از مستطیل سبز تا دادگاه

, , ارسال دیدگاه

فوتبال و آدمهایش مثل یک خانواده هستند و هر اتفاقی در این خانواده می افتد باید در چهارچوب خانه حل و فصل گردد و …بارها این حرفهای درویش منشانه و کلیشه ای را از زبان آدهای مختلف شنیده ایم.آنقدر که تکرارش بیشتر مطایبه را می ماند تا مشفقی و حکمت را.در حرف زیباست اما در عمل بوسیده شده و گوشه رف کنار سیرترشی هفت ساله جا خوش می کند.آنچه پیرامون ورزش سرمایه زده و بی هویت ما رخ می دهد و فوتبال ما که نماینده نمایای تمام عیار آن است چیزی بر خلاف این سخنان زیباست.
*
همه چیز از نفت آبادان شروع شد انگار.نمی دانم شاید کمی قبلتر … اما نقطه حضور پررنگ دادگاه و دستگاه قضا در امور ورزشی و خصوصا فوتبالی پرونده صعود این تیم قدیمی به لیگ برتر بود.آبادانی به دلیل یار غیر مجاز تیمشان از آنها به دیوان عدالت اداری شکایت برند و با رای دستگاه قضایی به لیگ برتر راه یافتند. رایی که تبعات زیادی در پی داشت که یکی از آنها محرومیت چند ماهه فوتبال ما از جانب فیفا بود.
در واقع این سرآغازی بود برای شکایتهای فوتبالی .شیوه ای ناصواب که البته در آن دستگاه قضایی به تبع وظیفه رسمی و حقوقی خود به داوری پرداخته و صدور رای نماید که بحثی در آن نبود.اما اینکه از این به بعد هر مشکل فوتبالی ای در راهروها و دالانهای دادگاهها و دادسراها و … حل شود خطری بود که ساختارها و شبکه روابط فوتبال ما را تهدید می کرد.
*
علی دایی که پس از سخنان علی پروین در تلویزیون به برنامه نود آمد از روی کاغذی که در پیشش بود حملاتی را متوجه پروین کرد و بعدها با ریش سفیدی و پادر میانی این و آن با او آشتی کرد. و آه که چقدر این آدمهای ریش سفید و پادر میان توی فوتبال ما و اساسا ورزش ما زیادند!اما همین علی دایی پس از اینکه محمد مایلی کهن (معترض بالقوه و صریح اللهجه فوتبال ما) در ویژه برنامه جام جهانی او را متهم به باندبازی و خرج تیم ملی را کشیدن و تشکیل لابی برای دعوت یا عدم دعوت از بازیکنان کرد با شکایت دایی مواجه شد.دایی اینبار به این نتیجه رسیده بود که حرفهای مایلی کهن بار حقوقی دارد و باید در دادگاه بررسی شود و …
چندی پیش نیز تاریخ تکرار شد و اینبار برادران شفیع زاده ( مالکان متمول استقلال اهواز) از مایلی کهن شکایت به دادگاه بردند و اینبار حکم جلبش را گرفتند و اگر نبود باز هم پادرمیانیها مربی اسبق تیم ملی به زندان هم می رفت و باقی قضایای مربوطه…
*
فدراسیون فوتبال ما کمیته ای دارد موسوم به کمیته انضباطی. کمیته ای که چند سال پیش اختیارش در دست آقای دهمیانی بود که ۱۲ شب جلسه می گذاشت تا بازیکنان پرسپولیس و استقلال را ببخشد!
اما با حضور شاه حسینی به عنوان رییس این کمیته بود که کمیته انضباطی هویتی ویژه یافت و همگان با کارکرد قضایی آن آشنا شدند. در واقع شاه حسینی با گفتمان مبتنی بر عدالت و رویه قضایی خود به ویرانه ای که تحویل گرفته بود سرو سامان داد و این کمیته ریش سفید و پادر میانی گر را تبدیل به دایره ای کاملا مبتنی بر قوانین مکتوب  کرد و در احکامی که صادر می کرد عدم تعلق خود به افراد یا تیمهای رنگ و وارنگ را نشان داد.اما تغییرات مدیریتی در این مملکت همیشه برابر است با تغییر از بالا تا پایین در یک مجموعه و اصولا مدیران ما با اتوبوس می آیند و با اتوبوس می روند و هر کس آمد همه را عوض می کند.چه خوب و چه بد…
بله در فرایند گردش مدیران شاه حسینی کنار رفت و دکتر شریفی مسئولیت کمیته انضباطی را برعهده گرفت. عدم آشنایی او با ساختارها و زیر ساختارهای فوتبال ما از آنجا آشکار شد که در فوتبال به شدت اخلاق زدوده و بی در و پیکر ما سعی در ارشاد آدمهای یاغی دارد!!
روند کجدارو مریز و پدربزرگمنشانه کمیته انضباطی در دوره جدید راه را برای فصل جدیدی از شکایت کشی ها باز کرده است.
*
احتمالا به زودی مدیری که پول بازیکنش را دیر پرداخت می کند باید در دادگاه جوابگو باشد، بازیکنی که خطای بدی روی حریف مرتکب شده باید دیه اش را بر اساس حکم دادگاه پرداخت کند؛ بازیکنی که موقع تعویض ساک ورزشی را شوت کرده است با شکایت مربی مواجه شده و باید در دادگاه مورد مواخذه قرار گیرد؛ بازیکن خارجی ای که اخراج می شود هم می تواند در دادگاه لاهه …
واقعا روند ناصوابی در فوتبال ما آغاز شده است که دورنمایی روشنی در پی ندارد.چرا که آنچه که باید در چارچوب سازمان فوتبال ما و در کمیته انضباطی اش رفع و رجوع گردد به قوه قضاییه می رود و این قوه که با حجم انبوهی از پرونده های حقوقی و کیفری مواجه است باید به رتق و فتق امور فوتبال ما هم بپردازد.
واقعا جای تاسف است.جای تاسف است که مجبورم حرف اول این متن را که از کلیشه ای و نخ نما بودنش حرف زدم را اینبار به صورت تراژدی و شاید کمی بعدترها! به صورت کمدی تکرار کنم.
این که ای بابا… فوتبال خانواده ای را می ماند که باید اختلافات و مسائلش در خود خانواده حل و فصل گردد و به بیرون تسری داده نشود. وگرنه اینگونه سنگ روی سنگ بند نمی شود و …راستی این را نگفته بودم.گفته بودم؟

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد