از نوچه گی تا دستیاری

, , ۱ دیدگاه

همواره در همه حوزه های فرهنگی آدمهایی هستند که آدمهای درجه دو محسوب می شوند.انسانهایی که در سیطره اراده معطوف به قدرت نیرویی بالاتر از خود دهستند و سعی در برآوردن نیازها و به پیش بردن اهداف آدهای درجه یک دارند.
نمی دانم از قدیم چیزی یادتان هست یا نه. البته نیاز نیست متولد دهه های سی و چهل باشید.کافیست یک دستگاه پخش فیلم(اعم از وی اچ اس یا وی سی دی و …) داشته باشید تا در فیلمهای آن روزگار نوچه ها ببینید. همیشه یک پهلوان بزن بهادر توی یک محله بود که گفتمان مسلط مکان و زمانش آنچه بود که او می پسندید و بازویی قطور و سبیلی پهن و عموما دستمالی یزدی دور مچ دست و… از المانهای تغییر ناپذیر شکلگیری هویتش بود.
اغلب این پهلوان پنبه ها را آدمهایی مریدمسلک تر و خشک می کردندکه هر آنچه مرادشان می گفت را تایید و تضمین می کردند. تو گویی کلام و رفتار و کنشهای اربابشان از متنی مقدس بر می خیزد و خدشه وارد شدن بر آن خبطی است نابخشودنی. این نوچه ها به رقص گرم ارباب با نوایی خوش می خواندند آن هم به طمع نان و امنیت و شاید کمی آزادی.
خوب این جا را داشته باشید که دوباره رجعتی به آن خواهم داشت.
دوستی دارم که از دوستداران سینماست. نه این تعبیر خوبی نبود.دوستی دارم که از اهالی کوچه پس کوچه های محله سینه چاکان سینماست. روزی می گفت اگر بشود بروم پشت صحنه یک فیلم و حتا سیم پیمهایشان را جمع کنم راه برایم باز می شود که وارد سینما شوم و بعدها فیلمم را بسازم.
آن شب توی پاتوق همیشگی مان سخنی در تقابل با او و در تضارب آرایش نگفتم.می خواستم از او بخواهم سری به فیلمهای لااقل سی سال اخیر بزند.شما هم اگر فرصت کردید همین کار را بکنید نیاز به تحلیلها و آزمونهای آماری قوی هم ندارد. کافیست تیتراژ فیلمها را ببینید. درنگی در اسم دستیاران اول فیلمها هم داشته باشید لطفا. خوب چه دستگیرتان می شود؟
بگذارید عرض کنم خدمت با سعادتتان. از جمع آن همه نام که به چشمتان می خورد شاید به تعدا انگشتان یک دست هم بعدها کارگردان نشده باشند.ایراد کار واقعا کجاست؟ آدمهایی که با نیت کارگردان شدن و ساختن کارهای مستقل خودشان دستیار شده اند و حالا پس از چند سال احتمالا ارتباطشان با سینما در حد تماشای فیلم است.واقعا چه اتفاقی افتاده است؟
اگر دوست داشتید به لیست بازیگران نقشهای فرعی که به عشق سوپر استار شدن چند سکانسی هم بازی کرده اند هم نیم نگاهی بیندازید. امروزه چند نفرشان سوپر استار شده اند؟ چند نفرشان نقش اول بازی کرده اند؟ چند نفرشان هنوز توی سینما هستند و …
جالب است. چرخش نخبگان در حوزه فرهنگ و هنر در این کشور سیکلی بیمار دارد که آدمهای حاشیه ای و خاک خورده اش را دفن می کند تا عده ای با روابط و المانهایی مبتنی بر ظاهر و … جای اسلاف خویش را بگیرند.در واقع طی کردن سلسله مراتب و پشت سر نهادن مراحل گوناگون محلی از اعراب ندارد و اگر هم داشته باشد به تار مویی بند است.
قضیه نوچه ها را هنوز یادتان هست؟امروزه عرصه فرهنگ و هنر ما فضایی نوچه پرورانه یافته است.آدمهایی که اقتداری ناشی از مسئولیت یا معلومات یا امکانات در اختیار دارند همواره چند نفری را در اختیار داند و به آنها فضای کار می دهند تا عرض اندام کنند واسب خود را برانند(درست استفاده کردم از این ضرب المثل یا نه بماند) و در جایی که لازم باشد از آنها برای مطامع و اهداف خویش استفاده کنند.
در واقع شما به عنوان نوچه وارد فضایی فرهنگی می شوید و این توهم به شما دست می دهد که به خاطر تواناییهای شخصی و علمی و قلمی تان به کار گرفته شده اید. این فضا آنقدر باب طبعتان است که سعی می کنید کمی و فقط کمی انگشتهای پایتان را از حدود و چهارچوب گلیمتان بیرون بیاورید. اینجاست که پاهای قلمی تان قلم می شود و شما به خود می آیید و میبینید که جز انچه پهلوانتان دوست دارد نباید بنویسید یا بسازید و …
نوچه پروری در عرصه هنر تا بدانجا پیش می رود که تولیدات فرهنگی روز به روز بی مایه تر و رقیقتر می شوند و اینگونه است که پا به جشنواره بین المللی فیلم کوتاه می گذاری و از این همه امکانات که هیچ تناسبی با استعدادها ندارند حسرت می خوری.
*
روی سخنم با شما نوچه های محترم است.اصولا هیچ کسی از داشتن نوچه که نشانه داشتن اقتدار و نفوذ است بدش نمی آید.چرا که اصولا هیچ کس از قدرت بدش نمی آید.اما در حوزه ای که حتا دستیار بودن و آدم درجه دو بودن در آن نتیجه و ثمری ندارد تکلیف نوچه بودن کاملا مشخص است. با دستیار بودن آخر سر آدمی به مخاطب و بیگانه تبدیل می شود.در نتیجه نوچه فرهنگی بودن آخرالامر از انسان ضد فرهنگ یا دشمن فرهنگ میسازد لابد!!

 

 

یک دیدگاه

  1. پیوند

    ۰۳/۱۰/۱۳۹۰, ۱۱:۴۱ ق.ظ

    چقدر جالب.این دقیقا اندیشه من بود هرچند منظور من اصلا سینما نبود.من بیشتر به نوچه گری در فضای علم می اندیشیدم.و بیشتر تعجب من از این بود که چرا حتی در علومی که داعیه انتقال اندیشه ای انتقادی دارند نوچه گری بیشتر از جاهای دیگر رخ می دهد؟چرا ما در علوم انسانی بیشتر از علوم فنی و پزشکی و علوم دقیقه نوچه پروری داریم؟آیا این به اکثریت ضعیف و اقلیت قوی در علوم انسانی برمی گردد؟ یا این جاذبه اندیشه های انسانی است که کسی را که صاحب معلومات خاصی است به نوعی مراد و مرشد تبدیل می کندو مورچه نوچگانی را گرد او پدید می آورد؟این آسیب شناسی روابط بین نخبه و پخمه بسیار جای کار دارد

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد