سرمقاله: آغاز چهارمین سال فعالیت آدم‌برفی‌ها

, , ۳ دیدگاه

سرمقاله نوشتن برای آدم‌برفی‌ها دیگر امری منسوخ و مسخره به نظر می‌رسد. فقط بهانه‌ای است تا یک دانه‌ی دیگر از تسبیح را بندازیم توی قوططی و بگوییم: آغاز چهارمین سال فعالیت آدم‌برفی‌ها. واقعا هم به این سرعت گذشت.

حاصل کار آدم‌برفی‌ها ولی خیلی بد نبود. اصلا جا انداختن همین اسم به ظاهر کارتونی که اول مسخره به نظر می‌رسید و خیلی‌ها می‌گفتند مناسب یک سایت فرهنگی نیست، خودش مهم‌ترین دستاورد من و دوستانم است. بارها حدیث راه‌اندازی سایت را گفته‌ام و یک بار دیگر برای سپاس‌گزاری از آن‌ها که همراه این قطار بودند و ایستگاه به ایستگاه پیاده شدند اسم‌شان را می‌‌آورم تا سر سال تحویل، خدابیامرزی هم به یاران مفقودالاثر بدهیم و ثوابش را ببریم. فاتحه…

آدم‌برفی‌ها از فروردین ۸۷ و با تیم سه نفره‌ی من و علی جعفرزاده و امیر آل بویه شروع به کار کرد. اول ماهنامه‌ بود و بعد به روزمرگی افتاد. آل بویه با آن روح ناآرام و دست‌نیافتنی خیلی زود گذاشت و رفت و علی جعفرزاده هم که در تنبلی دست‌کمی از شِلمان ندارد از کار اجرایی کنار رفت ولی تا به امروز هم‌چنان همکار و همراه آدم‌برفی‌ها مانده و به لطف سیخونک‌های بنده ان‌شاء‌الله خواهد ماند. بعدا دو دوست دیگر به نام‌های بابک حسین‌دوست و حامد آزادبر همراه سایت شدند که آن‌ها هم به دلیل مشغله‌های دیگرشان عملا از یک جایی به بعد کاری نتوانستند انجام دهند و خودبه‌خود فید شدند.

واقعیت این است که در تمام این سه سال گذشته، یک‌تنه کار این سایت را پیش برده‌ام و آبرویی برایش خریده‌ام. این سایت ملک شخصی من نیست و درش به روی همه باز است و هرگز حتی به اندازه‌ی سر سوزن هم سلیقه‌ی شخصی‌ام را به آن تحمیل نکرده‌ام. در این مدت خیلی‌ها با آدم‌برفی‌ها نوشتن را آموختند و آغاز کردند.

آدم‌برفی‌ها یک سایت فرهنگی بود و قرار بود به عرصه‌های مختلف فرهنگی بپردازد ولی از آن‌جا که ادبیاتی‌ها کلا از دماغ فیل افتاده‌اند و کلا رخوتی تاریخی روی شانه‌های‌شان سنگینی می‌کند ناخواسته وجه سینمایی‌اش غالب شد و به نظر می‌رسد که غالب بماند.

هفته‌ای نیست که چند شعر و داستان تازه برای آدم برفی‌ها ارسال نشود ولی واقعا هدف ما آرشیو کردن شعر و داستان نبود. ترجیح می‌دادیم بخش ادبی با مقاله‌های ادبی، نقد ادبی، مباحث تئوریک ادبی و … پربار و خواندنی شود و مدتی است در انتشار شعر و داستان ـ که دم‌دست‌ترین و تن‌پرورانه‌ترین شیوه‌ی روبه‌رو شدن با ادبیات است ـ خست وحشتناکی به خرج می‌دهیم. راستش وقتش رسیده که تکلیف این شعر و داستان‌ها را یک بار برای همیشه مشخص کنیم. بخش ادبی که صرفا مختص شعر و داستان باشد ابدا مطلوب آدم‌برفی‌ها نیست. در بهترین حالت هر ماه سه شعر و سه داستان می‌توانیم منتشر کنیم که آن‌هم در بین نوشته‌های سینمایی گم می‌شود. اگر دل‌تان برای ادبیات می‌تپد و دوست دارید در سال پیش رو بخش ادبیات کلا از آدم‌برفی‌ها حذف نشود در کنار شعر و داستان به نقد و مقاله‌ی ادبی هم توجه نشان دهید تا از این رخوت کسالت‌بار بیرون برویم. به شما اطمینان می‌دهم که تا آن زمان هیچ شعر و داستانی در آدم‌برفی‌ها منتشر نخواهد شد.

و اما سینما: بی‌تردید بخش سینمایی آدم‌برفی‌ها یکی از غنی‌ترین آرشیوهای نوشته‌های تحلیلی سینمایی را در سه سال اخیر به جامعه‌ی فرهنگی تقدیم کرده و البته می‌توانست بهتر از این هم باشد. خیلی از نویسنده‌های جوان آدم‌برفی‌ها در گذر این سه سال بهتر و پخته تر از قبل می‌نویسند و بعضی از آن‌ها صاحب اسم و رسمی در نشریات سینمایی شده‌اند.

و در پایان تشکر می‌کنم از همه‌ی کسانی که در این سه سال با ما همراه بودند؛ کسانی که دیگر نیستند ولی آثارشان در آرشیو سایت هست و یادشان همیشه با ماست؛ کسانی که هنوز هم با نظر لطف خود همراه و یاور ما در این کار فرهنگی بی اجر و مزد هستند.

زیاده عرضی نیست. آرزو و برنامه‌ی مشخصی هم برای سال آینده نداریم. هرچه پیش آمد خوش آمد. تا این‌جا که شده، از این به بعد هم لابد می‌شود.

بهارتان سرسبز، دل‌تان شاد و تن‌تان درست باد

 

۳ دیدگاه

  1. امیر معقولی

    ۱۲/۲۸/۱۳۸۹, ۱۱:۵۳ ب.ظ

    درباره‌ی سخن‌تان با منتشر شدن نقدها و مقاله‌های ادبی موافقم اما…. مسلماً می‌دانید که نوشتن از ادبیات و برای ادبیات بسیار بسیار دشوار است. من با نقدهای سینمایی منتشر شده در روزنامه‌ها و مجلات و وب‌سایت‌های سینمایی مشکل دارم و چیزی از «نقد» در آن‌ها نمی‌یابم اما نقدنویسیِ سینمایی ما وضع بهتری دارد تا نقد ادبی‌مان. شاید باورش دشوار باشد اما در سالِ گذشته فقط چند نقد خواندم که مرا منصرف کرد از این دادن این حکم : «نقدنویسی ادبی ما مرده است». نمونه‌ی به اصطلاح نقدها کم نیستند. مثالی می‌زنم : علی چن‌گیزی(این‌طور نوشتم تا نامش را گوگل نکند و بگذارم برای زمانی که از نزدیک دیدمش) در آخرین شماره‌ی نافه فقط خلاصه‌ای از کتاب به دست داده. یعنی این نویسنده‌ (که هنوز موفق نشده‌ام کتابش را بخوانم) نمی‌داند چگونه نقد می‌نویسند؟ دردهای ما کم نیستند آقای کاظمی. نویسنده‌ی دیگری یادداشتی را نقد نامیده که خواننده نمی‌تواند متن مورد نظر را به پایان برد.
    این هم چند نمونه‌ی خوب :
    خانم مونا هوروش (که قلم‌شان مستدام) درباره‌ی «همنوایی شبانه‌ی ارکستر چوب‌ها» نوشته‌اند و با یکی ـ دو کلیک در اینترنت می‌توان نوشته‌ی خواندنی‌شان را یافت.
    این هم لینکِ دیگری از چند نقدآموخته‌ درباره‌ی کتاب خانم سارا سالار :
    http://lcriticism.blogspot.com/

    پاسخ دادن
  2. سعید عابدی

    ۱۲/۲۹/۱۳۸۹, ۱۲:۵۸ ق.ظ

    بیش از شش ماه نیست که با آدم برفی ها آشنا شده ام و با اینکه رشته دانشگاهی ام ادبیات است صادقانه بگویم فقط مطالب سینمایی اش را خوانده ام امیدوارم بخش های دیگر هم به اندازه بخش سینما فعال و جذاب شود
    سال نو را به همه آدم برفی ها تبریک میگم امیدوارم امسال در کنار هم بیشتر خوش بگذره

    پاسخ دادن
  3. رحیم جعفری

    ۰۱/۰۹/۱۳۹۰, ۰۷:۳۳ ب.ظ

    خیلی آدمبرفی ها رو دوست دارم درست همون سایتی هست که وقتی میام توشمیفهمم هنوزم آدمایی که اندیشیدن را ارزش می دانند توی فضای مجازی منقرض نشده اند من عاشق تهدید های این آقای کاظمی هستم خوشبختانه همیشه هم جواب داده ولی آینده مال آدم برفی هاست چون خشت اولش درست گذاشته شده.
    خودمونیما چرخوندن این سایتم سخته ها یه خسته نباشید پر انرژی از میان این کابل های مخابراتی برای رضا کاظمی

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد