نگاهی به فیلم پلی به ترابیتیا ساخته گابور ساپو

, , ۲۷ دیدگاه

 

کارگردان: گابور ساپو. فیلم نامه: جف استاک ول، دیوید پیترسن. بازیگران: جاش هچرسون (جسی)، آنا سوفیا راب (لزلی)، رابرت پاتریک (پدر)، زویی دشانل (خانم ادموندز). 

 

خوش به حال خردسالان و کودکانی که با دیدن «پلی به ترابیتیا» بزرگ می شوند. خوش به حال بزرگسالانی که دنیای پاک کودکی را از یاد نبرده اند و چنین فیلم هنرمندانه، روان شناسانه و سرشار از احساسی را به ما وعالم سینما هدیه داده اند.

«پلی به ترابیتیا» فیلمی ست در ستایش هنر و هنرمند. ترابیتیا برای این ستایش به ریشه های تولد هنر ارجاع می دهد و آن هم چیزی نیست چون غلیان تخیل و رویاپردازی در دوران کودکی. مسلماً همه ما در دوران کودکی و نوجوانی سختی ها و مشکلات کوچک و بزرگی را پشت سر گذاشته ایم که با بعضی از آنها کنار آمده ایم و با بعضی نه. «پلی به ترابیتیا» یادآور دوران پرمشقت و در عین حال شیرین و سرخوشانه کودکی ست. دنیایی که ساده ترین (و در عین حال درست ترین) منطق ها بر آن حکمفرماست و برای دوست داشتن و دوست داشته شدن هیچ دلیل پیچیده و دور از ذهنی لازم نیست.

جس که پسری خیال پرداز و نقاش است در خانواده ای پرجمعیت زندگی می کند و به دلیل شغل کشاورزی پدرش و خانه محقر و اتاق محقرترش، تحت فشار روحی شدید است و اصولاً از طرف خانواده اش درک نمی شود تا حدی که حاضر است سه خواهرش را با یک سگ خوب عوض کند. جس در مدرسه هم به دلیل طبیعت لطیف و ذات هنرمندش مدام توسط پسرها و دخترهای قلدر مدرسه تحقیر می شود و مورد آزار و اذیت قرار می گیرد. از طرفی لزلی هم که به دلیل فضای فرهنگی تر خانواده اش، دختر خیال پردازتری است و از تنهایی رنج می برد، وارد مدرسه می شود و این دو کم کم رابطه عاطفی محکمی با هم برقرار می کنند.

«پلی به ترابیتیا» را می توان یکی از عاشقانه ترین فیلم های سالهای اخیر قلمداد کرد. با اینکه دو بازیگر نقش اصلی فیلم دو نوجوان هستند، چنان رابطه عاطفی محکمی را به تصویر کشیده اند که نمونه اش را در فیلم های دیگر به ندرت پیدا می کنید. این دو با ساختن یک دنیای خیالی به نام ترابیتیا مفری برای فرار از رنج و عذاب روزمره و ناملایمات جاری در زندگی می یابند و هر چه جلوتر می روند، به آهستگی از لاک دفاعی خود خارج می شوند و لایه های پنهان شخصیت خود را بروز می دهند. آن ها در ترابیتیا دردها و ناراحتی های خود را بازآفرینی می کنند و با قدرت جادویی تخیلشان آن ها را شکست می دهند. در حقیقت عشق بی شائبه آنها به یکدیگر و به قدرت ذهنشان باعث می شود دنیا را به محل زندگی بهتری برای خود و اطرافیانشان تبدیل کنند. تعریف بهتری برای کلمه عشق سراغ دارید؟

آنا سوفیا راب و جاش هچرسون در به تصویر کشیدن این عشق ناب و باصفا نقش عمده ای دارند. به خصوص هچرسون که در نیمه دوم فیلم سنگ تمام می گذارد و با آن نگاه های سرشار از احساس و بعضاً بی احساس، یک اتفاق در بازیگری را رقم می زند. خیلی سخت است که وقتی این دو یکدیگر را در آغوش می کشند یا در زیر باران به هم خیره می شوند تحت تأثیر قرار نگرفت. اصلاً محال است که تماشاگری تا پایان فیلم این دنیای سراسر احساس را ببیند و اشکی نریزد.

فیلم چنان گرم و پراحساس است که ایرادات روایتی و گل درشت بودن بعضی از نماد پردازی هایش کاملاً قابل چشم پوشی است. جلوه های ویژه اش هم کاملاً به اندازه و در خدمت اثر است و تنها جایی استفاده شده که لازم بوده. حتی در برخی سکانسها مثل صحنه تعقیب کرکس ها، جلوه های ویژه تصنعی و قدیمی جلوه می کند. اما مطلب اینجاست که «پلی به ترابیتیا» به هیچ وجه متکی به جلوه های ویژه اش نیست.

کمتر فیلمی را سراغ دارم (تازه آن هم فیلمی کودکانه) که درآن این قدر زیبا در ستایش و شکل گیری هنر و هنرمند صحبت شود. کسی که نقش بارزتری در این زمینه دارد معلم موسیقی مدرسه خانم ادموندز است. او که زنی روشنفکر و هنردوست است به شاگردانش یاد می دهد که ذهن خود را باز کنند و دنیایی سراسر نو بسازند. او حتی در یک روز تعطیل جس را به موزه نقاشی می برد و او را با شاهکارهای نقاشی آشنا می کند. زویی دشانل (دختر کالب دشانل، فیلمبردار مطرح فیلمهایی چون «مصائب مسیح») که دو سال بعد از بازی در این فیلم، با «۵۰۰ روز سامر» وارد قلب و ذهنم شد، نقش خانم ادموندز را قدرتمندانه بازی کرده است، طوری که لحظه ای در باشعور بودن این معلم موسیقی شک نمی کنید.

وجه مذهبی فیلم و تعریفی که از مفاهیمی چون خدا، جهنم و انجیل به دست می دهد، چون نگینی در این فیلم می درخشد. این تعاریف ساده و انسان دوستانه چنان کارآمد و زیبا هستند که علاوه بر کودکان به درد بزرگترهایشان هم می خورد. بزرگترهایی که وجه مهربانانه و انسان دوستانه مذهب و خدا را فراموش کرده اند و از آنها چیزی جز خشم و گناه و تعصب نمی دانند، با دیدن فیلم تلنگری به اعتقاداتشان خواهد خورد. مثلاً لزلی در جواب جسی که می گوید اگر به انجیل اعتقاد نداشته باشی خدا به جهنم می فرستدت، با اشاره به جنگلی که در آن هستند جواب می دهد: «فکر نمی کنم خدا اونقدر وقت داشته باشه که مردمو ببره جهنم. چون واسه اداره کردن اینا سرش خیلی شلوغه.»

ممکن است با خواندن این مطلب فکر کنید «پلی به ترابیتیا» فیلمی تخیلی و سرخوشانه است که همه چیز در آن خوب و دوست داشتنی پیش می رود. اما متأسفانه دنیا و مافیها (و در نتیجه همین فیلم) همیشه مهربان نیست و اتفاقاً فیلم تلخ ترین و خردکننده ترین پیشامدهایی را که می توانید تصور کنید در خود دارد و اصلاً مبنای روایتش را بر تعادل و رابطه تنگاتنگ بین حقایق به شدت تلخ زندگی واقعی و رستگاری در دنیای تخیلی گذاشته است. تماشای این فیلم را به همه دوست داران سینما توصیه می کنم.

امتیاز من: ۸ از ۱۰

http://www.imdb.com/title/tt0398808/

 

 

 

۲۷ دیدگاه

  1. بشیر

    ۰۸/۱۴/۱۳۹۱, ۱۱:۰۵ ق.ظ

    من زیاد فیلم نمیبینم . روزی ۱ونه فیلم . مپل اکسر پسر ها نه از فیلم های ترسناک جنی میترسم نه از فیلم های درام احساساتی میشم فقط با کمدی میخندم اما الان حالم بده. این فیلم را برای یار دوم بعد از و سال دیدم خیلی گریه کردم (از من بعیده ) الان هم ۲ روزه افسرده ام و نمیتونم سکوت رو تحمل کنم اما این افسردگی رو ریختم تو خودم . الان هم دارم درد دل میکنم . آخه این نویسنده بیشخصیت مرض داره ؟؟؟ نمیشد یه جور دیگه تموم شه آدم به این خوبی تو این سن با یک اتفاق بی ارزش مرد . لعنت به مغزتون . من با بی ارزش مردن رابطه خوبی ندارم . اه . دوباره حالم بد شده ببخشید وقتتون رو گرفتم . . .

    پاسخ دادن
  2. sh

    ۰۸/۱۸/۱۳۹۱, ۱۰:۲۲ ب.ظ

    من این فیلمو چند سال پیشا دیدم خیییییییییییییییلی قشنگه ولی وقتی دختره مرد دلم خیلی سوخت .پیشنهاد می کنم حتما ببینید.

    پاسخ دادن
  3. ایمان

    ۰۹/۱۳/۱۳۹۱, ۱۰:۳۰ ب.ظ

    روزی که من این فیلمو با دوستم دیدیم برای لزلی گریه کردیم بسیار عالی حتما این فیلمو ببینید چون در این فیلم همی صحنه ها عاطفی هست خواهش میکنم این رو ببینید

    پاسخ دادن
  4. as

    ۱۰/۳۰/۱۳۹۱, ۰۲:۵۱ ب.ظ

    من این فیلم را ۹۷ بار دیدم و هر بار برای دوباره دیدن آن بیتابم واقعا فیلم زیبایی بود (۹۷ بار را دروغ نگفتم حساب کردم)

    پاسخ دادن
  5. رحمت

    ۱۲/۰۶/۱۳۹۱, ۰۶:۲۱ ب.ظ

    من با نظر بشیر جان کاملا موافقم من تو زندگی اولین و اخرین عشقم رو از دست دادم با دیدن این فیلم داغ دلم تازه شد و خودم رو جای جسی گذاشتم همین حالال هم اشک توی چشام جمع شده.راستی میگن فیلم دومش تا چند سال دیگه قراره روی پرده ی سینما بیاد میگن توی اون جسی که فکر میکرد لزلی مرده این طور نبوده و اون اسیر ارباب سیاه شده بوده و ارباب سیاه برای صحنه سازی طناب را پاره کرده و این جور چیزا البته خودم ندیدم این مطالب را از یو تیوب گیر آوردم

    پاسخ دادن
  6. رحمت

    ۱۲/۰۶/۱۳۹۱, ۰۶:۲۴ ب.ظ

    خوب میشد اگه توی فیلم قبل از مرگ لزلی یکی دو تا ب و س و حداقل در آغوش گرفتن گذاشته می شد نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    پاسخ دادن
  7. علی بالویی

    ۱۲/۲۷/۱۳۹۲, ۰۷:۱۷ ب.ظ

    وای وای وای، برداشت شماها خیلی سطحیه، واقعا فقط محدود به دوران شیرین کودکی میبینینش؟ من از این فیلم بازتابی رو دیدم که فقط تو چهره دو نفر تو این دنیا تا حالا تونستم ببینم…

    پاسخ دادن
  8. رسول دل شکسته

    ۰۱/۰۲/۱۳۹۳, ۰۳:۵۴ ب.ظ

    خیلی خیلی عالیه من این فیلمو با دوست دخترم دیدم خیلی قشنگ بود و خیلی عاطفی وقتی این فیلمو دیدم همش داشتم گریه میکردم

    پاسخ دادن
  9. Jess

    ۰۲/۳۱/۱۳۹۳, ۰۶:۴۴ ب.ظ

    رحمت جان اگر خوب به فیلم توجه کنید کارگردان خواسته به همه بگه که از این اتفاقا می افته تازه اونجا جس خودشو مقصر میدونست چون وقتی با معلشون خانم دزموند میرفت موزه هنگامی که از خانه لزلی عبور می کرد میخواست بهش بگه ولی چیزی نگفت و بعد از مرگش عذاب وجدان سختی گرفت در نهایت جس سعی کرد اونو فراموش کنه و به آینده امیدوار باشه منم اوایل خیلی از این قزیه ناراحت بودم ولی بعدا فهمیدم. خیر فیلم دومی در کار نیست همش شایعه بود درضمن جاش هاچرسون (جس) هم دیگه ریش در اورده 🙂 و هم اینطور دیگر عوامل فیلم از جمله آنا سوفیا راب (لزلی) بزرگ شدند.

    پاسخ دادن
    • علیرضا

      ۰۱/۳۱/۱۳۹۶, ۰۸:۲۳ ب.ظ

      کاملا با حرف شما، موافقم….. خب همه ی ما نوجوانان ، عاشق اینگونه فیلم و داستان ها هستیم…. و همه ی الگو های رویا های ما روزی بزرگ میشن… شاید دیگه قسمت ۲ ساخته نشه، ولی در ذهن ها زنده هست… داستان کامل بود ، و چیزی کم نداشت….

      پاسخ دادن
      • علیرضا

        ۰۲/۰۱/۱۳۹۶, ۰۳:۲۴ ب.ظ

        ولی حیف بود این چنین فیلمی با مرگ پایان بیابد…..

        داستان رو نمیدونم واقعیت داره یا نه… ولی خب پیدا‌کردن دوست سخت، و سخت تر از اون ، از دست دادن دوست

        پاسخ دادن
  10. رومینا

    ۰۵/۲۵/۱۳۹۳, ۱۲:۰۹ ب.ظ

    حاضرم قسم بخورم که بالای ۵۰ بار این فیلم و دیدم
    اخرین بارم، همین دیشب بود،….
    جمله های فیلم خیلی منطقی هسن
    شخصیته انسانا به خودشون بسگی داره ته والدینشون…
    جمله پدره لزلی ک واقعا تو زندگیه من موثر بود بهترین تفریح زندکی کاره/این حرفه من نیس سخن بزرگانه
    و……..
    و………
    و…………

    مرسی از این مطلبه خیلی قشنگ که باعث میشع کسایی ک لز دیدنه لین فیلم بی بهره بودن حتما این فیلم و ببینن

    پاسخ دادن
  11. ابوالفضل

    ۰۲/۲۸/۱۳۹۴, ۰۲:۴۰ ب.ظ

    وقتی این فیلم رو دیدم ۱۲ سالم بود ، انقدر تو روح و روانم تاثیر داشت که مدت ها فقط به شخصیت هاش فکر میکردم و خودم رو جای خیلی از شخصیت هاش گذاشتم و تقریبا با این فیلم زندگی میکردم …
    اما کم کم بزرگتر شدم و دیگه این فیلم رو از یادم رفت …
    بعد از ۸-۹ سال هفته پیش دوباره یکی دو صحنه از این فیلم تو ذهنم اومد و هرچی که فکر کردم اسمش یادم نبود … انقدر پرس و جو کردم تا پیدا کردم ..
    واقعا فیلم عالی و همه چیز تمامیه ،
    دم کارگردانش گرم …

    پاسخ دادن
  12. حامد

    ۰۵/۱۷/۱۳۹۴, ۰۴:۲۹ ب.ظ

    خیلی درد ناک بود من تا یه هفته گریه میکردم.آخه چراااااااااااااا ؟؟ با مردن لزلی اشک توی چشام جمع شد. هرکی این فیلمو ساخته عالی کار کرده

    پاسخ دادن
  13. Rhino.cr

    ۰۳/۳۰/۱۳۹۵, ۰۶:۲۲ ق.ظ

    اقا من افسردگی گرفتم بعد دیدن این فیلم خیلی قشنگ بود تقریبا بعد از اینکه دوست دوران بچگیم زهرا خدا رحمتش کنه این فیلمو دیدم بعد مردن لسلی واقعا اشکم درومد

    پاسخ دادن
  14. ندا

    ۰۶/۲۲/۱۳۹۵, ۰۷:۰۴ ب.ظ

    فیلم بسیار قشنگیه:)
    یادمه وقتی کوچیک بودم وقتی برای اولین بار این فیلمو دیدم,اونقدر ازش خوشم اومد ک تا ی مدت بعدش این فیلو روزی دو یا سه بار میدیدم?
    تقریبا همه دیالوگاشو حفظ شده بودم??

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد