سه شعر از کروب رضایی

, , ۲ دیدگاه

تابو

 

 

برای بوم

رنگی می‌سازم

کلمات را در آب

حل می‌کنم

تابلویی بی صدا

ساخته ام

من شاعر کلمات

بی رنگم

 

 

 

قوش

           

با آخرین دگردیسی

منقارم تغییر شکل داده

خودکاری شده

که در برچیدن کلمات

کنجکاوی می‌کند

من قوم و خویش فقیر پرنده‌ها هستم

از سنگ که چه عرض کنم

از کیش …کیش ..هم می‌ترسم

 

 

 

نصیحت

 

شهر پر از هیاهوی سیگارهای روشن

تو بی آنکه به دستت فکر کنی

مواظب باش

خاموش نشوی!

 

 

 

 

 

۲ دیدگاه

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد