ایران و مدرنیزاسیون

, , ارسال دیدگاه

 

 

اگر نگاهی تاریخی به ورود مدرنیته به ایران و بر خورد جامعه‌ی ایرانی با آن داشته باشیم می‌بینیم هر آن‌جا که مدرنیته در ابزار و فن آوری متجلی باشد جامعه ی ایرانی با کش و قوس های فراوان بالاخره آن را پذیرفته است از دوش گرفتن به جای حمام خزینه و تاس تا حتی ورود خطوط تلفن، امواج رادیویی و حتی اینترنت با همین پهنای باند نصفه و نیمه . اما همین جامعه‌ی ایرانی به محض ورود اندیشه، فلسفه یا حتی دید انتقادی مدرن به کشورش در برابر این‌ها واکنش نشان داده و این‌ها را نپذیرفته است.

 

رامین جهانبگلو در کتاب ایران و مدرنیته می‌گوید«وضعیت ایران شاید میان سه فرهنگ متضاد گرفتار است غرب مدرن , اسلام شیعه و ناسیونالیسم ایرانی». به واقع هم باید جامعه‌ی ایرانی را این‌چنین دید؛ از یک سو ما تمام دستاوردهای دنیای مدرن را چون الکتریسیته و سخت افزار و نرم افزار و … می‌خواهیم و از سوی دیگر تاب تحمل نقد و انتقاد را در جامعه نداریم. حتی اگر به نشریات ورزشی هم نگاهی بیندازیم می‌بینیم در پاسخ به انتقادات با چنین پاسخ‌هایی مواجه می‌شویم «این یک انتقاد مخرب است»یا «این پرسش‌ها ذهن افکار عمومی را آلوده می‌کند» و مانند این‌ها. انگار به راستی در سرزمینی با این تاریخ، فرهنگ و سنت عمیق و طولانی یک کلمه برای هیچکس معنی نمی‌دهد:نقادی.

 

در تاریخ ما شاه عباس صفوی نمونه‌ای است خوب از حاکمی که ناشناس به میان مردم می‌رفت و حرف‌شان را می‌شنید، این یعنی که فردی در بالاترین سطح حکومت به معنای سنتی آن در تاریخ و فرهنگ ایران زمین دید مثبتی به ضرورت وجود نقد در جامعه داشته است. از سویی دیگر در دین اسلام هم امام اول شیعیان نمونه‌ای کامل برای این بحث است آن‌جا که زنی حتی به او ناسزا می‌گوید اما ایشان از او دل جویی می‌کند و حرفش را می‌شنود و این بدین معنی است که بزرگان دینی ما در اسلام و سنت دینی‌مان هم نگاه مثبتی به نقادی و لزوم وجود نقد در جامعه داشته‌اند.

 

می‌توان گفت که شروع مدرنیته در غرب با اندیشه‌ای بود که دکارت ـ فیلسوف غربی و یکی از نخستین روشنگران ـ مطرح کرد. او اعلام نمود که عقل ،معیار سنجش انسان در تعامل با جهان و مفاهیم پیرامون ماست و در کنار آن به ضرورت وجود نقد در جامعه پای فشرد. چندی بعد هم روسو و لاک هر یک به نوعی بحث حقوق انسانی و حق شهروندی را مطرح کردند و اعلام نمودند هر کس جدای از ملیت، قوم و دین مذهبی که دارد به سبب انسان بودنش حقوقی دارد و از آن جمله اندیشه و حق بیان اندیشه است و این مهر محکمی دیگر بر نظریه‌ی نقادی و انتقادی مدرن بود که این بار بر فرد باوری و حقوق فرد هم به عنوان انسان تکیه می‌کرد .

 

 آغاز ورود مدرنیته به ایران را باید به دوره‌ی پس از شکست ایران از روسیه  و عهدنامه‌های ننگین ترکمنچای و گلستان نسبت داد که سرانجام باعث شد در سال ۱۲۷۴ سفیر قاجار با ۴۲ جوان ایرانی برای تحصیل در دانشگاه به فرانسه بروند و آن طور که ویدا ناصحی ـ جامعه شناس ـ می‌گوید دانشجویان ایرانی در فرانسه با اندیش‌ های لیبرال، عصر روشنگری و شعارهای انقلاب فرانسه آشنا می شوند.

 

باری با وجود این که این مفاهیم سال‌هاست وارد کشور ما شده اما همواره جامعه‌ی ایرانی تمایلی به پذیرش تفکر مدرن و نگاه عقل محور و نقادانه نداشته است. به این معنی که جامعه‌ی ایرانی از دستاوردهای مدرنیته استفاده می‌کند ولی با تفکر مدرن مشکل دارد و آن را بر نمی‌تابد،  با دست می‌کشد و با پا پس می‌زند .

 

از سویی دیگر هر کجا که کسی حرف از مدرنیته بزند انگشت اتهام همه به سوی او دراز می‌شود و او را به وابستگی به غرب، از خود بیگانگی فرهنگی و غرب زدگی متهم می‌کنند. این همه در حالی است که مدرنیزاسیون آن چنان که از نظر گذشت نه با دین اسلام مغایرت دارد و نه فرهنگ و تاریخ ایرانی.

 

گویی جامعه‌ی ما عقل محوری،  فرد باوری، نقادی و انتقادپذیری مدرنیته را از یاد برده است و فقط به ظاهر آن که فن‌آوری نوین است بسنده کرده است. جوان ایرانی سعی می‌کند تابع مد و ظاهر نوین غربی باشد ولی دیگری را به واسطه‌ی ظاهرش تمسخر می‌کند و تحمل دیگری را ندارد، از آخرین فن‌آوری ‌ای نوین چون اینترنت استفاده می‌کند ولی تاب تحمل انتقاد را ندارد و عقل را معیار سنجش قرار نمی‌دهد.

 

در ایران شاید به قولی «هر کسی از ظن خود» از مدرنیته برداشت می‌کند بی آن‌که نظری به درون و ماهیت آن بیندازد.در ایران به اصطلاح مدرن امروزی میلیون‌ها نفر مظاهر زندگی مدرن را برای خود مهیا می‌کنند و از آخرین دستاوردهای مدرنیته استفاده می‌کنند اما تفکر عقل محور و فرد باوری و نقادی مدرن چیزهایی هستند که از آغاز مشروطه تا به امروز جای خالی‌شان در تفکر جامعه‌ی ایرانی شدیدا احساس می‌شود.

 

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد