شعری از پیام فِیلی

, , ۲ دیدگاه

 

 

 

قهوه‌ای برای ژنرال

 

با کمی کافور

 

و کمی مرگ

 

فنجان‌های واژگون

 

فصل پنجم

 

صدای گم شده‌ها

 

صدای جیغ‌های پیاپی

 

در طونل های تأخیرهای مُعَیّن

 

و پرت شدن از همه جا

 

 

قهوه‌ای برای ژنرال

 

قهوه‌ای در رعشه های دیس

 

 

انفجار در توپخانه

 

بقایای سوخته‌ی عروسک‌ها

 

و اروج مقوایی ِ کبوتری

 

بر فراز آسمان هایدپارک

 

 

صدای ناقوس

 

و پرستش چیزی در آن‌سوی نپال

 

 

اقامت اعدام

 

و اندام یک شعر

آویخته از چوبه‌های ازلی

 

 

 

قهوه‌ای برای ژنرال

با کمی کافور

 

و کمی مرگ

 

قهوه‌ای

 

برای « فِرانکو »

 

 

 

از مجموعه‌ی هندسه‌ی عریان

 

 

۲ دیدگاه

  1. میثاق جوهری

    ۰۸/۱۷/۱۳۸۹, ۱۱:۵۱ ق.ظ

    چیزی که به ذهن من می رسه عدم استقلال بیانی مولفه …
    یعنی اینکه نویسنده بیشتر به مثابه ی روایت کننده ظاهر شده تا مولف و خالق اثر …
    استفاده از یک سری المانهای بدون دلالت در شعر مثل نپال نه تنها به تعلیق مضمونی اثر کمکی نکرده بلکه به اثر ضربه زده …
    می شه گفت این شعر یک تلاش ناموفق در وصف یا مدح لورکاست …

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد