پدرخوانده و سیری در مفهوم قدرت

, , ۱ دیدگاه

 

آن‌چه پیش رو دارید چکیده‌ی پیراسته‌ای است از نخستین جلسه‌ی آنلاین بحث و گفت‌وگو درباره‌ی سینما که به پدرخوانده‌ی ۱ اختصاص داشت. محدودیت‌های ذاتی گفت‌وگوی آنلاین چند نفره که با توجه به سرعت و محدودیت اینترنت در کشور ما تشدید هم می‌شود، موجب شد برای شروع به همین مختصر بسنده کنیم. امیدواریم جلسه‌های بعدی کمیت و کیفیت بهتری داشته باشند؛ هرچند گمان می‌کنیم حاصل کار برای شروع بد نیست. با سپاس از امیر معقولی که پیرایش و ویرایش گفت‌وگو را انجام داد.

شرکت کنندگان در جلسه: رضا کاظمی، آریا قریشی، گودرز مهربان و امیر معقولی

رضا کاظمی: یک پرسش کلی و اساسی: دلیل جذابیت‌ فیلم‌های مافیایی چیست؟ به نفرت ما از پدیده‌ای به نام پلیس و قانون مربوط می‌شود؟ چرا به قهرمانان گنگستر قانون‌شکن علاقه داریم؟

آریا قریشی: فکر می‌کنم این علاقه‌ای‌ست کلی و درون همه‌ی ما یک بخش فردگرا و ضد سیستم و نظم عمومی وجود دارد که از تماشای داستان افراد ضد سیستم یا سیستم‌هایی که در برابر سیستم‌های بزرگ‌تر می‌ایستند، لذت می‌برد.

گودرز مهربان: چون اساساً در سینما به رویا علاقه داریم. به کارهایی که خودمان نمی‌توانیم انجام دهیم. تجربه‌ی مجازی هر چیزی طعم خوش گناه و رویاست.

رضا کاظمی: و این شاید به همان رگه‌ی اعتراضی ما در برابر پدیده‌ای به نام جامعه‌ی مدنی و طبعاً قوانین و مقررات ظاهراً انسان‌دوستانه‌اش برمی‌گردد. یک جور آنارشیِ ذاتی در انسان امروز .اواخر دهه‌ی شصت و اوایل دهه‌ی هفتاد، دوران اوج عصیان آدم‌ها هستند. چه در سینما و چه در موسیقی، این عصیان را  در جوامع بشری می‌بینیم. موضوع گذر از مقررات فرضی از آغازِ خلقت بشر با او همراه بوده؛ از همان نافرمانی قابیل تا نافرمانی پسر نوح بگیر تا امروز. رابین هود هم به نوعی قانون‌شکن بود ولی در عینِ حال محبوب و قهرمان. بستگی دارد که علیه کدام نظم مدنی مبارزه کنی و به چه هدفی  .

گودرز مهربان: در مقوله‌ی فیلم و سینما این مسئله متفاوت است. تراویس بیکل و کورلئونه و شخصیت‌های رفقای خوب اسکورسیزی را در نظر بگیرید که با وجود آشکاربودگیِ جنایت‌شان، مخاطب باز هم با آن‌ها همذات‌پنداری می‌کند.

آریا قریشی: بحث کلی‌ست. فکر می‌کنم بهتر باشد هرچه زودتر از این مرحله بگذریم و برویم سراغ خود فیلم. خوب. اولین نکته‌ی کلی‌ای که درباره‌ی سه‌گانه‌ی پدرخوانده به نظر می‌رسد، این‌که: فرق اساسی این فیلم با دیگر فیلم‌های به‌ظاهر مشابه این است که در پدرخوانده‌ها قدرت فقط یک عامل نابودگر نیست، بلکه یک عامل سازنده هم هست. قرار نیست مثل همه‌ی فیلم‌های دیگر با گروهی طرف باشیم که می‌آید و قدرت را به دست می‌گیرد و بعد قدرت عاملِ سقوطش می‌شود. در این سه‌گانه قدرت به شکلی ناگزیر باعثِ سقوط می‌شود اما برای دون ویتو عاملِ سقوطِ خانواده‌اش هم هست. حتی در دومین فیلم که قرار است چهره‌ی منفی قدرت را ببینیم، باز هم پوزو و کوپولا به دامِ سطحی‌گرایی‌های مرسوم درباره‌ی بد بودن قدرت نمی‌افتند. حتی در نمایِ آخر، تنهایی مایکل با حسی از عظمتش ترکیب شده. می‌دانم در حالِ نابودی‌ست اما از تکیه دادنش به صندلی کیف می‌کنم.

گودرز مهربان: این مساله باز هم به قدرتِ بصری سینما و همذات‌پنداری بیننده برمی‌گردد.

رضا کاظمی: خب این حرف درستی است و اساساً نگاه فیلم‌ساز به این خانواده نه‌تنها خنثی نیست، که توام با مهر و عنایت هم هست. اساساً میزانسن در خدمت شکوه‌پردازی برای این آدم‌هاست . .

گودرز مهربان: دقیقاً.

آریا قریشی: قسمت اول که به‌نظرم حتی تصویر مثبتی از قدرت ارائه می دهد.

امیر معقولی: اجازه بدهید من با آریا مخالف باشم که گفته است در این فیلم قدرت عاملی‌ست سازنده. مایکل، یک افسرِ مهربان و عاشق‌پیشه، رفته‌رفته و بعد از آن قتل رستوران و با تکیه زدن به صندلیِ پدر، برادرِ خود را می‌کشد، زنش را می‌رنجاند و….. اتفاقاً منِ بیننده می‌بینم قدرت چه تاثیر دهشتناکی دارد رویِ یک عاشق‌پیشه.

رضا کاظمی: می‌خواهم چیزی بگویم که احتمالاً شما مخالف خواهید بود. من اولین پدرخوانده را فیلمِ بهتری از دومی می‌دانم. قسمتِ سوم که اساساً فیلمِ خوبی نیست.

گودرز مهربان: به مرور در قسمت‌های بعدی  به اضمحلال می‌رود.

رضا کاظمی: در اولین فیلم نمی‌دانم این‌ها از کجا آمده‌اند و پیشینه‌شان چیست و همین قصه را برایم جذاب‌تر می‌کند. راستش من علاقه‌ی چندانی به دانستنِ ریشه‌های یک رخداد ندارم. خودِ رخداد برایم مهم است. برای همین رمان‌های کلاسیک را زیاد دوست ندارم. با داستانِ کوتاه و رمانِ مدرن راحت‌ترم.

گودرز مهربان: من هم قسمتِ اول را بیشتر دوست دارم اما قسمتِ سوم آن‌قدرها هم بد نیست.

آریا قریشی: راستش من دومین قسمت را بیشتر دوست دارم. شاید چون تصویرِ پیچیده‌تری از قدرت را نشان می‌دهد. البته سومین فیلم را هم خیلی دوست دارم. اصلاً نمی‌توانم این‌ها را جدا تصور کنم. بدون قسمتِ سوم، این سری چیزی کم داشت.

رضا کاظمی: در واقع قسمت دوم به شکلی ابهت و اسطوره‌گی این خاندان را درهم می‌شکند. اگر دنباله‌ای بر پدرخوانده‌ی ۱ ساخته نمی‌شد، این فیلم چیزی کم داشت؟؟ .

گودرز مهربان: به هیچ عنوان. یک اثرِ کامل و ماندگار.

رضا کاظمی: پس چه لزومی داشت که دنباله‌ای بر آن ساخته شود؟

آریا قریشی: قطعاً نه. ولی الان که سه فیلم را پشت سر هم می‌بینم، به نظرم اگر سه‌گانه را یک فیلم در نظر بگیریم، فیلم کامل‌تری‌ست تا صرف پدرخوانده‌ی ۱٫

گودرز مهربان: این قطعاً به سیاست‌های هالیوود هم مربوط است.

رضا کاظمی: اجازه بدهید نظرم را بگویم. کارکردِ این دنباله‌ها جزو همین اسطوره‌زداییِ نشان‌دهنده‌ی روندِ زوالِ قدرت هستند و این اهمیت فوق‌العاده‌ای در شناخت این پدیده دارد. یعنی نگاهِ فیلم‌ساز نگاهِ درستی بوده و اضمحلال تدریجی و ریزشِ یک قدرتِ سامان‌یافته را نشان می‌دهد. آدم‌ها و فردیت‌شان نقش چشم‌گیری در ساختار قدرت دارند و خیلی بیشتر از مرام‌نامه و اصول آن سازمان یا گروه کار می‌کنند. همین تعبیر را درباره‌ی ساختار حکومت‌های دیکتاتوری متکی به فرد و یک مرام خاص هم قائل هستم . یعنی با مرگ یک دایناسور فقط یک مهره کم نمی‌شود؛ بخشی از سیطره‌ی یک تفکر از بین می‌رود. همین را بگیریم و برویم بالاتر : اصولاً فاشیسم و امثال آن که به مذهب هم بسیار وابسته‌اند، قائم‌اند به کاریزمای فردی .

آریا قریشی: دقیقاً فرق خانواده کورلئونه با یک نظام فاشیستی به نظر من همین جاست. تا جایی که خانواده براساس یک مرام خاص پیش می‌رود دوران اوج خود را طی می‌کند. به همین دلیل است که سانی کورلئونه باید از صحنه قدرت محو شود. چون همین نکته را درک نکرده و براساس صرف فردیت خودش پیش می‌رود.

رضا کاظمی: قبول داری که با رفتن دون ویتو و آمدن مایکل خانواده دیگر هرگز به آن وحدت و ابهت قبلی بازنمی‌گردد؟ و از همین جا سقوطش آغاز می‌شود؟

گودرز مهربان: چون خانواده برای بقا باید تن بدهد به خواسته‌های خانواده‌های دیگر : فروش مواد مخدر.

رضا کاظمی: نقش مایکل در این میان چیست؟ می‌دانم که بخشی از زوال قدرت به دیالکتیک ذاتی‌اش بازمی‌گردد اما نقش فرد در این میان چیست؟

آریا قریشی: اصلاً به همین دلیل است که کل قسمت دوم به نمایش متقاطع اوج‌گیری ویتو و سقوط مایکل اختصاص یافته. هر چند قضیه پیچیده‌تر از آن است که بگوییم بخش ویتو کاملاً خوب بوده و بخش مایکل کاملاً بد.

رضا کاظمی: مساله‌ی خوب و بد بودن در میان نیست. مساله‌ی کم‌رنگ شدن مورد بحثِ ماست: از دست رفتن اقتدار .

آریا قریشی: اقتدار مایکل که حتی تا آخر قسمت دوم هم پابرجا می‌ماند. سقوط اقتدار را به‌نظرم فقط در سومین فیلم داریم.

گودرز مهربان: جامعه رفته‌رفته شکل مدنی‌تری پیدا می‌کند و این خانواده باید با تساهل و تسامح برخورد کند.

رضا کاظمی (در پاسخ آریا): از نظرِ من، مایکل کاریکاتورِ پدرش است و به آب‌و‌آتش می‌زند تا مقتدر باشد. آن اقتدار و کاریزمای ذاتی را ندارد. حتی هیبتش هم همین را گواهی می‌دهد.

گودرز مهربان: تا حدی به این خواسته می‌رسد. جامعه‌ی دوران مایکل و دون ویتو متفاوت است.

آریا قریشی: نه! نظر من چیز دیگری‌ست آقای کاظمی. به‌نظرم سانی کسی‌ست که عظمت‌طلبی و حرص‌و‌جوش‌هایش کاریکاتوری‌ست. به‌نظر می‌رسد کسی حریفش نیست. اما به‌سرعت فریب می‌خورد و کشته می‌شود. اما مایکل کسی‌ست که دم به تله نمی‌دهد. حتی در قسمت سوم هم با همه ضعف‌هایش می‌بینم که حرفش می‌رود و کارها را، شده لنگان‌لنگان، پیش می‌برد.

رضا کاظمی: سانی از جنس دیگری‌ست. اصلا خارج از این بازی‌ست. درباره‌ی خود بازی بحث می‌کنیم .

امیر معقولی: اجازه بدهید یک سوال خیلی مهم بپرسم. چرا مافیا بعد از تماشای اولین فیلم برای کاپولا دسته‌گل فرستاد؟ البته سوالی که پرسیدم فرامتنی‌‌ست اما به داخلِ متن خواهد آمد.

رضا کاظمی: امیر جان گفتیم که قصه و حتی میزانسن هم در خدمت اسطوره‌پردازی مافیاست در این فیلم. تو از فرامتنش چیزی می‌د‌انی بگو .

امیر معقولی: خوب. خیلی خلاصه‌وار : کاپولا و ماریو پوزو، وقتی فیلم‌نامه را می‌نوشتند، آن‌چنان جزءنگر بودند و پوزو چنان شناختی از دنیای مافیا داشت که خود مافیا دسته‌گلی فرستاد برای کاپولا. مثالی می‌زنم : جایی هست در مستندی که درباره‌ی فیلم ساخته شده و کاپولا در نوشتن فیلم‌نامه به مشکل برمی‌خورد و می‌نویسد فلانی غذا را گرم کرد و پوزو می‌گوید : «یک مافیایی هرگز غذا را گرم نمی‌کند، بلکه آن را سرخ می‌کند». (نقل به مضمون)

گودرز مهربان: فیلم مشاوران مافیایی داشته. از مرحله‌ای به‌بعد با ممیزی و فشار مافیا مواجه می‌شوند.

آریا قریشی: در اولین سکانسِ پدرخوانده‌ی ۱، شاهدِ عروسی دختر دون کورلئونه‌ایم. بیرون جشن و سرور است و داخل اتاق، استاد کارِ دیگران را راه می‌اندازد. فضای بیرون شاد و سرخوش است و پر از رنگ‌های تند و فضای داخلِ اتاق، سنگین و با نورپردازی کم‌مایه و …..تضادِ بینِ این دو فضا و در عینِ حال ارتباطی که مابین این دو فضا وجود دارد، به گمانم موردِ قابل توجهی‌ست.

امیر معقولی: اتفاقاً قبلا جایی من در این رابطه نوشته‌ام و این سکانس آغازین را یک زهدان دیده‌ام. اما باز هم ربط دارد به بحث قدرت. یعنی حرفی را که این‌جا خیلی خلاصه گفتم، آن‌ور باز کردم.

آریا قریشی: این سکانس در درجه‌ی اول تضاد بین این دو فضا را به رخ می‌کشد. فضای شاد و شنگول عروسی و فضای سنگین و رسمی داخل. همان جدایی مرز کار با خانواده که دون ویتو در طول فیلم مدام روی آن تأکید می‌کند.

امیر معقولی: با آریا موافقم. دون هر وقت می‌رود بیرون، شاد است و می‌خندد اما هر وقت برمی‌گردد به اتاق چهره‌ش می‌رود توی هم.

آریا قریشی: اما این سکانس یک نکته‌ی مهم دیگر را هم به ذهن تماشاگر می‌آورد. حسی که انگار همین فضای سرد و ظاهراً غمگین و ساکت این داخل است فضای شاد بیرون را به وجود آورده. بدون وجود این آدم‌ها، آدم‌های دیگر هم فرصت بیرون ریختن شادی‌های خود را نداشتند. یا به این شکل که اگر این فضای داخل و این حرف‌های رسمی به آن فضای بیرون منجر نشوند، ارزشی ندارند. دون ویتو مدام کار دیگران را راه می‌اندازد، اما این وسط حواسش هست که تا مایکل نیامده و جمع خانواده تکمیل نشده، عکس دسته جمعی نگیرند.

رضا کاظمی: خانواده‌های مافیایی از لحاظ پایه‌های فکری، تشابه زیادی به خانواده‌های سنتی جوامع عقب‌افتاده دارند. خانواده نهادی مقدس است و اندرونی محسوب می‌شود و جزیی از کیان و ناموس فرد است.(همه‌ی این‌ها را در کانتکست بنیادگرایی ببینید) با علم بر این‌که کار از جنس دیگری است، غالباً این دو هم از تفکیک می‌شوند. مذهب هم جزء مهم دیگر مافیا و این خانواده‌هاست…

ادامه دارد …

 

 

یک دیدگاه

  1. كوروش

    ۰۴/۲۶/۱۳۹۰, ۱۲:۳۸ ق.ظ

    گفتگوی بسیار جالبی بود …. سوال جالب آقای کاظمی اما لابه لای بحث گم شد … علت سقوط خانواده در دوران مایکل …و تفاوت دن ویتو و مایکل که به نظر من مایکل فاقد وجاهت و کاریزما و دیپلماسی و “تیز بینی لازم در لحظات بحرانی ” در قیاس با ویتو بود …. مقایسه رفلکسهای دن ویتو و تند رویهای مایکل در مواقع بحرانی منظورمه . منتظر ادامه بحث هستیم ….

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد