چرا «درباره الی…» به اسکار راه نیافت؟

, , ۲ دیدگاه

باز هم دربر همان پاشنه چرخید و «درباره الی…» نماینده معرفی شده به آکادمی علوم و هنرهای سینمایی امریکا از رقابت جا ماند و حتی بین پنج نامزد نهایی هم قرار نگرفت. هنوز هم پس از سالها، بالاترین افتخاری که از اسکار نصیب سینمای ایران شده، قرار گرفتن «بچه‌های آسمان» در میان نامزدهای نهایی در سال ۱۳۷۷ است. درباره الی… به دلیل ویژگی‌هایی که داشت امیدهای فراوانی در میان علاقمندان سینمای ایران برانگیخته بود که بالاخره فیلمی شایسته از سینمای نوین ایران در میان نامزدهای اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی قرار می‌گیرد و چه بسا برنده هم می‌شود. بسیاری از منتقدان در نقدهای تحسین‌آمیزی که بر فیلم نوشته بودند بر استانداردهای جهانی فیلم و مضمون انسانی و جهان‌شمول آن تاکید کرده بودند. اما اعلام اسامی نامزدها نشان داد که حتی فیلمی خوش‌ساخت و کم‌عیب که از نظر کارگردانی و فیلمنامه و اجرا در سینمای ایران نظیر نداشته هم نمی‌تواند نظر هیأت انتخاب اسکار را جلب کند.

پنج فیلمی که امسال نامزد شدند از این قرارند:

          «روبان سفید» ساخته میشائیل هانکه از آلمان

          «عَجَمی» ساخته اسکندر کوپتی از اسرائیل

          «شیره‌‌ی اندوه» به کارگردانی کلودیا لیوسا از پِرو

         یک پیامبر ساخته ژاک اودریار از فرانسه

         رازِ چشمهایشان ساخته خوان کامپانِلا از آرژانتین

با ملاحظه این پنج فیلم می‌توانیم اینطور برداشت کنیم که به جز اسرائیل و پِرو، احتمالاً سطح استانداردهای سینمایی سه کشور دیگر نامزده شده از ایران بالاتر است. نکته بدیهی دیگر هم اینکه هر داوری بهرحال نشانگر نوعی سلیقه است، شاید اگر ترکیب هیأت انتخاب اسکار برای مثال شبیه جشنواره کن بود، درباره الی… هم انتخاب می‌شد.

 جالب اینجاست که در تمام این سال‌ها که بهرحال فیلمی با هزار اما و اگر برای معرفی به هیأت انتخاب اسکار برگزیده می‌شده، حرف و حدیث‌های معمول مسئولان سینمایی درباره بی‌ارزش بودن این جایزه و سیاسی بودن انتخاب‌های آن همچنان برقرار بوده است.  

حالا دیگر همه می‌دانند که مشکلات سینمای ایران ریشه‌ای و اساسی هستند. در این سینما هنوز تکلیف خیلی از چیزها برایمان معلوم نشده. هنوز برای سیاستگذاران فرهنگی ما معلوم نشده که سینما بالاخره هنر- صنعتی است که باید جدی‌اش گرفت یا نه صرفاً وسیله سرگرمی سازی است در ردیف بازیهای کامپیوتری. هنوز در لایه‌هایی از نگاه رسمی، سینما امری مبتذل و فسادبرانگیز است.  هنوز در بسیاری از مناسبت‌های مذهبی سردر سینماها را با پارچه مشکی می‌پوشانند؛ انگار که سینما گناهی است که در این روزها نباید مرتکب شد. رابطه سینمای ایران با سینمای جهان و همینطور رابطه تماشاگران ایرانی با فیلمهای روز سینمای جهان روابط معقول و درست و درمانی نیست. سینمای ایران حتی در کشورهای همسایه هم نمی‌تواند فیلمهایش را نمایش دهد. از آن طرف، به بهانه حمایت از تولیدات داخلی، بساط نمایش فیلمهای خارجی در سینماها کلاً تعطیل شده و تماشاگر این سینما فیلمهای روز جهان را از طریق DVD هایی که در کنار پیاده‌روها می‌فروشند تهیه می‌کند و در خانه می‌بیند. عده‌ای از مسئولان در بنیاد فارابی موافق حضور جهانی سینمای ایران هستند و همیشه موضوع انتخاب نماینده ایران در اسکار را پیگیری می‌کنند. اما مثلاً در معاونت سینمایی وزارت ارشاد هم مسئولانی هستند که کل ماجرای جوایز اسکار را یک بازی رسانه‌ای می‌دانند که لابی یهودیان در امریکا به راه انداخته و نظرشان این است که ما نباید اهمیتی به این جریانات بدهیم.

سوال این است که وقتی هنوز خودمان تکلیف‌مان با سینمایمان معلوم نیست و تعامل درستی با سینمای جهان نداریم، چطور توقع داریم سینمایمان با معیارهای روز پیش برود و فیلمهایمان حرف جهانی داشته باشند و علاوه بر جشنواره‌های معمول، در اسکار هم موفقیت‌هایی کسب کنند؟ شکی نیست که سینمای ایران به خصوص بعد از انقلاب در سطح جهانی بسیار شناخته شده است و جوایز بسیاری نصیب این سینما شده و جزو پرافتخارترین سینماهای در میان تمام کشورهای صاحب سینماست. اما آیا این جوایز به جز اعتبار سینمایی و اثبات شایستگی آن فیلمساز یا بازیگر، سود دیگری برای سینمای ما داشته؟ آیا سینمای ما در این سالها قدمی به سمت اصلاح ساختارهای تولید و نمایش و نزدیکی به استانداردهای جهانی برداشته است؟ پاسخ این سوال‌ها را باید مسئولانی بدهند که مرتب شعار می‌دهند و مشکلات اساسی سینمای نحیف ایران را نادیده می‌گیرند.

شاید بهتر باشد در اینجا مروری داشته باشیم بر فیلمهایی که از ابتدا به اسکار معرفی شده‌اند. سینمای ایران برای اولین بار در سال  ۱۳۵۶ فیلم “دایره‌  مینا” پنجمین ساخته‌  داریوش مهرجویی  را به اسکار معرفی کرد، اما برخلاف تصوراتی که مسوولان سینمای وقت از این فیلمساز داشتند ، توفیقی برای سینمای ایران حاصل نشد. یک سال بعد، از میان آثار سینماگران ایرانی الاصل، هیچ فیلمی از دید هیئت انتخاب شایسته اسکار شناخته نشد تا این که فیلم سینمایی «باد صبا» ساخته‌  «آلبر لاموریس» به عنوان نماینده‌  ایران در سال ۱۳۵۷ راهی آکادمی اسکار شد. بعد از این و در حالی که جشن اسکار مصادف شده بود با پیروزی انقلاب اسلامی، سینمای ایران تا ۱۶ سال نماینده‌ای به اسکار معرفی نکرد تا این که «زیر درختان زیتون» ساخته‌ عباس کیارستمی سومین حضور ایران در اسکار را در سال ۱۳۷۳ رقم زد، اما پیش از رسیدن به مرحله نهایی رقابت فیلم های خارجی زبان، از حضور در مراحل اولیه بازماند. «بادکنک سفید» در سال ۱۳۷۴ اولین حضور جعفر پناهی و چهارمین حضور ایران در این فستیوال بین المللی به شمار می آمد. سینمای ایران در سال ۱۳۷۵ هیچ فیلمی را به اسکار معرفی نکرد تا این که فیلم پر سروصدای «گبه» ساخته محسن مخملباف در ششمین سال از دهه ۷۰ راهی اسکار شد و باز حکایت ناکامی ایران در این عرصه تکرار شد.

بچه‌های آسمان در سال ۱۳۷۷ در فهرست نهایی قرار گرفت و حتی امید آن می‌رفت که برنده جایزه اسکار باشد. اما این اتفاق نیفتاد. سال بعد هیأت انتخاب روی اعتبار جهانی مجید مجیدی حساب کرد و فیلم بعدی مجیدی یعنی «رنگ خدا» نماینده ایران شد. اگر بخواهیم فهرست‌وار به فیلمهای بعد از این تاریخ اشاره کنیم چنین چیزی خواهیم داشت: زمانی برای مستی اسبها از بهمن قبادی در سال ۷۹، باران ساخته دیگر مجیدی در سال ۸۰، من ترانه ۱۵ سال دارم در سال ۱۳۸۱، نفس عمیق ساخته پرویز شهبازی در سال ۸۲، لاکپشت‌ها پرواز می‌کنند بار دیگر از بهمن قبادی در سال ۸۳، خیلی دور خیلی نزدیک در سال ۸۴، کافه ترانزیت در سال ۸۵، میم مثل مادر در سال ۸۶ و آواز گنجشک‌ها بازهم از مجید مجیدی در سال ۱۳۸۷٫

در تمام این سالها در کنار فیلمی که به عنوان نماینده نهایی انتخاب شده دست کم دو یا سه فیلم دیگر نیز بوده‌اند که شایستگی نمایندگی سینمای ایران را داشته‌اند اما به دلایلی در رأی‌گیری نهایی کنار گذاشته شدند. فیلم‌های چهارشنبه سوری، تقاطع، آفساید، باد ما را خواهد برد و خون‌بازی از این قبیل‌اند. نمی‌توان با اطمینان گفت که اگر هر یک از این فیلمها به جای نماینده معرفی شده به اسکار راه می‌یافت موفقیت بیشتری کسب می‌کرد. مسأله این است که ببینیم بضاعت و پتانسیل سینمای ایران چقدر است و چقدر این سینما خودش را با معیارهای سینمای روز جهان تطبیق داده است. فرض کنیم در  پانزده سال اخیر که مرتب نماینده به اسکار فرستاده‌ایم، یکی از این فیلمها آنقدر بی‌عیب و نقص و تأثیرگذار می‌بود که مجسمه طلایی اسکار را نیز به خانه می‌آورد. خب با این فرض الان چه اتفاقی افتاده بود؟ به جز کامل شدن فهرست جوایز موزه سینما  و  احتمالاً اکران جهانی گسترده آن فیلم، آیا بهره دیگری نصیب سینمای ایران شده بود؟ در نهایت این سوال را می‌توان به دیگر سوالهای بدون پاسخ مانده این یادداشت اضافه کرد که واقعاً گرفتن یک یا دو جایزه اسکار چه دردی از سینمای ما درمان می‌کند و یا کدام گِره از کلاف سردرگم سینمای نابسامان ما را باز خواهد کرد؟

 

۲ دیدگاه

  1. مریم

    ۰۳/۰۵/۱۳۸۹, ۱۲:۱۸ ق.ظ

    همه این فیلم هائی رو که نام برده شداگه حداقل مردم ایران خوب میدیدن و درک می کردن شاید دنیا هم حساب دیگه ای روشون باز میکرد شاید

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد