درباره‌ی انیمیشن شعبده‌باز

, , ارسال دیدگاه

 

در میان انیمیشن‌های پرزرق‌وبرق و سه‌بعدی هالیوودی که البته خیلی‌هایشان دیدنی‌اند، تجربه‌ی تماشای انیمیشن ظریف و زیبای «شعبده‌باز» که فاقد همه‌ی جنبه‌های ظاهری همنوعانش در آمریکاست، بسیار لذتبخش است. «شعبده‌باز» براساس فیلمنامه‌ای از ژاک تاتی ساخته شده و  سیلوین شومه‌ی فرانسوی با بازنویسیِ فیلمنامه‌ی تاتی آن را کارگردانی کرده است. فیلم داستان مشخصی را دنبال نمی‌کند اما برای شرح خلاصه‌ای از سیر روایی فیلم می‌توان این توضیح را داد که در اواخر دهه ۵۰، شعبده‌باز پیری که حالا شیرین‌کاری‌هایش خریدار چندانی ندارد، پاریس را به مقصد اسکاتلند و شهر ادینبرو ترک ‌می‌کند و در این راه دختر جوانی هم با او همراه می‌شود. جدا از به تصویر کشیدن رنگ‌باختگی یک سرگرمی و ظهور جنبه‌های تازه‌ی جاذبه‌های اجتماعی در فیلم، شاهد تضاد میان تنهایی و لذت جمعی در قالب اصالت هنر و سرگرمی هستیم.

موسیقی راک و تازه‌های مد و لباس به عنوان شمایلی از حرکت سریع و پر‌جنب‌و‌جوش جامعه به سوی تازه‌تر شدن در مقابل اصالت فردی شعبده‌بازی که به آرامی و خونسردی در برابر اندک تماشاگرانش به اجرایش می‌پردازد، قرار ‌می‌گیرد. ماهیت شعبده‌بازی بر پایه‌ی حیله و فریب است و این در برابر هنر موسیقی‌ای قرار می‌گیرد که اصیل‌ترین آن‌ها راستین‌ترین‌شان است. یعنی برآمده از نهاد آدمی. اما به‌واقع کدام‌یک در برابر دیدگان مخاطبان‌شان خودشان‌اند و مفهوم والای لذت را درک کرده‌اند؟ گروه راکی که با اداواطوار فراوان به روی صحنه به اجرای موسیقی می‌پردازد یا شعبده‌باز تنهایی که  توانایی‌اش را در مفهوم بخشش عرضه می‌کند؟ تاتی و شومه اما به قضاوت نمی‌پردازند و حتی شعبده‌باز را انسانی آسیب‌پذیر نشان می‌دهند. تنها کاری که او از انجامش برمی‌آید، شعبده‌بازی‌ست و حتی از پس شستن یک ماشین در گاراژ هم برنمی‌آید. اما بر پایه‌ی همین توانایی‌اش، بدون این‌که بخواهد، مسیر تازه‌ای در زندگی دخترک فقیر رقم می‌زند. با پول اندکی که درمی‌آورد، برای او لباس و کفش فراهم می‌کند و با دوری از او موجب می‌شود که محبوبش را بیابد. شعبده‌باز با این‌که تماشاگرانی اندک دارد و آن‌ها در قبال کار‌هایش ذوق چندانی نشان نمی‌دهند (جز اسکاتلندی‌هایی که شاید از سرِ مستی تشویقش می‌کنند و همین واکنش را در قبال روشن شدن لامپ الکتریکی و دستگاه پخش موسیقی هم دارند!)، اما اصالت زندگی در او جریان دارد و این را می‌توان در سفر کردن به جایی دیگر برای کار و همراه داشتن پوستر شعبده‌بازی‌اش برای چسباندن به دیوار محل کارش و نیز خشنود کردن دختر خردسالی بر پایه‌ی مهارتش در کوپه‌ی قطار دریافت. همین اصالت بخشیدن به این جنبه از زندگی شعبده‌باز به زندگی دختر جوان هم تسری‌ می‌یابد و او دل‌باخته‌ی پسری می‌شود که اولین بار او را از پشت پنجره در حال کتاب خواندن می‌بیند.

«شعبده باز» انیمیشن کم گفت‌و‌گویی‌ست و جز چند‌ جمله‌ی کوتاه جمله‌ی دیگری در آن رد‌و‌بدل نمی‌شود چرا که تمام آن‌چه می‌توانست در قالب گفت‌و‌گو بیان شود، به شکل ظریف و عمیقی در تصویرها بازنمونی شده است. صحنه‌ای در فیلم هست که ادای دین تمام‌و‌کمال شومه به تاتی محسوب می‌شود. شعبده‌باز در جایی از فیلم وارد یک سالن سینمایی می‌شود که بر پرده‌ی آن فیلم «زنگ تفریح» ژاک تاتی در حال نمایش است. او لحظه‌ای به پرده‌ی سینما خیره می‌شود که خود تاتی را در حال بازی در آن فیلم نشان می‌دهد. جمعیتِ کمِ حاضر در سالن که بیننده‌ی فیلم هستند و شمایل شعبده‌باز که الهام گرفته از خود تاتی‌ست، لحظه‌ای غریب را در فیلم رقم می‌زنند که کاملاً در جهت بنیان فکری فیلم است. می‌توان به لحظات دیگری هم اشاره کرد : جایی در اوایل فیلم، خدمتکار سالن نمایش، خرگوشِ سرکشِ شعبده‌باز را گیر می‌اندازد و نزد او می‌آورد و لحظاتی بعد یک موش را با گمان این‌که آن هم ابزار کار اوست، برای او می‌آورد که در بردارنده‌ی طنز ظریفی‌ست یا صحنه‌ی معاشقه‌ی دختر و پسر جلوی ویترین فروشگاهی که در آن دو مانکن نیمه‌برهنه‌ی مرد و زن کنار هم ایستاده‌اند و یا ایده‌ی درجه‌یکی چون جلب مشتری برای لباس‌های یک فروشگاه با استفاده از شعبده‌بازی‌های مردِ در ویترینِ همان فروشگاه! شعبده‌باز ساده‌دل با اینکه تنگدست است اما نمی‌خواهد و نمی‌تواند اصالت وجودش را فراموش کند پس هم‌چنان جلو می‌رود تا جایی که خودِ دنیا آن را از او بگیرد.

 

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد