یادداشتی بر طلا و مس ساخته‌ی همایون اسعدیان

, , ۲ دیدگاه

اینکه طلا و مس واقعا فیلم خوبی است یا نه بستگی به این دارد که انتظارمان از سینمای ایران در چه سطحی است. اگر طلا و مس را در کنار کمدیهای مزخرف این سالها قرار دهیم طلا و مس فیلم مهمی است اما اگر آن را در کنار فیلمهایی مثل طهران تهران و به رنگ ارغوان یا هیچ قرار دهیم جایگاهش فرق می‌کند.

بسیاری از کسانی که از فیلم تمجید می‌کنند به این نکته اشاره می‌کنند که طلا و مس بعد از ده رقمی جهش بزرگی در کارنامه همایون اسعدیان است. اما آیا قرار است که آثار قبلی هر فیلمساز را معیاری برای قضاوت آخرین ساخته او بدانیم؟

فیلم آخر بازی را با تمام ضعف‌هایش بخاطر بازیگوشی‌هایش دوست داشتم. اما طلا و مس با اینکه ضعف‌های آخر بازی را ندارد و به لحاظ ساخت بسیار قوی تر از آخر بازی ساخته شده  اما انگار تک تک اجزایش به جز نگار جواهریان از حد متوسط فراتر نرفته اند. در بین فیلم‌هایی که به زندگی روحانیان پرداخته اند زیرنورماه همچنان شاخص‌ترین آن‌ها به شمار می‌رود. نه فقط بخاطر جسارتی که در طرح موضوع بکار برده بلکه به این دلیل که پیچ و خم‌های مسیری که آن طلبه طی می‌کرد بسیار جذابتر از مسیری است که سید رضا طی می‌کند(سکانس زیر پل را که خاطرتان هست). شخصیت اصلی زیر نورماه راهی را طی می‌کرد که هم برایش ناشناخته بود و هم گریزی به مسائل روز اجتماع می‌زد. اما سیدرضا برای تحول شخصیتش فقط مسئولیت‌های همسر بیمارش را بر عهده می‌گیرد. انگار اسعدیان قصد دارد به بیننده القاء کند که سید رضا تا قبل از بیماری همسرش به هیچوجه درگیر زندگی نبوده و حالا قرار است با انجام کارهای خانه و مواظبت از فرزندانش به شناختی دوباره از زندگی برسد و مس را به طلا تبدیل کند. اما اسعدیان انگار به این نکته بی اعتنا بوده که در زندگی امروز مرد بودن هم به اندازه زن بودن سخت است. در زیر نورماه شخصیت اصلی دنبال جواب این سئوال بود که آیا لیاقت پوشیدن لباس روحانیت را دارد یانه و تمام اتفاقات فیلم در خدمت این موضوع بود اما در طلا و مس چالشی که در زندگی آسید رضا پیش می آید این سئوال را به ذهن متبادر می‌کند که اگر شخصیت اصلی طلبه نبود و مثلا شغل دیگری داشت آیا دست کارگردان برای خلق موقعیت‌های سخت تر و چالش‌های بزرگتر بازتر نبود؟ نمی‌دانم گذرتان به بیمارستانهای تهران این روزها افتاده یانه اما فضای بیمارستانی که اسعدیان خلق کرده اصلا با فضای واقعی بیمارستان‌ها منطبق نیست و بسیار مهربانانه تر تصویر شده است و انگار متانت خود آسید رضا بیمارستان را هم تحت تاثیر خود قرار داده است.

البته این‌ها به معنای بی ارزش بودن فیلم نیست. فقط مشکل اینجاست که با تمام تلاش‌های گروه سازنده فیلم متاسفانه به لحاظ مضمونی فیلم فیلم بکری به نظر نمی‌رسد و آن تاثیری که قرار است روی بیننده بگذارد نمی‌گذارد. وگرنه همان‌طور که اشاره کردم مثلا در مقابل بازی نگار جواهریان فقط می‌توانیم کلمه تحسین را به کار ببریم و بهروز شعیبی در نقش آن طلبه جوان باور پذیر است هرچند فوق العاده نیست. شوخی‌هایی مثل قضیه رقصیدن دختر بچه ها و استفاده از بازیگران تیپیکی مثل جواد عزتی و مهران رجبی (در نقش تکراری) برای فیلمی مثل طلا و مس کمتر از حد انتظار به نظر می‌رسند. یا مثلا آمدن آن پرستار به خانه آسید رضا جزو سکانس‌هایی است که با تمام تلاش کارگردان شعاری از آب در آمده است. جنس امیدی که فیلم با توسل به عناصری زیبا مثل بافتن آن قالی نیمه تمام توسط آسید رضا و یا عناصری شعاری مثل آن شکوفه درخت سعی در القای آن به بیننده انجام میدهد هم نه خوب است نه آزار دهنده. این هم جزو همان موارد متوسطی است که در ابتدا ذکر کردم.

به لحاظ فرمی فیلم بسیار ساده و بی پیرایه است که شاید تم فیلم چنین پرداخت ساده ای را طلب می‌کرده است و غیر از نور پردازی زیبای اتاق آسید رضا قاب بندی‌ها بسیار ساده هستند و از حرکات تکنیکی و خلاقیت‌های حسین جعفریان که بهترین نمونه هایش را در درباره الی و چهارشنبه سوری و زیرپوست شهر دیده بودیم اینجا چیز دندان گیری گیرمان نمی آید. به نظر می‌رسد همایون اسعدیان در قاب کوچک تلویزیون موفق تر از قاب بزرگ سینما عمل می‌کند و سریال موفق راه بی پایان را به شخصه بهترین کار او تا به امروز می‌دانم. شخصیت پردازی آن سریال را نمی‌دانم خاطرتان هست یانه. قاب‌های کج خانه شخصیت دایی با بازی محشر مهرداد ضیایی را نمی‌دانم یادتان هست یانه. اما در طلا و مس اسعدیان انگار فقط حواسش به دو شخصیت اصلی بوده و نصف نیرویی که صرف خلق این زوج شده خرج بقیه شخصیت‌ها نشده است.

این جمله”زیبایی در سادگی است” را زیاد شنیده ایم اما افراط در سادگی منجر به فیلمی مانند طلا و مس می‌شود که احتمالا در گذر زمان از آن بعنوان فیلم مهم و تاثیرگذاری یاد نخواهد شد. طلا و مس فیلم آبرومندی است و قابل احترام. اما خون تازه ای در رگ نیمه خشکیده سینمای این روزهای سینمای ایران نیست. سینمای ایران در حوزه ملودرام و با کمی زیاده روی حوزه سینمای معناگرا به فیلم‌های بسیار بهتری از طلا و مس احتیاج دارد تا بتوانیم در این حوزه ادعایی داشته باشیم.

 

۲ دیدگاه

  1. رحيم

    05/31/2010, 01:12 ق.ظ

    سلام

    در هر صورت نقد شما نیز در همان سطح فیلم است
    نمیدانم نوشتن نقد خوب برای یک فیلم بد سخت تر است یا یک فیلم خوب و باز هم در هر صورت از اینکه چنین نقد بی حالی و روتین را نوشتید ممنونم باعث شد دیگر طرف این فیلم نروم
    ولی به نظر من باید برای فیلم بد هم نقد خوب نوشت منظورم نقدی نیست که فیلم ر ستایش کند یعنی چه طور بگویم باید فیلم را کاوید و از بدیها ی آن گفت چند جمله دست و پا شکسته بابت رفع مسءولیت را نمیتوان نقد نامید و آن را سازنده دانست
    حال خواهید گفت که این نقد نبود ریویو بو باشد اگر متن بالا ریویو بود نظرم را نخوانید

    پاسخ
  2. رحيم جعفري

    06/04/2010, 03:37 ق.ظ

    سلام
    دوست عزیز از اینکه به نظر خوانندگان احترام میگذاری واقعا ممنونم
    ” حتی بهترین منتقدا همه ی نقداشون خوب نیست “من به نقدتون گیر دادم و نه به ساحت نویسندش
    نکته جالب بهم گفتی تاثیر شما بر خواننده که من باشم بود
    که من به دیدن فیلم نرم این خیلی بده که منتقدی بگه من باعث شدم تا یک نفر کمتر این فیلم رو ببینه به نظرم سینمای ایران اونقدر پوک شده که احتیاجی به این مدل نقد نوشتن نداره کار این سینما از نرفتن به سینما برای نشان دادن اعتراض به فیلمها گذشته و شاید با حمایت شاید اوضاعش بهتر بشه و صد البته که این ها همه چرندیاتی از مغر منه
    و حتی اگر دقت کرده باشی نقدهایی بسیار منفی و قوی که در حکم تبلیغ منفی هستند باز هم نوعی جذابیت برای دیدن فیلم بوجود می آید

    من خودم همیشه مشکل داشتم که آیا برای فیلم های بد نیز باید نقد نوشت و آیا ارزش وقتی براشون صرف میشه دارن از شانس بد شما وقتی نقدتون رو خوندم و همه اینها دوباره اومد توی ذهنم و اینجور به نقدتون گیر دادم

    فلسفه نوشتن نقد اصلا چیز مشخصی در دنیا که نمیدونم ولی در ایران نیست و جای بحث بسیار داره
    اصلا کاش یک بخشی توی این سایت آدمبرفی ها به این موضوع میپرداخت

    موفق باشی

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد