یادداشت کریستین تامسون درباره‌ی کپی برابر اصل کیارستمی

, , ارسال دیدگاه

کپی برابر اصل فیلمی بود که بیش از همه در جشنواره‌ی (کن) به دنبال تماشای آن بودم و آخرین و بهترین فیلم جشنواره برای من بود. کیارستمی طبق معمول با رویکردی جدید به روایت داستان می‌پردازد. پس از تنها یک بار دیدن فیلم گفتن از آن خیلی آسان نیست. علاوه بر این، بازگویی هر چیزی از داستان تقریباً باعث لو رفتن گره اصلی آن می‌شود. کپی برابر اصل فیلمی معماگونه است که بسیار به کندی و زیرکانه رمزگشایی می‌شود.

به نظر می‌رسد فیلم به طریقی متضاد با آن‌چه فیلم رمزآمیز بزرگ‌سال، تلقین، کارکرد دارد، عمل می‌کند. فیلم تلقین تماماً آشناسازی و بیان است که ما باید به‌سرعت آن‌ها را دریافت و تکه‌ها را به هم وصل کنیم تا به درک درستی از داستان دست یابیم. کپی برابر اصل تقریباً هیچ بیان و توضیحی ندارد. یا حداقل نه آن چیزی که ما فوراً دریافته و حتی پس از دریافت، به آن اطمینان داشته باشیم. می‌توان میزان کندی این شناسایی را با این واقعیت که خنده‌ی تماشاگران به رفتار ظاهراً نامتجانس شخصیت‌ها به‌تدریج کم‌رنگ می‌شود، سنجید. قشرهای گوناگون تماشاچیان در لحظات متفاوتی به آن‌چه ناهماهنگ می‌نماید واقف می‌شوند یا هرگز آن را درنمی‌یابند که این امکان‌پذیر است چرا که این عدم تجانس درست تا به انتهای فیلم در حال افزایش است. در انتهای فیلم زنی در دو ردیف پشت من هنوز در حال خندیدن بود.

اساساً آن‌چه اتفاق می‌افتد این است که داستانی رمزگشایی می‌شود و با وجود نبود اطلاعات قطعی، اغلب از خلال مکالمات تصور می‌کنیم که دو شخصیت اصلی و رابطه‌شان را به قدر کفایت می‌شناسیم. در نهایت، کنش آن‌ها این تصور را به دست می‌دهد که داستان و رابطه‌ای تماماًً متفاوت در طول فیلم در حال رازگشایی بوده است. (این حس در اواخر فیلم شاید در یک‌سوم یا حتی یک‌چهارم پایانی آن القا می‌شود) شاید اطلاعاتی که دریافت می‌کنیم قدرت تصمیم را برای این شرایط گنگ از ما سلب می‌کند، اگرچه من تصور می‌کنم که مخاطبان تمایل دارند تصمیم بگیرند. من به گونه‌ای و دیوید (بوردول) به طریقی دیگر تصمیم گرفتیم.

بسیار جالب توجه است که این امر، سکانس پایانی فیلمِ زیر درختان زیتون را به شکلی طولانی‌تر انعکاس می‌دهد. در این سکانس مشخص نمی‌شود که دختر در جواب پسر که به دنبالش می‌رود و به او پیشنهاد ازدواج می‌دهد چه پاسخی می‌دهد. سال‌ها پیش ما این را به کیارستمی گفتیم و او خندید و گفت مردها تمایل دارند باور داشته باشند که دختر درخواست پسر را پذیرفته است در حالی که زن‌ها به امتناع او از پذیرفتن پسر باور دارند. همین شرایط در این فیلم نیز برقرار است و زنان و مردان رویکرد متفاوتی خواهند داشت.

از طرف دیگر، فیلم ممکن است در توضیح این‌که کدام طرح واقعی است مبهم بماند. مانند آثار بونوئل و لینچ، که هر جزئی از داستان به نظر واقعی است اما با کلیت آن سازگاری ندارد.

جدا از گمراه کردن، دست انداختن و عنصر‌هایی برای تغییر مسیر در فیلم، اجرای دو نقش اصلی بسیار عالی و البته فیلم‌برداری فیلم نیز بسیار زیبا است. کمی جای تعجب دارد که چرا کیارستمی در اغلب دقایق از چشم‌اندازهای وسیع مشهورش خودداری می‌کند. شهر کوهپایه‌ای توسکان برای شات‌های معمول او از خودرویی در کشاکش جاده‌های پیچ در پیچ بسیار ایده‌آل به نظر می‌رسد، اما در طول صحنه‌ی رانندگی ما بیش‌تر در داخل ماشین محبوسیم و شخصیت‌ها را به‌جای نماهای اتفاقی از درختان از پس پنجره‌ها مشاهده می‌کنیم. مشتاقان دیدن ایتالیا شاید در پی دیدن دیوارهای سنگی یا گچ‌کاری و رنگ‌شده، خرسند شوند.

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد