سینما پارادیزو؛ بهشتی این‌جهانی

, , ۲ دیدگاه

سینما پارادیزو، اثری به شدت نوستالژیک از جوزپه تورناتوره است که شاید اگر توسط کارگردانی با ملیتی دیگر از کشورهای اروپا ساخته می‌شد، این‌گونه به ذائقه‌ی بیننده‌ی ایرانی خوش نمی‌نشست. این خوش نشستن را باید در شباهت‌های فرهنگی میان ایرانیان و ایتالیایی‌ها و البته سرگذشت مشابه سینما در بیش‌تر نقاط دنیا به ویژه این دو کشور جست.

سینما پارادیزو، یک‌سره داستان سینماست. و داستان مردان و زنانی که با سینما بالیدند، عاشق شدند، شکست خوردند، تلف شدند یا به موفقیتی دست یافتند. گرچه ما از نیمه‌ی ان داستان به تماشا می‌نشینیم و چند و چون ورود سینما به این جامعه را نمی‌بینیم (که خود باید داستان فیلمی دیگر باشد)، اما ادامه‌ی همین داستان است که «توتو» روایت‌گر آن است.

سینما در برابر ادبیات دست به این‌جهانی کردن تصاویر انتزاعی می‌زند که در دنیای ادبیات به شدت سیال و فرار بودند. در سینما، رنگ و نور و میزانسن و دیالوگ تصاویری را رقم می‌زدند که در مقایسه با تصاویر ادبی صُلب و با مرز مشخص‌تری بودند و این سینما بود که با همین ویژگی بسیاری از باورهای انسان مدرن را این‌جهانی کرد.

درباره‌ی این‌جهانی کردن باورهای انسانی و به شک انداختن انسان درباره‌ی بسیاری از باورهای مورد علاقه‌اش باید به داستانی اشاره کرد که «آلفردو» برای «توتو»ی عاشق تعریف می‌کند. داستان کسی که عاشق دختری شده و باید ۱۰۰ شب را در زیر پنجره‌ی معشوق بماند. او ۹۹ شب را با وجود هر مشکلی سپری می‌کند اما در شب صدم بر سر قرار حاضر نمی‌شود. و این همان هراس انسان از خاکی و این‌جهانی شدن باورهای مورد علاقه‌اش است. هراس از رو شدن رمز و رازهای پیچیده‌ی مقدسش.

این تلاش برای تقدس-زدایی و رمزگشایی را در برخورد آلفرود با عشق توتو و تلاشش برای به هم نرسیدن این دو نیز می‌بینیم.

و سینما به عنوان یکی از شیرین‌ترین دست‌آوردهای دوره‌ی بورژوازی دارای همان خصلتی‌ست که به گفته‌ی مارکس هر چیز دُگم و خشکی را دود کرده و به هوا می‌فرستد.

سینما چنین می‌کند و نهایت تلاشش را در نحوه‌ی برخورد کشیش با سینما و البته نحوه‌ی برخورد سینما با کشیش باید دید. در این برش از فیلم است که به این واقعیت می‌رسیم که پدیده‌ی سانسور تنها در صورتی ماندنی و قدرتمند خواهد بود که پدیده‌ای بوروکراتیک و بر حسب وظیفه‌ی اداری باشد؛ وگرنه سانسوری که ریشه در اعتقادات قلبی سانسورکننده داشته باشد ناگزیر دیری نمی‌پاید.

سینمای سینما پارادیزو، بهشتی این‌جهانی را برای ساکنان شهر رقم می‌زند و گرچه گام به گام از تقدس و خشکی دیگر داشته‌های مردم می‌کاهد، خود اما اندک-اندک بدل به چیزی مقدس می‌شود.

طرفه آن‌که خیاط نیز در کوزه می‌افتد و سینما نیز از آن ویژگی خودداشته مصون نمی‌ماند و اشک‌های حلقه زده در چشم حاضران در میدان و خنده‌های هم‌زمان جوان‌ترها در مقابل صحنه‌ی فروریختن سینما پارادیزو، نشانی از دود شدن و به هوا رفتن این آخرین نماد مقدس است که به گفته‌ی یکی از حاضرین با ورود تلویزیون جای‌گاهی هم‌چون گذشته نخواهد داشت.

پی‌نوشت:

سینما پارادیزو، فیلمی‌ست به شدت نزدیک به زندگی. فضای فیلم و ویژگی‌های شخصیت‌های آن چنان برای بیننده‌ی ایرانی ملموس و نزدیک است که می‌توان آن را به نوعی داستان سینما در ایران نیز دانست. البته با اغماض.

پی‌نوشت دوم:

صحنه‌ی پایانی فیلم که از کنار هم قرار گرفتن تمامی صحنه‌های سانسورشده‌ی سالیان پیشین بوده، به باور نگارنده یکی از تاثیرگذارترین و تاریخی‌ترین سکانس‌های تاریخ سینماست. فکر نمی‌کنم هرگز در جایی دیگر اتفاق افتاده باشد که این همه صحنه‌های اروتیک در یک فیلم و در کنار هم قرار گیرند و چنین بیننده را متاثر کنند. به باور من این تاثر نه تاثر از زمان و عمر از دست رفته، بلکه تاثر از همان دود شدن و به هوا رفتن است. چرا که این صحنه‌ها در کودکی توتو چیزی چون کیمیا بودند که بود و نبودشان در یک فیلم بسیار مهم می‌نمود و همیشه دچار تیغ سانسور می‌شدند (پس مهم بودند) و امروز بی هیچ مشکل و مانعی همه‌ی آن‌ها در کنار هم حضوری بی هیچ هاله‌ای از تقدس دارند و برای توتو، چه چیزی تاثربرانگیزتر از این که از کودکی‌اش رمز-گشایی و تقدس-زدایی شده است؟!

varg.glk[at]gmail.com

 

 

 

۲ دیدگاه

  1. مجتبا

    ۰۹/۰۲/۱۳۸۷, ۰۵:۱۰ ق.ظ

    درود.
    مدتهاست نقشه ی نوشتن مطلبی در مورد سینما پارادیزو در سرم هست و فرصتش دست نمی دهد. روی دست ما بلند شدی و زودتر درباره ی یکی از فیلمهای محبوبم نوشتی! فرصت شد حتمآ یک ادامه بر این یادداشت خواهم نوشت.
    سپاس

    پاسخ دادن
  2. سروش

    ۰۹/۰۳/۱۳۸۷, ۱۱:۵۵ ب.ظ

    امین جان منم با نظرت کاملا موافقم
    اون سکانس آخر اصلا یه چیز غریبیه .. واقعا اولین بار که دیدم مونده بودم که تورناتوره چه جوری این داستان و نوشته!!!
    یه فیلم از تورناتوره به اسم زن ناشناس — اگه تونستی یه مطلب واسش بنویس ..فکر می کنم ارزشش رو داره

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد