نگاهی به فیلم راه بازگشت ساخته‌ی پیتر ویر

, , ۳ دیدگاه

 

راه بازگشت بیست‌و‌نهمین ساخته‌ی پیتر ویر کارگردان گزیده‌کار سینماست و پس از هفت سال دوری از سینما ‌بازگشت کم‌وبیش موفقی برای این کارگردان ۶۶ ساله محسوب می‌شود. فیلم بر اساس یک ماجرای ظاهراً واقعی ساخته شده و روایتگر فرار چند زندانی از زندان‌های مخوف استالین در بحبوحه‌ی جنگ جهانی دوم است. بر اساس نوشته‌ی تیتراژ ابتدایی فیلم آن‌ها ۴۰۰۰ مایل را پیاده طی می‌کنند تا به آزادی برسند. فیلم با سکانس بازجویی از یانوش (یک لهستانی متهم به جاسوسی) و همسرش آغاز می‌شود و بقیه‌ی فیلم حکایت تلاش یانوش برای رسیدن به رؤیایش یعنی بازگشت به خانه و وطن است. اغلب فیلم‌‌سازانی که درباره‌ی مضمون گریز از زندان فیلم می‌سازند، بیش‌ترِ زمان فیلم را به چگونگی خروج قهرمان قصه از زندان اختصاص می‌دهند و به آن‌چه بیرون در انتظار اوست، نمی‌پردازند (پاپیون و فراز از آلکاتراز نمونه‌هایی از همین رویکرد هستند) اما ویر خیلی زود و با یک مقدمه‌ی بیست دقیقه‌ای آدم‌هایش را از زندان خارج می‌کند و آن‌ها را در شرایط سخت‌تری قرار می‌دهد. از این‌جا به بعد شاهد مبارزه‌ی آن‌ها با طبیعت برای رهایی هستیم؛ مسیری سخت و جان‌فرسا که از سرمای سیبری آغاز و در فضای سبز و خرم هند به پایان می‌رسد.

موقعیت خطیر آدم‌های قصه راه می‌داد که شاهد کشمکش میان آن‌ها در طول سفر باشیم، اما فیلم‌ساز با پرهیز از تنش میان آدم‌ها،‌ راه دشواری را برای پیش بردن فیلمش به کار بسته ‌است. راه بازگشت بیش‌تر از آن‌که فیلمی ضدجنگ و آزادی‌خواهانه باشد، یک فیلم امپرسیونیستی تمام‌عیار است. تمام رخدادهای جاری در فیلم را به‌نوعی طبیعت رقم می‌زند؛ از همان برف ابتدایی فیلم به عنوان جایی برای پنهان شدن تا مارهای سمی اواخر فیلم. طبیعت در این‌جا نه به مثابه مانع بلکه پلی است بین اسارت و آزادی؛ خشونت و مهربانی. یانوش و دیگران در زیر آفتاب کویر می‌سوزند و در جایی دیگر تن سوخته‌ی خود را به آب زلال رودخانه می‌سپارند. ویر با کمک فیلم‌بردار کهنه‌کارش راسل بوید با انتخاب زاویه‌های متنوع و نورهای مختلف، تصاویر زیبایی از طبیعت شرق به ثبت رسانده که مهم‌ترین نقطه‌ی قوت اثر است.

راه بازگشت را می‌توان فیلم اجرا  و کارگردانی دانست؛  فیلم‌نامه گره‌های دراماتیک و شخصیت‌پردازی دقیقی ندارد؛ مثلاً فیلم‌نامه‌نویس با اضافه کردن ایرنا ـ که منطق ورودش به قصه چندان مشخص نیست ـ سعی داشته کمی از بار خشونت فیلم کم کند که با توجه به ‌بی‌کارکرد بودن این شخصیت در بافت قصه، ترفندی ساده‌انگارانه به نظر می‌رسد و این شخصیت را به‌سادگی می‌توان از فیلم حذف کرد بدون آن‌که اتفاق خاصی بیفتد. از سوی دیگر، با نحوه‌ی معرفی والکا و خشونت بدوی‌اش انتظار می‌رفت او نقش پررنگ‌تری در شکل‌گیری اتفاق‌ها داشته باشد که این‌گونه نمی‌شود و ولکا در حد یک شخصیت کاملاً خنثی باقی می‌ماند. هم‌چنین به نظر می‌رسد تکلیف فیلم‌نامه‌نویس با شخصیت‌ها چندان مشخص نیست و در مورد آن‌ها صرفاً به اطلاعات کلامی بسنده می‌کند. مثلاً از شخصیتی که قبلاً کشیش بوده هیچ نشانه‌ای مبنی بر مذهبی بودنش نمی‌بینیم مگر  جایی که در معبدی سوخته، قصه‌ی زندگی‌اش را برای ایرنا تعریف می‌کند. تقریباً می‌توان گفت که غیر از یانوش و اسمیت روی دیگر شخصیت‌ها کار خاصی صورت نگرفته، درحالی که خود موضوع یعنی سفر بهترین بهانه برای پرداخت شخصیت‌ها بود. راه بازگشت فیلمی متعلق به دنیای طبیعت و تصویر است که از این نظر فیلمی بسیار دیدنی از کار درآمده، شاید اگر به فیلم‌نامه‌اش اهمیت بیش‌تری داده شده بود با فیلم بسیار بهتری روبه‌رو بودیم.

 


 

۳ دیدگاه

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد