یادداشتی بر فیلم کودک و فرشته

, , ارسال دیدگاه

 

 

کودک و فرشته فیلمی است که شاید در نگاه اول تکراری و خسته کننده بنماید ولی در واقع اینگونه نیست.  یکی از دلایلی که این نگاه سطحی را موجب می‌شود به خاطر محتوای آن یعنی جنگ خرمشهر است ولی این دلیلی منطقی برای خوب یا بد بودن یک فیلم نیست و یا حتی دلیلی بر تکراری بودن یک اثر هم نیست.  صد‌ها فیلم در مورد جنگ ویتنام ساخته شده است.  در نگاه من هیچ تکراری در این فیلم دیده نمی‌شود شاید ضعف‌های اساسی فیلم از لحاظ کارگردانی و یا فیلمنامه نویسی داشته باشد ولی مهم این است که حرفی برای گفتن دارد.  این فیلم ساخته شده است تا وجه دیگری از دفاع مقدس را نشان دهد. کودک و فرشته تلاشی نمی‌کند تا جنگ را از منظر سازندگانش نشان دهد بلکه می‌خواهد جنگ را همانگونه که رخ داده است نشان دهد.  فیلم نمی‌خواهد یک واقعه تاریخی را مورد تحلیل قرار دهد بلکه تن‌ها می‌خواهد برهه ای کوتاه از زمان رخ دادن آن واقعه را به تصویر بکشد.

 برای نشان دادن یک واقعه تاریخی بزرگترین مشکل این است که اگر هنرمند رویکرد تازه ای نداشته باشند فیلم مخاطبش را آزار خواهد داد و فیلم در زمان کوتاهی بدون هیچ گونه تاثیری بر مخاطب و جامعه اش،  از یاد خواهد رفت.  رویکرد‌های مختلف کارگردانانی همچون استنلی کوبریک،  استیون اسپیلبرگ،  فرانسیس فورد کاپولا و. . .  را ببینید. همه این فیلمسازان فیلمی در ژانر جنگ ساخته اند و هر کدام فیلم خودشان را ساخته اند زیرا این نگاه کارگردان است که یک فیلم را متمایز می‌کند نه موضوع و محتوای آن.  آثاری را که الیور استون در این ژانر ساخته است به یاد بیاوریم، هر کدام به شکلی به مقوله جنگ می‌پردازند و هر کدام جذابیت‌های خود را دارند.  مهم این نیست که این فیلم در مورد حوادث مربوط به خرمشهر است مهم این نیست که بازیگران و عوامل آن مشهور نیستند مهم این نیست که فیلم یک کمدی سبک نیست که در سالن سینما تماشاگران را به قهقهه وادارد.  کودک و فرشته فیلمی در یکی از رایج ترین ژانر‌های تاریخ سینما است.  فیلمی که جنگ را نشان می‌دهد و تمام تلاشش بر این است در ۹۰ دقیقه جنگ و ویرانگر بودن آن را نشان دهد.  

شکل گرفتن جنگ همراه است با از بین رفتن مفهوم انسانیت،  جنگ شبیه به همان تعریفی است که از روز داوری وجود دارد ولی تلاش انسان‌هایی برای نگاه داشتن این مفهوم در بحرانی ترین شرایط،  جنگ را معنایی دیگر می‌بخشد. کودک و فرشته داستان آدم‌های است که در عین حال که  نمی‌خواستند،  جنگیدند و در حین جنگیدن فرشته بودند. فیلم در نشان دادن این نکات تا حدود بسیاری موفق بوده است.  نا گفته نماند که اکران محدود این فیلم سوال اساسی در مورد سینمای ما بر می‌انگیزد که در این نوشته به آن نمی‌پردازم.

 جنگ یکی از مهمترین پدیده‌های اجتماعی فرهنگی است.  پدیده ای که یکی از منشاء‌های آن حس قدرت طلبی انسان است.  اگرچه جنگ را مربوط به حس حیوانی انسان می‌دانند ولی در وهله اول بایستی آن را به صورت یک پدیده ی فرهنگی مورد بررسی قرار داد.  امروزه هنرمندان برای نشان دادن وحشت و خشونت مربوط به جنگ پیامد‌های پس از جنگ را مورد بررسی قرار می‌دهند.  پیامد‌هایی که زندگی انسان را تا حدودی به نابودی کشانده و آن‌ها را به موجوداتی مسخ شده بدل ساخته است.  نکته جالب توجه مربوط به جنگ در این است که افرادی یا ملت‌هایی که با هم می‌جنگند،  جنگ را امری وحشیانه می‌پندارند ولی بر این باور هستند که حتما باید بجنگند و چاره ای جز این ندارند.  عنصری که در جنگ کاربرد اساسی دارد زبان است.  زبان انسان‌ها را از هم دور و یا به هم نزدیک می‌کند. سردمداران جنگ از زبانی باید کمک بگیرند تا مردم را با خود همراه کنند تا در برابر دشمن بایستند ولی زبانی که بیشترین کاربرد را دارد زبان خود مردم است.  مردمی‌که در کنار هم شانه به شانه هم به صورتی ناخواسته با پدیده ای به نام جنگ روبه رو هستند.  اکثر این آدم‌ها جنگ را نمی‌شناسند و حتی زبان آن را نمی‌فهمند( زبان جنگ،  زبان وحشت،  آوارگی،  خون و مرگ است) ولی قانون جنگ را می‌پذیرند.  

در واقع باید گفت برای بررسی پدیده ی جنگ بایستی روابط انسانی حاصل از آن را بررسی کرد.  هر کسی جنگ را( البته در ابعاد کوچک آن همچون دعوای دو نفر یا دو خانواده و یا دعوا‌های قبیله ای) می‌شناسد ولی اکثر مردم از تاثیرات آن در درون انسان بی خبر هستند. بهترین شکل سینما برای نشان داده پدیده‌های از جمله جنگ سینمای مستند است.  ابزار‌های سینمای مستند این امکان را به فیلمساز می‌دهد تا بتواند نه تن‌ها جنگ را به صورتی باور پذیر نشان دهد بلکه نگاه منصفانه ای به جنگ داشته باشد.   شیوه  مستند به این معنی است که مولف جنگ را با تمام مولفه‌هایش نشان دهد.  ویرانگری آن ظلم و ستمی‌که به مردم بی پناه وارد می‌شود و. . .  .

حال ممکن است مولف رویکردی روانشناسانه، طنز و یا صرفا رویکردی اکشن داشته باشد رویکرد مولف هم مهم نیست بلکه او باید هر دو مولفه،  الزامات مربوط به ژانر جنگ ونیز رویکردی را که انتخاب می‌کند،  را به درستی بشناسد.  در سینمای ایران معمولا می‌خواهند هر دو مولفه را مورد تحلیل قرار دهند و اکثرا هیچ کدام را به درستی نمی‌شناسند و یا در پرداختن به ژانر جنگی اکثرا در دام شعارگویی می‌افتند.  در ادامه این نوشته می‌خواهم براساس نوشته‌های بالا کودک و فرشته را از منظر‌های متفاوتی مورد ارزیابی قرار بدهم.

۱٫  کودک و فرشته جنگ را در برهه ی محدودی از زمان نشان می‌دهد و این یکی از نقاط قوت فیلم است.  زمان محدود این کمک را به فیلمساز می‌دهد تا بهتر و راحتتر بتواند در مود ویرانگر بودن و یا هر مولفه دیگر جنگ سخن بگوید.  سازندگان فیلم جنگ را به تماشاگران امروزی نشان می‌دهند و خودشان قضاوت نمی‌کنند به عبارتی دیگر قضاوت را به تماشاگر می‌سپارند و این نکته اساس تفاوت این فیلم با بسیاری از فیلم‌های جنگی سینمای ایران است.  کودک و فرشته در دام شعارگویی قرار نمی‌گیرد.  جنگ یعنی نابودی ویرانگری و به زیر سوال بردن انسانیت و این همان چیزی است که نقاش زاده در تلاش نشان دادن آن است.  مهم نیست که جنگ به چه دلیلی روی داده است و یا مهم نیست که شروع و پایان آن چگونه است بلکه مهم جنگ است که هیچ پیامدی به جز نابودی ندارد.  ایران در برابر یک جنگ تحمیلی قرار گرفت و هیچ شکی در این مطلب وجود ندارد ولی نکته ی مهم این است که در هر جنگی که رخ می‌دهد مردمی‌مورد ت‌هاجم قرار می‌گیرند که اکثرشان جنگ را نمی‌خواهند.  در این فیلم با  خلق شخصیت‌های کودک و قرار دادن آن ‌ها در فضای جنگ،  این توحش به صورتی ملموس تر نشان داده شده است.

۲٫  دو نکته در مورد شخصیت پردازی را بایستی مورد توجه قرار داد نکته اول اینکه شخصیت‌های فیلم به خصوص فرشته به درستی پرداخت نشده است.  مخاطب با هیچ کدام از شخصیت‌های ارتباط برقرار نمی‌کند در واقع آن‌ها را نمی‌شناسد و همچنانکه فیلم جلو می‌رود ناشناس باقی می‌مانند.  توجه بیش از حد فیلمنامه نویس( فیلمنامه این اثر نوشته محمد رضا گوهری،  به روایت مسعود نقاش زاده) به فضای جنگی و مدنظر قرار دادن آن به عنوان المان اساسی باعث شده است که از پرداخت شخصیت ‌ها غافل بمانند.  هدف اصلی فیلم این بوده است کودکانی را در یک موقعیت بحرانی قرار دهد.  آیا اگر به جای شخصیت فرشته یک پسر نوجوان قرار می‌داشت تفاوتی در اصل فیلم می‌کرد؟ شخصیت‌های فیلم حرف نمی‌زنند و کنشی به جز فرار و یا مقابله با جنگ ارائه نمی‌دهند از همین روست که مخاطب فقط تحت تاثیر فضای بصری فیلم( به غیر از جلوه‌های ویژه ضعیف می‌توان از میزانسن‌های حساب شده و فیلمبرداری درخشان فیلم که در خلق وحشت موثر بوده است تقدیر کرد) است که آن را همراهی می‌کند.  نکته دیگر فیلمنامه‌نویس می‌توانست مانور بیشتری بر روی شخصیت کودک‌هایی همچون مصطفی و یا سلیم بدهد.  تلاش فرشته برای پیدا کردن سلیم و گم شدن ناگهانی سلیم می‌توانست تعلیقی بیافریند که مخاطب را تا پایان فیلم منتظر و ملتهب نگاه بدارد ولی فیلمنامه نویس این شخصیت را به کلی( به جز لحظه ای که فرشته او را می‌بیند) فراموش کرده است و فقط در پایان جنازه او را نشان می‌دهد.  عنصر‌هایی همچون گلدان،  قرقره، کفش کتانی سلیم و یا حتی شناسنامه ‌ها می‌توانست به عامل‌های بسیار موثری در پیشبرد داستان و یا خلق فضایی زیباشناسانه و سرشار از تعلیق بیافریند ولی متاسفانه مولفان این اثر فقط به نشان دادن آن‌‌ها راضی شده اند.  سکانسی که در آن مصطفی نام کشته شده‌‌ها، زخمی‌‌ها و. . .  را می‌نویسد یکی از زیباترین لحظه‌های فیلم است.  همه کشته شده اند و کودکی به سن مصطفی به دلیل چنین شرایطی اکثر این افراد را می‌شناسد زیرا که قانون جنگ با قانون زندگی عادی متفاوت است.  در واقع او دیگر یک کودک نیست.

۳٫  در عین حال که فیلم از میزانسن‌های قابل قبولی بهره مند است و حتی فیلمبرداری فیلم هم انتظارات تماشاگر را در مورد یک فیلم جنگی برآورده می‌کند ولی کارگردانی فیلم در بسیاری از سکانس ‌ها جای بحث دارد.  در یک فیلم جنگی نشان دادن مرگ یک اصل گریز ناپذیر است و حتی اگر هم نشان داده نشود مرگ بایستی از چنان حضور مستحکمی‌برخوردار باشد که تماشاگر را به وحشت بیندازد.  مرگ سرباز عراقی و یا اصلا خود سکانس رویارویی فرشته و سرباز وحشتی نمی‌آفریند.  فریاد‌های فرشته و نشان دادن او از زاویه بالا فضای زیبایی خلق می‌کند ولی هیچ کدام از این سکانس ‌ها تاثیر گذار نیست.  یکی از وظایف ژانر جنگ این است که تماشاگر مرگ را احساس کند.  سکانس‌هایی که در آن ‌ها تماشاگر و یا شخصیت ‌ها با مرگ روبه رو می‌شوند بسیار مصنوعی کار شده است.  

۴٫  سطحی نشان دادن توحش و فضای جنگ دلیل دیگری هم می‌تواند داشته باشد که می‌تواند به نوع نگاه کارگردان و فیلمنامه نویس بستگی داشته باشد.  در ابتدا گفتم که این فیلم به بررسی جایگاه کودک در فضای وحشتناک جنگ می‌پردازد بنابر این می‌توان گفت که ما جنگ را از نگاه کودکی فرشته گون می‌بینیم در نتیجه اگر کارگردان و فیلمساز از بسیاری مسائل به صورت سطحی رد شده اند شاید دلیلش این باشد که با نگاهی کودکانه و یا بهتر بگوییم با نگاهی فرشته گون به جنگ نگریسته اند.  کودکان به جنگ هم به عنوان یک بازی می‌نگرند مگر در لحظاتی که تن‌ها می‌مانند و یا می‌ترسند،  مقابله مصطفی با دشمن و یا حمل گلوله توسط او و به دست گرفتن اسلحه نشان از این قضیه دارند که به جنگ نگاهی بزرگسالارانه ندارند و جنگ را به صورتی عمیق بررسی نمی‌کند در عین حال که تاثیر بیشتری بر روان آن ‌ها می‌گذارد ولی آن‌ها به سطح پدیده ‌ها می‌نگرند.  در مفهوم پست مدرن متوجه این نکته هستیم که که پست مدرنیسم هر منشاء و سرچشمه ای را انکار می‌کند و مخالف بازگشت مجدد و یا حتی بازنمایی منشاء است به عبارتی نگاه پست مدرنیستی عملا سطحی است و به وراء پدیده ‌ها نمی‌نگرد گفته فردریش نیچه مبنی براینکه یونانیان قدیم بر پایه ژرف بودن سطحی بودند را به یاد بیاورید که امروزه به یک شعار پست مدرنیستی بدل شده است.  پست مدرنیسم از تحلیل دقیق پدیده ‌ها اجتناب نمی‌کند بلکه به سطح پدیده ‌ها می‌نگرد.  کودک و فرشته جنگ را در روز‌های آغازین نشان می‌دهد و به سطح این رخداد‌ها توجه کرده است و دلیلش این است که آن را از منظر کودکان مورد تحلیل قرار می‌دهد.  کودکان اگر بدانند که می‌توانند با مشکلی روبه رو شوند و در برابرآن بایستند،  می‌ایستند و مبارزه می‌کنند وگرنه فرار می‌کنند.  فرشته،  مصطفی و سلیم همین کار را می‌کنند.  اسلحه،  تیراندازی،  مرگ و هر آنچه را که جنگ به همراه می‌آورد نمی‌شناسند و نمی‌خواهند بشناسند ولی خیلی ساده وارد بازی می‌شوند ولی خانواده‌هایشان فرار می‌کنند و یا اینکه با نگاهی عقلانی با این مسئله برخورد می‌کنند.  اگر سطحی بودن فیلم را با این نگاه ارزیابی کنیم فیلم کودک و فرشته از اکثر منظر‌ها قابل قبول است.  ولی نکاتی هم هستند که نمی‌توان  از آن چشم پوشی کرد که به عنوان وظایف فیلمنامه نویس و کارگردان محسوب می‌شوند. به عنوان مثال بازی بازیگران در بعضی لحظه‌‌ها بسیار مصنوعی است و لطمه شدیدی به فیلم وارد ساخته است.

۵٫   پایان فیلم یکی از تکان دهنده ترین سکانس‌های فیلم است و شاید بتوان گفت حرکت پن به عقب در این سکانس آن را به یکی از سکانس‌های به یادماندنی بدل کرده است،  ولی مشکل این است که فیلمساز از بسیاری از سکانس ‌ها به صورت سطحی رد شده است و تا حدودی هیچ کدام از سکانس ‌ها بر روان تماشاگر تاثیر ماندگاری نگذاشته اند درنتیجه تماشاگر با دیدن جنازه سلیم شوکه می‌شود ولی به سادگی از آن می‌گذرد.

کودک و فرشته به عنوان اولین اثر بلند سینمایی مسعود نقاش زاده  فیلم قابل قبولی است اگر چه کاستی‌های بسیاری دارد که می‌توانستند با یک کارگردانی منضبط به نقاط قوت فیلم بدل شوند.  ساختن فیلمی درباره خرمشهر و پایداری و استقامت مردم در برابر دشمن کار تازه ای نیست و سازندگان فیلم هم ادعایی ندارند که حرف تازه ای زده اند در عین حال که رویکرد و نوع نگاه آن ‌ها باعث شده است که کودک و فرشته فیلم متفاوتی باشد.  یکی از مهمترین تفاوت‌های این فیلم این است که به یک ملودرام بدل نشده است این تفاوت هم نقطه قوت فیلم است و تاحدودی هم نقطه ضعف!  نقطه قوت این است که اگر به ملودرام بدل می‌شد ( هر چند در بعضی لحظه ‌ها لغزش‌هایی هم وجود دارد) به کلیشه بدل می‌شد و نمی‌توانست با احساسات تماشاگر بازی کند و نقطه ضعف اینکه کارگردان برای پرهیز از کلیشه شدن همانطور که گفتیم به کلی گویی روی آورده است و تمرکزی بر جزئیات ندارد و همین نبود تمرکز باعث شده است که در بسیاری لحظه ‌ها فیلم مصنوعی جلوه کند.  در هر حال فیلم به یکی از المان‌های اصلی ژانر جنگ و آن نشان دادن جنگ به صورت کاملا بی طرفانه( صرفا نشان دادن وحشت موجود در جنگ) وفادار بوده است و در عین حال که از نگاه کارگردان فیلم را مشاهده می‌کنیم ولی تلاش شده است که جنگ از منظری مستندگونه به تصویر کشیده شود.

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد