهی به نام هاگوارتز.

ساختار فوق به‌نوعی با حالات و ساختار رویا دیدن، پیوندی نزدیک دارد. رویابین، قبل از خواب و دیدن رویا و کابوس، به‌نوعی در حالت خمودگی و ریلکس قرار می‌گیرد تا به چرخه‌های خواب­بیداری وارد ‌شود.

«… پس از آنکه چند دقیقه‌ای در اتاق ساکت و تاریک در رختخواب دراز کشیدید انتظار می‌رود خواب آلوده شوید، …، اگر در این نقطه هنوز بیدار باشید، گزارش خیال پردازی (خواب نشان) از خود ابزار می‌کردید» (۶)

این حالت‌های خواب بیداری در هری ‌پاتر به‌نوعی با قطار «نه و سه چهارم» تداعی می‌شوند. شاگردان و جادوگران در بیرون سکوی «نه و سه چهارم» باید قانون رازداری جادوگری را حفظ کنند اما در سکو این قانون تا حدودی شکسته می‌شود ـ شخص در چرخه‌های خواب و بیداری، به‌نوعی تصاویری کوژ و فرّار می‌بیند تا به خواب عمیق‌تر یا مراحل دیگر خواب فرو رود (هاگواترز) ـ این ساختار با کمی تغییر در هفت جلد هری ‌پاتر قابل تشخیص ‌است تا باز هری ‌پاتر با قطار (نوعی این همانی با رختخواب) به سکوی «نه و سه چهارم» برگردد؛ رویابین کم کم بیدار می‌شود. این ساختارهم تداعی‌کننده­ی حالت مراقبه و ریلکسیشن در هیپنوتیزم است.

«… یک ورق کاغذ سفید بگیرد و در میان آن حلقه­ای مدور از سیاهی بکشد و … نظر خود در آن سیاهی ممتد نماید… تا آنکه از شدت قوت چشم سیاهی سفید و منور بنظر بیاید…» (۷)

شخص در سکون قرار می‌گیرد (خانه‌ی دورسلی‌ها)، بعد با ابزارهای تلقینی و آمری هیپنوتیزور (قطار، اتومبیل پرنده، جاروی کوییدویچ در هری ‌پاتر و ساعت پاندول‌دار، حرکات انگشت و زنجیر در هیپنوتیزم و کاغذ سفید در مراقبه) به‌نوعی در هیپنوتیزم فرو می‌رود و بعد با تکرار همان اعمال، شخص معمول یا خواننده هری پاتر بیدار می‌شود.

به‌عبارتی هر جلد هری ‌پاتر ساختاری دایره‌وار دارد. از خانه‌ی دورسلی‌ها به خانه‌ی‌ دورسلی‌ها، حرکت و بازگشت به تعادل اولیه. ساختاری که در اغلب رمان‌ها دیده می‌شود و ساختاری آشناست برای فهم عموم.

۱ـ بوف کور، صادق هدایت، انتشارات امیرکبیر، چاپ چهاردهم، بهمن ۱۳۵۱، ص ۴۸

۲ـ تعبیر خواب، زیگموند فروید، ترجمه شیوا رویگریان؛ نشر مرکز، چاپ دوم، ۱۳۸۳، ص ۹

۳ـ همان، ص ۱۱

۴ـ پدرو پارامو، خوان رولفو، ترجمه احمد گلشیری، نشر فردا اصفهان؛ ص ۲۰

۵ـ خشم و هیاهو، ویلیام فاکنر، ترجمه بهمن شعله‌ور، انتشارات پیروز، چاپ چهارم، ۱۳۵۳، ص۵

۶ـ  خواباگاهی، دکتر استیفن لابرژ، ترجمه افشین آزادمنش، نشر دیدآور، چاپ اول، ۱۳۸۲، ص ۶۹

۷ـ طلسم اسکندر ذوالقرنین، به اهتمام جناب میرزا محمد صاحب شیرازی، چاپ پاکستان، ص۱۷۵

 

یک دیدگاه

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد