نگاهی دیگر به عیار ۱۴ آخرین ساخته پرویز شهبازی

, , ارسال دیدگاه

 

کارگردان، فیلمنامه نویس و تهییه کننده: پرویز شهبازی

فیلمبرداری: علی لقمانی

بازی: محمد رضا فروتن، کامران دیرباز،پوریا پورسرخ و…

فرید طلافروشی است که ۵ سال پیش، دزد سابقه‌‌داری به اسم منصور را به پلیس تحویل داده است(فرید قصد خرید طلاهای منصور را که دزدی بوده اند  داشته است ولی فرید منصور را لو می دهد). منصور زودتر از انتظار فرید آزاد شده است، فرید احساس می کند که منصور برای انتقام آمده است، در راه فرار از شهر سانجع ای برایش پیش می آید.

 

«عیار ۱۴» تماشاگران را به سینما کشاند تا فیلمی به قدرت «نفس عمیق» بببینند ولی مخاطبان را تا حدودی ناامید کرد البته در بحران امروزی سینمای ایران همچین فیلمی نعمت است ولی بحث بر سر این است که شهبازی نشان داده است توانایی این را دارد که در چنینی فضاهایی همچون فضای فیلم «عیار ۱۴» بهتر عمل کند، در حالی که «عیار۱۴» تا حدودی این انتظار را برآورده نکرده است. 

«پرویز شهبازی» با فیلم «نفس عمیق» باعث شد که مخاطب از او و فیلمهای بعدی اش انتظار بیشتری داشته باشد . آیا این انتظار با فیلم «عیار ۱۴» برآورده شده است؟ شهبازی در هر دو فیلم نشان داده است که تا حدود زیادی وام دار سینمای«آلفرد هیچکاک» است. هر دو فیلم از قدرت تعلیق بالایی بر خوردار هستند  ولی در هر دو فیل برای بالابردن قدرت تعلیق فیلم از شیوه تعلیق زدایی و یا آگاهی زدایی استفاده می کند به گونه ای که در هر دو فیلم شاهر حضور مرگ هستیم ولی در ادامه می بینیم که دریافت تماشاگر اشتباه بوده است. تفاوت عمده ای که از لحاظ تعلیق در این دو فیلم وجود دارد این است که، در«نفس عمیق» داستان و شخصیتهایش تعلیق را می آفرینند و فیلمساز تعلیق را تحمیل نمی کند ولی در «عیار ۱۴» شهبازی این تعلیق را تحمیل می کند در حالی که داستان چنین تحمیلی را نمی طلبد ویا فیلم نامه در حد مطلوبی پرداخت نشده است. تعلیقی که در این فیلم وجود دارد مخاطب را خسته می کند. مخاطب می خواهد که پایان فیلم را بداند ولی به اجبار آن را دنبال می کند و در نهایت پایان فیلم جوابگوی چنین تعلیقی نیست. شهبازی در عیار ۱۴ تلاش کرده است که داستانی کلاسیک را به زبانی مدرن بیان کند.

تلاش فیلم بر این است که مخاطب بپندارد که منصور برای انتقام آمده است ولی آیا موفق بوده است؟ آیا فیلم مخاطب را به این باور می رساند که منصور برای انتقام آمده است؟ فیلم می خواهد مخاطب را در پایان فیلم دچار شوک کند و انتظارها و باور های او را به سخره بگیرد ولی به اعتقاد من موفق نبوده است. در وهله اول فیلمساز المانهایی را به مخاطب نشان می دهد تا او مطمئن شود که هدف منصور انتقام است تا حدودی مخاطب با منصور همذات پنداری می کند ولی احتمال این را هم می دهد که منصور برای انتقام نیامده است، فیلم به جای اینکه از عنصر تعلیق به خوبی استفاده کند مخاطب را خسته می کند و نمی تواند شوک نهایی را بدهد واگرهم مخاطب شوکه شود به دلیل مرگ غیر منتظره فروتن و نامزدش است نه به خاطر منصور. برای به باور رساندن مخاطب بایستی شهبازی از ریزه کاری های بیشتری بهره می جست ولی او بسیار سطحی عمل کرده است.

فیلم در پی این است با استفاده از تکنیک موازی رابطه ی بین فرید و منصور را نشان دهد ولی به دلیل تمرکز بیشتر بر روی فرید، حضور منصور کم رنگ و کم رنگ تر می شودمی شود تا جایی که فیلم فقط به نشان دادن المانهای بسیار گلیشه ای برای پرداخت شخصیت منصور بسنده می کند.

حضور منصور به عنوان دزدی که از زندان آزاد شده و نشان دادن مرگ فرید در ابتدای فیلم تصور می شود که فرید به دست منصور کشته می شود، فیلم که جلو می رود با شخصیت فرید و منصور آشنا می شویم(از شهبازی بعید بود که برای معرفی شخصیت منصور از نمادهای کلیشه ای استفاده کند) و می بینیم که در پایان فرید می میرد ولی این سوال پیش می آید که فرید بر اثر انفجار می می میرد؟ فیلم در این مورد سکوت می کند. رفتارهای قرید نشان می دهد که جدا از اینکه از مرگ می ترسد از رویارویی با منصور و یا بهتر بگوییم از رویارویی با خویش فرار می کند. او مرگ را بهانه ای کرده است تا از موقعیت کنونی اش فرار کند، رفتارهای او با مردی که برایش کار کرده است و یا رابطه با مشتری ها نشان از این می دهد که اگر منصور دزد است او هم آدم درستی نیست. حرفهای منصور هم در عین باورپذیری باور پذیر نیستند، اگر او فقط برای پیداکردن دخترش آمده است چرا در آن شرمای سوزناک به سراغ طلاقروش می رود و از پنجره به داخل مغازه خیره می شود؟ آیا احنمال دارد فرید بر اثر انفجار نمیرد و دوباره به شهر بازگردد و توسط منصور کشته شود؟

شهبازی در «عیار۱۴» و «نفس عمیق» به بررسی روابط آدمهایی می پردازد که شخصیتها آنها برای مخاطب در هاله از ابهام باقی می ماند. برای تعلیق فیلم شیوه های بسیاری وجود دارد مثلا ندادن اطلاعات کافی به مخاطب، برانگیختن حس همذات پنداری تماشاگر و… اما روشی که شهبازی در این دو فیلم در پیش گرفته است، بازی کردن با انتظارات تماشاگر است. درهردو فیلم استفاده از حضور مرگ باعث نقش بستن سوالی در ذهن تماشاگر می شود گه در ادامه یا پایان فیلم این سوال به گونه ای دیگر پاسخ داده می شود.

در «نفس عمیق» شخصیتها از طریق کنش آنها معرفی می شوند، برای مثال دو شخصیت اصل در ابتدا آینه های ماشین ها را می شکنند یا با نشان دادن بی اعتنایی آنها به محیط اجتماعی آنها را معرفی می کنند ولی در «عیار۱۴» بیشتر از نماد یا دیالوگهایی که از زبان دیگر شخصیتها بیان می شود، معرفی می شوند. طلا در فیلم نمادی از ظواهر زندگی است که تاثیر چندانی در تعیین سرنوشت آدمها ندارد. برای نمونه مادیات تاثیری در خوشبختی و آسایش زندگی خانوادگی طلافروش ندارد. با دیالوگهای کوتاهی که بین طلافروش و همسرش رد و بدل می شود، مخاطب به سردی روابط آنها پی می برد. برف و سردی زمستان هم نشان دهنده روابط بین شخصیتهای فیلم است. تکنیکی که در دوفیلم شهبازی به زیبایی استفاده شده است، تکنیک خطای دید است. حضور دوقلوها در «نفس عمیق» یا پایان فیلم، در«عیار ۱۴» هم که محتوای فیلم بر این اساس است. اعتقاد یکی از مشتری ها به عطسه کردن و صبرآمدن و نخریدن طلا اشاره ای است به باور فرید در مورد منصور. در حایی مینا هم عطسه می کند و به فرید می گوید نباید از شهر خارج شویم ولی فرید آن را خرافه می داند. درست است که فرید در ظاهر آن را خرافه می داند ولی این باور قلبا به او تلقین می شود. گویی باورها همیشه باور می مانند.مورد دیگری که در هر دو فیلم شهبازی مشهود است در حرکت بودن شخصیتها است.

کنایه زیبایی که در این فیلم به کار رفته است جمله: حساب قبلی شما به نرخ روز محاسبه می شود” کنابه از کل داستان فیلم است. این جمله من را به یا فیلم چشمان باز بسته انداخت که در کافه ای که بیل با نیک ملاقات می کند نوشته شده است” همه راههای خروج بسته شده است”.

در این فیلم از رنگ استفاده بسیار درستی شده است. رنگ زرد در سراسر فیلم (همراه با رنگ سفید برف)غالب است. رنگ طلا(به مفهوم ظواهر) بیشتر به فرید (طلافروش) نزدیک است، او فقط ظاهر منصور را می بیند و شخصیت فرید و منصور را از هم جدا می کند ولی رنگ آبی اتصال آنها را نشان می دهد در حالی که از هم جدا هستند. رنگ آبی پیراهن فرید و ساک منصور  و رنگ آبی پرده های طلافروشی. فیلم از طریق رنگ و حتی شباهت دیالوگهایی که توسط فرید و منصور بیان می شود(هر دو به احسان می گویند در فضای بسته سیگار نکش!) نشان می دهد که ارتباطی بین آنها وجود دارد آیا هر دوی آنها به یک اندازه گناهکارند؟ شهبازی از المانهای آشنایی برای بیان داستانش بهره می جوید از جمله استفاده از برف و فضای سرد زمستانی برای بیان همچین داستانی که در سینمای جهان بسیار استفاده شده است.

اگر بخواهیم فیلم را با نگاهی اخلاقی بررسی کنیم این سوال پیش می آید که آیا فرید گناه کار است؟ آیا بلایی(فرار کردن از شهر و آواره شدن و مرگ) که بر سرش می آید تاوان گناهی است که در گذشته مرتکب شده است؟ درست است که فرید با همسرش رابطه ی خوبی ندارد و طبیعی است که برایش مهم نباشد که بعد از فرارش چه بلایی  بر سر زنش می آید ولی آیا فرید هیچ احساسی به فرزندش هم ندارد؟ اگر در این فیلم بحث بر سر هراس از مرگ است پس می بایستی فرید معشوقه اش را نیز رها می کرد، شهبازی برای بیان چنین محتوایی قالب خوبی انتخاب کرده است و به ای بیان مغهیمیعبارتی زبان فیلمش یک زبان سینمایی است ولی فیلمنامه یک فیلمنامه خام است هرچند که اسلوب فیلمنامه های کلاسیک از جمله شیوه معرفی شخصیتها و یا گره گشایی درآن به درستی به کاررفته است ولی برای بسیاری از معلولها علتی وجود ندارد.

 نکته ای دیگر که در سینمای شهبازی به چشم می خورد مفاهیم متعددی است که از فیلمهای او می توان برداشت کرد در حالی که کارگردان بر هیچکدام از آنها تاکید نمی کند، هر چند در «عیار۱۴» به دلیل مضمون اخلاقی آن(قصه ای که حالت اندرزگویانه دارد) بیشتر بر وجه اخلاقی تاکید شده است ولی در نهایت می توان محتوا و مفهوم «عیار ۱۴» را از سه نگاه می توان بررسی کرد :

۱٫ نگاه فیلمساز به ذهن انسان و اینکه ذهن انسان است که سرنوشت او را می سازد. فروتن مدام به مرگ می اندیشد و در عین حال که برای زنده ماندن تلاش می کند آدم نا امیدی است. فروتن نقش آدمی را بازی می کند که از مرگ فرار می کند ولی به این دلیل که مدام به مرگ می اندیشد در نهایت با مرگ روبه رو می شود ولی منصور به چیزی دیگری می اندیشد و فیلم  هم مشخص نمی کند که با چه چیزی روبه رو می شود در فیلم «نفس عمیق» هم همین اتفاق می افتد. یکی از شخصیتها که فقط به مرگ می اندیشد و درواقع در پی خودکشی است، در نهایت می میرد ولی دیگری که با دختری به سوی آینده ای نامشخص می رود سرنوشتش نامشخص می ماند .

 

۲ . در حدیثی آمده است که خداوند به تدبیر آدمها می خندد زیرا در عین حال که نمی دانند چه آینده ای در پیش رو دارند مدام با قطعیت در مورد آینده تصمیم می گیرند. تقدیر مرگ را برای طلافروش می خواهد ولی او از مرگ فرار می کند، چه منصور او را بکشد و یا نکشد طلافروش در آن لحظه بایستی بمیرد و راه گریزی نیست. اگر دو نفری را که در نفس عمیق غرق شده اند همان شخصیتهای فیلم بپنداریم می توان گفت همین دیدگاه در نفس عمیق هم رخ داده است. در برابر تقدیر راه فراری وجود ندارد. طلافروش انتخابی ندارد، همچنانکه شخصیتهای فیلم نفس عمیق هم انتخابی نداشتند. نگاه اگزیستانسیالیستی شهبازی در این هر دو اثرش کاملا هویداست. او تلاش انسان را ارج می گذارد و انسان را مختار می داند که سرنوشتش را تعیین کند ولی در نهایت او را پیروز نمی داند.

۳٫ در مورد فیلمنامه نقصهای بسیاری وجود دارد که شخصیت پردازی یکی از آنهاست. فضایی فیلم به گونه ای است که مخاطب نمی داند داستان فیلم در کجا و در چه زمانی رخ می دهد. البته خلق چنین فضای بی زمان و بی مکان نقص نیست اتفاقا به نظر من در بر دارنده نگاه فیلمساز است، چنین داستانی که در مورد مسائل اخلاقی و انسانی است مربوط به هر مکان و زمانی می باشد ولی شخصیتهایی که در چنین فضایی حضور دارند بایستی به مخاطبان آنچنان نزدیک باشند که مخاطب متوجه این بی زمانی و بی مکانی فیلم نشود. شخصیتهای داستان به گونه ای هستند که مخاطب با آنها همذات پنداری نمی کند که این به دلیل ضعف فیلمنامه است. در واقع اگر فیلم مخاطب را تا پایان، روی صندلی می نشاند به دلیل قدرت کارگردانی شهبازی است نه قدرت فیلمنامه.  

از آنجا که عنصر تصادف در فیلم یک عامل مهم در پیشبرد داستان است مخاطب انتظار دارد که بر حسب تصادف سرنوشت دو شخصیت اصلی مشخص شود در حالی که در مورد طلافروش چنین اتفاقی می افتد ولی در مورد منصور خیر.

شهبازی در دو اثری که تا به امروز ساخته است نشان داده است که می تواند مفاهیم مورد نظرش را به زبان سینمایی بیان کند ولی برای ساختن «عیار ۱۴» ساختار سینمایی است که برای چنین محتوایی انتخاب شده است ولی فیلمنامه از قدرت کافی برخوردار نیست.

                                                                                                            

 

پایان فیلم دوباره در بردارنده نگاه تلخ شهبازی به مفهوم زندگی است. گویا شهبازی به زندگی به عنوان یک تراژدی می نگرد. واقعیت هایی در زندگی وجود دارد که در هیچ حالتی تغییر پیدا نخواهند کرد و در برابر آنها تلاشهای انسان نادیده گرفته می شود .

 

 

 

 

 

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد