نگاهی به سینمای عباس کیارستمی،از دوربینی دیگر

, , ارسال دیدگاه

 

 

 درباره‌‌‌‌ی سینمای کیارستمی بسیار سخن گفته شده است، و در این میان گاه به بازگو کردن گفته‌های دیگران بسنده شده، و در مواردی نیز این نوشته‌ها مجالی برای کشف دوباره‌ی  سینمای او ویژگی‌های ناگفته‌ی فیلم‌هایش بوده است.

هدف این نوشتار پرداختن به ویژگی‌هایی از فیلم‌های کیارستمی ست که تا به حال کم‌تر به آن‌ها پرداخته شده و یا پرداخته نشده است.

کاستن به جای افزودن(شیوه‌ی حذف)، گفت‌و‌گو در خودرو، چشم‌اندازهای غیرشهری، به‌کارگیری بازیگران غیرحرفه‌ای و چندین و چند مورد دیگر، از آن دست ویژگی‌های ساختاری و محتوایی آثار کیارستمی‌اند که در بیش‌تر نوشته‌هایی که به انگیزه‌ی  پرداختن به سینمای کیارستمی نگاشته می‌شوند، به چشم می‌خورد. اما همان‌گونه که اشاره شد، این نوشته تلاشی در جهت واکاوی بخش‌های دیده نشده یا کم‌تر دیده شده‌ی فیلم‌های اوست، کاوشی که البته استوار بر چند فیلم مهم‌تر و شناخته‌شده‌تر اوست.

 

۱بسیاری از فیلم‌های کیارستمی در یک برش زمانی کوتاه و محدود رخ می‌دهند: «خانه‌ی دوست کجاست» داستان یک روز از زندگی یک دانش آموز را به تصویر می‌کشد، «زیر درختان زیتون» نمایش‌گر داستان عشق حسین به طاهره –در طول چند روز کار یک گروه فیلم‌سازی- است و «طعم گیلاس» در یک بعد‌از‌ظهر آغاز می‌شود و بامداد روز بعد به پایان می‌رسد. و یا داستان واپسین اثر او؛ «رونوشت برابر اصل» تنها در یک روز می‌گذرد.

این ویژگی را شاید بتوان به نوعی کمینه گرایی(مینی‌مالیسم) تشبیه کرد، از آن‌روی که کیارستمی کم‌تر به گذشته‌ی شخصیت‌هایش می‌پردازد و حتی آینده‌ی آن‌ها را نیز به‌طور قطعی تصویر نمی‌کند. او بر روی بخشی از زندگی آن‌ها تمرکز می‌کند و داستان فیلم خود را-که پیرامون آن‌ها شکل می‌گیرد- باز می‌گوید، و نیازی به نمایش گذشته یا آینده‌ی آن ها نیز نمی‌بیند.

 

۲در بیش‌تر فیلم‌های او طنز ظریفی به چشم می‌خورد که در بسیاری موارد برآمده از ساختار واقع‌نمایانه‌ی فیلم‌های اوست(از آن روی که زندگی روزمره نیز تهی از لحظه‌‌ها و صحنه‌های خنده‌آور نیست). برای مثال در بخشی از «باد ما را خواهد برد»، شخصیت اصلی فیلم برای دختر روستایی شعری از فروغ فرخ‌زاد می‌خواند و از او می‌پرسد «فروغ رو می‌شناسی؟» و او نیز پاسخ می‌دهد«بله،دختر گوهره!».

 

این طنز گاهی پیکره‌ای ابزوردگونه نیز به خود می‌گیرد. برای نمونه در همین فیلم «باد ما را خواهد برد»، گروهی برای فیلم‌برداری از مرگ یک زنی ‌سال‌خورده و آیین‌های پس از آن از تهران به یکی از روستاهای کردستان می‌روند و در حالی که انتظار مرگ پیرزن را می‌کشند، وضعیت جسمانی او بهتر می‌شود و آن‌ها ناگزیر می‌شوند بیش از ۱۰ روز را در آن جا سپری کنند تا سرانجام مرگ پیرزن را به تصویر بکشند، اما اوضاع جسمانی زن کهن‌سال بهبود می‌یابد و نشانی از مرگ در او دیده نمی‌شود(هرچند بیننده در طول فیلم هیچ‌گاه پیرزن را نمی‌بیند،اما از گفته‌های اطرافیان او در فیلم،به این مساله پی می‌برد). چند نفر از آن‌ها که دیگر تاب ماندن ندارند، به تهران بازمی‌گردند و تنها شخصیت اصلی فیلم(مهندس بهزاد)در روستا می‌ماند. او نیز چندین روز انتظار می‌کشد و سرانجام هنگامی که در حال بازگشتن به تهران است، پیرزن جان می سپارد.

نوع پرداخت فیلم و نیز برخی گفتارهای شخصیت‌ها،این «ابزورد گونگی» را تقویت می کند.

یا در همین فیلم، هنگامی که مهندس در گورستان روستا، یک استخوان ران انسان را می‌یابد، آن را روی ران خود می‌گذارد و می‌گوید: «ماشااله رشیدم بوده»!

و یا سخنان ساده‌دلانه‌ی برخی شخصیت‌های فیلم‌های او، بیننده را به خنده وا‌می‌دارد(برای نمونه، پاسخ‌های آن طلبه‌ی «طعم گیلاس» به پرسش‌های بدیعی پیرامون زندگی و مرگ خودخواسته، یا کنش و واکنش‌های حسین و طاهره در «زیر درختان زیتون»).

 

۳فیلم‌های کیارستمی با این‌که دارای شخصیت اصلی هستند،اما هیچ‌گاه قهرمان‌پرور نیستند(البته در این میان،خانه‌ی دوست کجاست به نوعی قهرمان‌پروری-البته نه به روش‌های معمول- دست می‌زند). شخصیت‌های او معمولا به انجام کارهای قهرمانانه دست نمی‌یازند، چراکه اصولا افراد ویژه ای نیستند.خود کیارستمی در یکی از گفت‌و‌گوهایش می‌گوید: «ما یا باید به دنبال آدم‌های ویژه بگردیم، یا آدم‌های معمولی در شرایط ویژه». بیش‌تر شخصیت‌های آثار او از گونه‌ی دوم اند. بدیعی،سبزیان،قاسم(جولایی)… هیچ‌یک آدم‌های ویژه‌ای نیستند، آدم‌هایی معمولی هستند که در شرایطی ویژه جای گرفته‌اند.

 

۴شخصیت‌های فیلم‌های کیارستمی معمولا در پی انجام کار و یا رسیدن به هدفی هستند و فیلم های او به بازگو‌کردن تلاش آن‌ها برای رسین به این هدف می‌پردازند. احمد «خانه ی دوست کجاست» در پی رساندن دفتر به دوستش است، سبزیان «کلوزآپ،نمای نزدیک» به دنبال رسیدن به جایگاهی به سان مخملباف-و یا اصلا تبدیل‌شدن به خود مخملباف- است و پدر و پسر «زندگی و دیگر هیچ» در پی اطمینان‌یافتن از سلامت «احمدپور»ها هستند.

نکته‌ی درخور اندیشه این است که در چند فیلم یادشده، شخصیت‌ها معمولا به آن‌چه که دلخواه آن‌هاست،نمی‌رسند؛ در خانه‌ی دوست کجاست، احمد نمی‌تواند دفترمشق نعمت‌زاده را به‌هنگام به او برساند(هرچند درپایان ناگزیر می‌شود خودش دفتر مشق را کامل کند و به دوستش بدهد).

 

یا در زندگی و دیگر هیچ، هرچند پدر و پسر از سلامت برادران احمدپور آگاه می‌شوند، اما خودشان موفق به دیدار آن‌ها نمی شوند.

 

۵نکته‌ی دیگری که در فیلم‌های کیارستمی جلب‌نظر می‌کند، این است که خانواده در فیلم‌های او حضور چندانی ندارد که البته این موضوع تا حد فراوانی به عدم حضور پررنگ زن در فیلم‌هایش بازمی‌گردد.

در فیلم‌های کیارستمی، یا خانواده وجود ندارد(زیر درختان زیتون،طعم گیلاس…)، یا به فروپاشی می‌رسد(گزارش)، و یا پیش از این، از هم فروپاشیده شده است.(ده).

در کلوزآپ، نمای نزدیک( یکی از اندک آثار او که خانواده را به صورت کامل می‌بینیم) نیز خانواده‌ی آهن‌خواه، فریب‌خورده و ساده‌انگار نشان داده می‌شوند.

 

این تنها بخشی از ویژگی‌های کمابیش ثابتی بود که می‌توان آن ها را در بررسی سینمای کیارستمی بازگفت. اما بی‌گمان سینمای کیارستمی-که در برخی از آثارش بسیار تفسیرپذیرنیز می‌شود-، جایگاه پرداختن بیش از این را نیز دارد، چنان که پیش از این نیز مقالات گوناگونی پیرامون سینمای او نگاشته شده و از این پس نیز نگاشته خواهد شد، البته با این پیش‌افزوده که در بررسی سینمای او دیگربار سخن از گفته‌های پیشین و سخنان بارها گفته‌شده به میان نیاید.

 

 

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد