دو شعر کوتاه از آویزان نوری

, , ۳ دیدگاه

 

آویزان نوری متولد سال ۱۹۸۱ از جوانترین شاعران زن کردستان عراق در کرکوک متولد شده است. تا کنون دو مجموعه شعر مستقل از او به چاپ رسیده است. زبان شعر آویزان نوری زبانی ست روان ومنسجم که در تلاش است آن را با مصائب و آلام های زن روزگار خود پیوند بزند. تصاویر شعرهای او جملگی از زیر سایه زبان زنانه شعر کردستان عراق سر بر آورده اند.

 

اگر

 

اگر تو زخم عشقی

من عاشقی شیدایم

گرتو شراب عشقی

از ساغر نگاهت

 من مست و بی پروایم.

 

اگر گلی،

من پروانه  

می نوشم شیره ات را،

عشق و دلداریت را.

 

اگر باغی زرد و خشکی

می بارم بر سرت اشک

 برای سر سبزای ات

 

اگر تو باشی فردوس

 من مفلسی بی چیزم

اگرتو باشی  دوزخ

من چون ستمکاری

می آیم و می مانم

می سوزم در آتشت.

 

اگرتو همچو بادی

 بیا،

بگذر

ازخاک و تخت وباغم.

 

اگر موجی،

من دریا

رقص خوش زریان[۱] را

چون شعله ای در جانم

روشن و فروزان کن.

 

اگرتو خاکی هستی، مرده از بی بارانی

من شر شر بارانم می ریزم بر جان تو

اگر سرزمینی تو، اما بی نام ونشان

من نام ونشانت م.

 

اگر چون من عاشقی

بیا من شو

با رنگ و بویم بمان

بیا و هم آهنگ شو

اگر بوئی نبردی ، تو از عشق و دلداری

بشنوصدای من را

که آهنگ زندگی ست.

 

گامی به سوی افق

 

به سوی افق راه افتادم

تا دیروز ام را جا بگذارم

کوزه ی سر پر از خیالم را

زمین زده،

تا بشکنم

تنهایک گام است به سوی افق

به دار می آویزم پیشینه ی تلخم را

تا دیگر بار برم نگرداند

برای واپسین سفر

حلقه غربت را از انگشتم در آورده

آمده ام بال سیه زاغ غم هایم را ِبکنم

تا تنهائی را شرم زده کنم

چکه…. چکه شرم از او بریزد

تا دیگر بار یارای نگریستن به رخسارم را نداشته باشد.

تنها یک گام به کرانه افق مانده

قلبم را پرنده ای می سازم

که در گستره ی آسمان

 عاشقانه آواز سر دهد.  

انگشتم را کلکی می سازم

و از خونم مرکب

و شعرم را همچمن گل ارغوان می کنم

درجانم دریائی بی کران و آرام

که همچون اقیانوسی بر کرانه افق گسترده است

من خوب می دانم نیز

چه می گویم یا می نویسم

و تنها یک گام به سوی افق مانده است

آن قطره اشکی که در چشمانم جا خوش کرده است

آمده ام تا امروز

 همچون بارانی قطره قطره ببارانمش

با غم‌هایم وداع می گویم

چرا که نمی خواهم بیش از این اندوهبار باشم

و تنها یک گام به سوی افق مانده

سیه جامه آسمان بخت برگشتگی را از تن می درم

گردن آویز نا امیدی را از گردنم

وتنها یک گام به سمت افق مانده

من از شب یلدای این قلب عاشق هستم

و تنها این مانده از من

پیراهن واپسین اسارتم را از تن می درم.


[۱] – زریان در کردی به معنی باد شمال است.

 

۳ دیدگاه

  1. آفتاب

    ۰۶/۱۶/۱۳۸۹, ۰۲:۵۱ ب.ظ

    چه راحت بودند . یعنی یک زن می تنه به این راحتی و ظرافت حرفش را بگه . قشنگه . خودشو درگیر تئوری ها نکرده .
    موفق باشید

    پاسخ دادن
  2. ع.چكاد

    ۰۶/۳۱/۱۳۸۹, ۱۱:۲۵ ق.ظ

    با سلام به شاعر کُردَواری…
    حرف آفتاب درسته و درگیر تئوری نبودن خوبه ولی به اعتقاد من یه شعر هم نباید خالی از موسیقی درونی و انسجام شعری باشه.خوب مینویسین و خوب از فضا استفاده میکنین،اما این روزا شعرای منسجم و کوتاه،با دغدغه ای که مردم دارند بیشتر میتونه اثر گذار باشه.

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد