شعری از پریسا گلی نیا

, , ۴ دیدگاه

 

 

از روشن نگاه تو تا چشم‌های من، فرق است بین ماه سپید و  شب سیاه

 

از دست‌های خسته‌ی من روی پلک‌هام تا عمق گریه‌های تو بر شانه‌های چاه

 

تو وسعت عمیق خدا..ارتفاع عشق، دریا وکوه پای تو تعظیم می‌کنند

 

با این وجود دست تو بر شانه‌ی من است..بگذر دوباره از من و از این همه گناه

 

آقا به اذن تو نفس از راه می‌رسد.، دستت زمینه‌ی همه اتفاق هاست.

 

این جاده با اجازه‌ی تو راه ِ رفتن است، امضای توست پای عدم یا وجود راه

 

تو اولین مسافر راهی که رودوار جاری‌ است رو به آبی دریای آسمان

 

هرکس که نیست رهرو تو درمسیرها، پیوسته ممکن است بیفتد به پرتگاه

 

آن‌قدر دلبرانه بر او سجده می‌کنی…محراب عاشق است به سبحان ربی‌ات

 

دیوانه‌وار در پی پیشانی تو است.. پیشانی بلند تو بر سینه اش پناه

 

امشب شنیده‌اند تمامی کوچه‌ها «ماه آمده است روی زمین راه می رود»

 

با دستپاچگی خبر تلخ می‌دهند،تا گم کنی مسیر و شود راهت اشتباه

 

آقا نرو…زمین و زمان داد می‌زنند، این بار عاشقانگی‌ات را رها بکن

 

حتی برای آن‌که پشیمان شوی.. زمان. آرام مانده منتظرت پشت ایستگاه

 

اما چه سود بهت زمان هم اثر نداشت، رفتی و باز نوبت شق القمر شده است

 

این بار باز چهره‌ی ‌ ماهی دونیم شد…اما به دست خنجر آن سایه‌ی تباه.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۴ دیدگاه

  1. ع.چكاد

    ۰۶/۳۱/۱۳۸۹, ۱۰:۵۰ ق.ظ

    هماره سلام به شاعر ی از جنس طلا…
    نمیدونم چی بگم خانم گلی نیا!شاید خودتون بهتر از هرکسی میدونید که طولانی بودن شعر با انتخاب چنین وزنی واقعن این روزا خسته کننده است و…-به هر حال امیدوارم این نوع انتخاب، شعریت شعر رو ازتون نگیره-اونم با زبان روان و تسلطی که بر کلمات و چگونه و چه جوری نصب کردنشون دارین،حیفه که…
    من اگه جای شما بودم،تو کار شعر،حرفامو کوتاه تر و رک تر می گفتم…
    همیشه شاعر و پیروز باشین

    پاسخ دادن
  2. صدیقه زیارتی

    ۰۶/۱۶/۱۳۹۰, ۰۸:۵۱ ب.ظ

    شعر قشنگی بود خانومی

    ذوق شعریت خیلی خوبه فقط یه خورده زبان باید نو تر باشه چون این روزا حرف اولو می زنه یه خورده هم کشف لازمه ی کاره

    شاعر بمانی

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد