به مناسبت روز ملی سینما در ایران

, , ارسال دیدگاه

 

 

نگاهم را از مونیتور که پس می‌کشم چشمم به تقویم رو میزی می‌افتد. سیصد و اندی روز و چند ده هفته ی اسم دار داریم. در این میان یک روز به سینما اختصاص یافته است. فلسفه‌ی روز سینما هر چه هست فرخنده است و کاش این نام‌گذاری تنها خصلتی انضمامی نداشته باشد و باقی قضایا…

 

سینما آیینه‌ی تمام قد مدرنیته است. تلفیقی دیالکتیکی از فناوری و فرهنگ در قالب تصویر و حرکت. در واقع سینما تداوم هنر عکاسی و برون آمدگی از قالب منجمد آن است. دنیای ثابت تصاویر منجمد رنگ و بوی صیروریت به سوی حرکت به خویش می‌گیرد تا هنر هفتم زاده شود. و از دیدگاه گیدنزی اش که بدین پدیده نگریسته شود با از جاکندگی آن از خاستگاه غربی‌اش و بازجای‌گیری در سراسر جهان جلوه ای دیگر از مدرنیت را به تصویر می ‌شد. پدیده ای که محصول غرب است و در شرق شکل و شمایلی بومی یافته است و در ایران حسابی ایرانیزه شده و به زیور آبگوشت و پیاز و غیرت و بعد سیب و انار داخل جوب و اخیرا … آراسته گشته است!!

 

سینما از نگاه ژیل دلوز تکرار پرشتاب تجربه‌ای‌ است که پیشتر در فلسفه حادث شده است و این تعریف به بحث تکامل انواع  و تکامل نژادی منتهی می‌شود که ناخودآگاه، کنده شدن دم برخی جانداران در فرایند تکامل‌شان را به یاد مخاطب می‌آورد. و …و این‌که سینما در فرایندِ شدن و رسیدن‌اش، به تلفیقی از ساحت‌های شمایلی و نمادین ِنشانه‌شناسانه رسیده است.

 

سینما بر محور تصویر است و تصویر از حرکت جان می‌گیرد و حرکت در قالب زمان معنا می‌یابد و زمان به معنای سیستم‌های پیچیده ای تعریف می‌شود که امکان انباشت اطلاعات و تجربیات را دارند. لذا در این سیستم‌ها گذر زمان به سمت پایداری و نظم است. و سینما هنر نظم بخشیدن به پلان‌هایی است که مانند سلول در کنار هم کلیتی فراتر از مجموع اجزا را جان می‌دهد. سینما ادامه‌ی منطقی رمان کلاسیک در قالب بُعد بخشی به آن است. و خلاصه این‌که سینما مجموعه‌ای چندگونه از تمامی هنرهای دیگر است. موسیقی ، نقاشی، هنرهای تجسمی و …

 

***

 

چند روز پیش در یکی از روزنامه‌های سایبری می‌خواندم که یکی از بازیگران!!! سال‌مند سینمای ما بابت جنگولک بازی مداومش جلوی دوربین روزی سی‌میلیون ریال دستمزد می‌گیرد و بعد به فرایند ستاره‌‌سازی سینمای در حال صیروریت‌مان نظری افکندم و از این که دچار تغییر پارادایم شده ایم و جوان‌های چشم آبی و خوش صورت جای‌شان را به پیرمردهای پلی استیشن به دست داده اند خنده‌ا‌م گرفت. و باقی قضایا…

 

این‌گونه است که ۹۰ سینمای ما که بنا بود زشت و زیبای این سینمای در حال احتضار را به چالش بکشد خود سیمایی نازیبا یافته است و به بی رمقی‌ای که فضای فرهنگی و علی الخصوص سینمای ما را در برگرفته دچار شده است…

 

امروز دوازده سپتامبر است. دیروز برج‌های دوقلو فروریخته‌اند و جهان وارد عصری جدید شده است. نابهنگامی دوران ناشی از خلاء میان مدرنیته و پسامدرنیسم جای جای زندگی انسان را فراگرفته است و جهانی شدن این پدیده امروز رنگ و بویی همه گیر یافته است و در این بازار عریض و طویل جایگاه ما کجاست،‌ خدا می‌داند.

 

***

 

فیلموسوف‌ها سرآغاز همگرایی سینما و فلسفه را نظریه مُثُل افلاطون می‌دانند و این که در این نظریه ما انسان‌ها به مانند تماشاگرانی هستیم که تصاویر دنیای بیرون به صورت وارونه بر دیوار غار برای‌مان به تصویر کشیده می‌شود. این به واقع نزدیکترین تصویر ممکن به سینماست و این‌که آگاهی‌های ما از دنیای پیرامون‌مان اغلب واقعی نیست و آگاهی کاذب محصول امروز سینمایی است که تصاویری خرفت کننده می‌آفریند تا بشریت به نابودی خویش نزدیک شود و …

 

و این‌که این حرفها در این روز که بناست گرامیداشت این کامل ترین هنر دنیای مدرن باشد، چه کاربردی دارد بماند. اما سینمای ما در حال احتضار است و در موج جدیدی از رسانه‌های سهل الوصول تر که اپیدمی می‌شوند دارد دست و پا می‌زند.

 

سینمای ما بحران فیلمنامه دارد. سینمای ما معضل حضور تهیه کنندگان ناآشنا با مقوله‌ی فرهنگ دارد. سینمای ما فاجعه‌ی سطحی‌نگری و عوام‌فریبی دارد. سینمای ما ژانردرد دارد. سینمای ما ناشایسته سالار است. سینمای ما فقر ایده دارد. سینمای ما….اما هر چه هست سینمای خودمان است. ما انبوهه‌ی خلق چند میلیونی‌ای هستیم که در نیمه‌ی تاریکش می‌نشینیم و سکوت می‌کنیم تا در نیمه‌ی روشنش زندگی ببینیم و ضرورت‌های هستی شناختی تداوم این پدیده اجتماعی نیازی به استدلال و صغری و کبری ندارد. پس بیاییم به یاد تمام خاطرات‌مان از این عزیز درحال احتضار به مناسبت روز سینما دیده بوسی کنیم و به خودمان پیامک بزنیم و از شنیدن آهنگ دلیوری‌اش توی دلمان غنج برویم و به افتادن دم این سینما در فرایند تکاملی اش امیدوار بمانیم.

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد