نگاهی به دموکراسی تو روز روشن

, , ارسال دیدگاه

شوخی کردن با مرگ و قرار دادن شخصیتی به نام مرگ در ادبیات نمایشی چه در زمینه نمایش نامه و چه در زمینه فیلم نامه در طول تاریخ بارها مورد امتحان قرار گرفته است از سال ها قبل گوته با دکتر فاستوس این کار را کرد تا بعد از آن اینگمار برگمان و وودی آلن و … این را به شکلی دیگر دستمایه‌ی کار خود قرار دهند .

در این جا هم عطشانی قصد داشته با داستانی ماورایی مرگ و زندگی را به تصویر بکشد فارغ از این که دست‌مایه قرار دادن این موضوع حساس نیاز به پیش زمینه‌هایی دارد که در فیلم او دیده نمی‌شود . پیوند برقرار کردن بین دو دنیا آن هم به شکلی خیالی نیازمند داستانی قدرتمند است که کشش مناسب را بین این دو داستان برقرار کند بتواند شخصیت‌هایی قدرتمند خلق کند که توانایی رویارویی با این داستان را داشته باشد و صد البته شوخی هایش به جا و درست باشد. در این فیلم هیچ کدام از این نکات دیده نمی‌شود و طبیعی است که فیلم بدی از کار در آمده باشد. در این جا بدون هیچ پس زمینه ای وارد دنیای خیالی و فانتزی فیلم می‌شویم بدون این که حتی شخصیت‌مان را به بیننده بشناسانیم، اطرافیانش را ببینیم و همین موضوع باعث می‌شود که به محض مرگ موقتی سردار ستوده تقریبا هیچ گونه ارتباطی با دنیای زمین برقرار نشود و این دنیا مکانی می‌شود برای چسباندن سوپراستار های فیلم از نیوشا ضیغمی گرفته تا نیکی کریمی که کلا شخصیت‌های زایدی هستند و حذف آن‌ها لطمه ای به فیلم نمی‌زند .

در تمام طول فیلم کشش مناسبی برای پیشبرد داستان نداریم ، فیلم برپایه‌ی یک داستان سراست پیش می‌رود که جاذبه ای برای جذب بیننده در خود ندارد و بیشتر با بازی با خط قرمزهاست که داستان را پیش می‌برد . حتی فیلم به شخصیت‌هایی که در داستانش هم وجود دارند بهایی نمی‌دهد و آن‌ها را به حال خود رها می‌کند نمونه این موضوع را در فرزندان ستوده و نیکی کریمی به خوبی مشاهده می‌کنیم . در ادامه‌ی این ضعف‌های فاحش نوع طراحی بهشت و برزخ خیلی ابتدایی از کار درآمده و واقعا جای کار دارد فقط لازم است به نوع رنگی که در بهشت به کار رفته دقت کنیم .

چندپارگی و تکه تکه بودن فیلم هم از دیگر نقاط ضعف فیلم بود به طوری که ریتم آغاز فیلم با پایان و ادامه‌ی آن به هیچ وجه یکسان نیست از شاخه ای به شاخه ی دیگر می‌پرد همه چیز را به هم مرتبط می‌کند و صد البته شعار می‌دهد و در جایی مجبور به لودگی می‌شود.

یکی دیگر از نقاط ضعف فیلم باشد لحن آن است. وقتی روی یک مقوله عظیم به نام مرگ دست گذاشته‌ایم نمی‌توانیم ابهت و عظمت آن را نادیده بگیریم برای این که می‌خواهیم با آن شوخی کنیم. نمی‌توانیم مرگ را کوچک کنیم و هرکاری که می‌خواهیم سرش در بیاوریم. در این فیلم حضور خود محمدرضا گلزار  سوای همه‌ی نابلدی‌هایش این ایراد را بر فیلم وارد می‌سازد. نشان دادن چهره ای زیبا از مرگ اشتباه نیست به شرطی که تفاوت را در چهره اش ببینیم فرق آن را با بقیه احساس کنیم  و این چیزی است که در این فیلم نمی‌بینیم و فقط برای جذب مخاطب بیشتر به سراغ یک سوپر استار می‌رویم بدون این که بدانیم چه قصدی از حضور مرگ در فیلم داریم.

با تمام این گفته‌ها اصلا نمی‌توان فیلم را درباره ی مرگ دانست بلکه این فیلم نیز در زمره فیلم هایی قرار می‌گیرد که به کردار عمل کار دارد نه خود مرگ. قرار است نشان دهد که به تک تک اعمال ما رسیدگی خواهد شد و این جاست که بازهم داستانی داریم کلیشه ای که در سطح تلویزیون است و فقط مقداری کیفیت پرداختش بالاتر می‌رود .

شاید اگر فیلم به سراغ خود موضوع مرگ می‌رفت علاوه بر این که با اثری تازه روبه رو بودیم جای کار نیز برای آن وجود داشت .

بحث فیلم نامه را  که کنار بگذاریم خود کارگردانی هم مشکلاتی دارد. جنب و جوش فیلم خیلی بی دلیل زیاد است و خیلی توی ذوق می‌زند. نوع تصویربرداری از فرشته مرگ اصلا با نوع شخصیت جور در نمی‌اید می‌توانستیم با نشان ندادن کلوزاپ از چهره مرگ هم به این شخصیت ابهت بخشیده هم حس بیشتری با بیننده برقرار کنیم. البته این کلوزآپ های توی ذوق زننده در چند جای دیگر فیلم هم به خوبی دیده می شود که از مشکلات کارگردانی است. البته جا دارد اشاره کنیم که بازی حمید فرخ نزاد بازهم خوب است و می توان گفت فیلم توسط او اداره می‌شود .

وودی آلن در داستان کوتاه خود با نام مرگ در نمی‌زند می‌نویسد ( نمی دانید بازی دادن مرگ چقدر آسان است ) در این فیلم دقیقا عکس این حرف را می‌بینیم یعنی کارگردان به جای کار روی مقوله مرگ بازهم بیننده را سر کار می‌گذارد و همان داستان قدیمی را این بار به سبکی جدیدتر می‌گوید. دموکراسی تو روز روشن را باید دید ولی نمی‌توان آن را جدی گرفت .

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد