سینما به عنوان یک ابزار

, , ارسال دیدگاه

۲)     آلمان، دهه ی ۱۹۳۰:

پس از طی شدن دوران طلایی اکسپرسیونیسم در آلمان، نیمه ی دوم دهه ی ۱۹۲۰ دوره ی چندان پرباری برای سینمای آلمان نبود. اما در سال های اولیه ی دهه ی ۳۰ مشکلات سیاسی و اجتماعی به وجود آمده در جامعه ی آلمان باعث افزایش مجدد کیفیت فیلم ها و بازگشت نسبی به سبک اکسپرسیونیسم شد. فریتس لانگ و گئورگ ویلهلم پابست (که البته هر دو، کارشان را از دهه ی ۲۰ شروع کرده بودند) از مهم ترین فیلم سازهای این دوره بودند. اما پس از سر کار آمدن ناسیونال سوسیالیست ها، اوضاع عوض شد. بر خلاف شوروی، در آلمان از همان ابتدای آغاز به کار حزب نازی سینما شروع به سقوط کرد. نازی ها بلافاصله پس از گرفتن قدرت سعی کردند با وضع قوانین دولتی، سینمای آلمان را در اختیار بگیرند. “گوبلز” که وزیر تبلیغات هیتلر بود، بارها از علاقه و توجه دولت رایش سوم به سینما صحبت کرد. این گونه بود که سینمای آلمان از همان اوایل سر کار آمدن نازی ها، انحصاراً در اختیار آنان قرار گرفت. یکی از مهم ترین قوانینی که در همان سال های آغازین حکومت رایش سوم وضع و اجرا شد، قوانین شدید سانسور بود. این قوانین تا حدی دست مقامات مسئول سانسور را باز گذاشته بود که آن ها می توانستند فیلم های روی پرده را از اکران خارج کرده و مجدداً سانسور کنند. در میان تمام فیلم های ساخته شده در این دوره (که اکثراً به طور کامل به ستایش حزب حاکم می پرداختند و فیلم هایی بسیار ضعیف بودند) فیلم های یک نفر از لحاظ کیفی و هنری، تفاوت فاحشی با دیگر فیلم ها داشتند: لنی ریفنشتال. دو فیلمی که او در تبلیغ حزب نازی ساخت (پیروزی اراده و المپیک) اسنادی مهم در شناخت اهداف و ایده های حزب نازی به شمار می روند. در این میان، پیروزی اراده بیشتر محبوبیت و فراگیر بودن خواسته های پیشوا در میان مردم را یادآور می شد و المپیک، نظم و انضباط حاکم بر اجزاء نظام را به رخ تماشاگر می کشید. امروزه آن چه از سینمای رو به انحطاط ان دوره ی آلمان بر جای مانده، این دو فیلم است و بس.

فیلم برگزیده: پیروزی اراده (لنی ریفنشتال، ۱۹۳۵):

پیروزی اراده فیلمی است که امروزه از لحاظ معنایی فیلم مطرودی به شمار می رود. پیام فیلم در حمایت از حزب نازی آن قدر آشکار و واضح است که حتی دافعه برانگیز جلوه می کند. ولی از لحاظ هنری، فیلم واجد ارزش هایی است که آن را به یکی از قوی ترین مستندهای تاریخ سینما تبدیل کرده است. فیلم، عظمت و ابهت پیشوا را آن چنان جذاب به نمایش می گذارد که حتی امروزه هم تأثیرگذار است. این جلوه ی عظمت را در همان ابتدای فیلم می‌بینیم. هواپیمای حامل هیتلر که در سکانس ابتدایی فیلم از میان ابرها می گذرد، نمادی است از حزب نازی و شخص هیتلر که دارد ملت آلمان را از میان مشکلات عبور می دهد. سپس سایه ی هواپیما را روی زمین می بینم. به نشانه ی سایه ای که حزب نازی و رهبر آن بر سر ملت آلمان افکنده است.

آن چه فیلم در لوای سخن رانی اعضای حزب کارگر نازی و نزدیکان هیتلر به تماشاگر می فهماند، تلاش آن ها برای بیدار کردن حس غرور ملی آلمان ها در پناه عظمت بخشیدن هر چه بیشتر به هیتلر است. عباراتی چون “آن چه تو انجام دهی، ملت آلمان انجام داده است” (خطاب به هیتلر)، “درختی که بزرگ و تنومند است، بیشترین زمان رشد را سپری می کند” و در نهایت جمله ی “نور درخشان هواخواهی ما [از هیتلر] خاموش نمی شود. بلکه نور خود را به تنهایی به هنر خلاقانه ی پروپاگاندای مدرن ساطع می کند” که از سوی گوبلز به عنوان رئیس تبلیغات هیتلر و یکی از نزدیک ترین یاران او بیان می شود، به خوبی گواه این مسأله است که هیتلر آگاهانه نقطه ای را در قلب مردم نشانه گرفت که حساس ترین و نفوذپذیرترین نقطه ی آن بود. آلمانی که در پایان جنگ جهانی اول و در قرارداد ورسای، تحقیر شده و سخت ترین شرایط ممکن را قبول کرده بود، بیش از هر چیز نیاز به بازیابی غرور از دست رفته اش داشت و هیتلر خود را به عنوان نماد و تجلی غرور بازیافته ی ملی آلمان ها به او نشان داد. به همین دلیل ریفنشتال از نشان دادن جاه طلبی و ژست های عظمت خواهانه ی هیتلر در این فیلم هیچ ابایی ندارد. چون این دقیقاً همان مسأله ای است که هیتلر می‌خواست. در این دوره از حیات آلمان، هیتلر بیش از هر زمان دیگری از غرور توده ها و توجه به مردم صحبت می کند و فیلم جلوه ی همین تلاش برای کسب غرور است.

موخره:

سینما ابزار مهمی برای در اختیار گرفتن افکار عمومی است. هر چند با جا افتادن سینما در میان کشورهای مختلف، ممکن است فیلم ها دیگر تأثیر سال های اولیه ی خود را بر مردم کشورهای جهان سومی نداشته باشند، اما چه کسی است که بتواند انکار کند سینما هنوز فراگیرترین رسانه ی دنیاست

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد